پيشينه تاريخي مازندران
وجه تسميه:
عده اي از مورخان و نويسندگان ، ريشه واژه مازندران را از كلمه ‹‹ ماز›› به معني‹‹ دژ›› مي دانند. در تاريخ آمده كه مردم به فرمان ‹‹ مازيار بن قارن ›› سردار معروف طبرستان ، براي جلوگيري از نفوذ اعراب در نقاط حساس اين منطقه به احداث دژ پرداختند و مازندران را به صورت (ماز + اندرآن) به معني ‹‹ دژ درآن›› مي شناختند. به گزارش ‹‹ ابن اسفنديار ›› مازندران در اصل ‹‹ موزاندرون›› يعني ولايت ‹‹ درون كوه موز ›› بوده است.
حجازي كناري مي نويسد : بعيد نيست كه مازندران ، محل سكونت آريايي هاي مهاجر، نام خود را از خداي خود ‹‹ ايندر›› گرفته باشد. در اين صورت مازندران از دو جزء ‹‹ ماز›› و ‹‹ ايندر›› تشكيل مي شود. ‹‹ ماز›› به صورتهاي مز ، لها ، مهي ، مزي به معني بزرگ ، و ايندر ( Indar )، نيز نام خداي آنان بود . مجموع اين دو جز ‹‹خداي بزرگ ›› و در تلفظ مازاندران يا مازندران ‹‹سرزمين خدايان ›› يا ‹‹ سرزمين خدا›› را افاده مي كند.
مازندران در گذر زمان:
مطالعات باستان شناسي در غارهاي كمربند و هوتو در بهشهر ، زيست انساني در مازندران را به حدود 9500 پيش از ميلاد مي رساند . مازندران كنوني بخشي از سرزمين گسترده تري است كه در متون تاريخ از آن با نام ‹‹فراشوراگر›› و ‹‹پتيسخوارگر›› ياد كرده اند. محققان ، مازندران و گيلان را به سبب همجواري و نيز به سبب اوضاع طبيعي و جغرافيايي مشابه ، عموماً با هم نام مي برند و همه مناطقي كه در جنوب درياي مازندران و ميان آذربايجان و خراسان قرار دارند را يك ناحيه مي دانند. از اين حدود در زمان هخامنشيان در كتيبه بيستون نام ‹‹ پتشواريش ››ضبط شده است. طبري ها و مردم تيره هاي ساكن اين ناحيه همواره به عنوان بهترين تير اندازان ، كمان داران ، فلاخن اندازان ، شمشيرزنان و زوبين اندازان در جنگ هاي شاهان هخامنشي با دولت هاي ديگر معرفي مي شوند. استرابن جغرافيا نويس يوناني اين محدوده را به صورت ‹‹ پرخواترس ›› نام مي برد. طبري ها (وساير تيره ها ) در جنگ داريوش سوم با اسكندر مقدوني در‹‹ گوگمل ›› حضور چشمگيري داشتند و مسئول نگاهباني شاهنشاه و خاندان او بودند. همينطور اسكندر فاتح ايران نتوانست از طريق جنگ طبرستان را تسخير كند.
طبرستان به علت وضعيت خاص اقليمي از ايام باستان جايگاه و پايگاه اقوام خانواده هاي حاكم مختلف بود. نخستين كسي كه در نوشته هاي مورخان به عنوان حاكم شهرستان طبرستان از او ياد شده اتو فردات يا فرهاد پارتر است. طبرستان به علت نزديكي با سرزمين و دولت پارت تا انقراض اشكانيان عملاً زير استيلاي دولت اشكاني قرار داشت.
واژه مازندران كه از نظر جغرافيايي بخش بزرگي از طبرستان بوده است ، در حوالي سده هفتم هـ . ق .جانشين نام طبرستان شد. سلسله هاي مشهوري كه سرزمين مازندران را در اختيار داشتند، آل قارن 50 سال قبل از هجرت تا 224 هـ .ق ، شامل سلسله گاوباره ، پادوسپانان ، باونداسپهبدان ، آل وشمگير يا آل زيار ، اسپهبدان باوند مهمترين آنها بوده اند. طاهريان ، صفاريان ، سامانيان ،غزنويان ، تيموريان ، صفويان و سلسله قاجار نيز اين منطقه
را به عنوان ايالتي از ايران در اختيار داشتند . تاريخ نويسان ، يكي از افتخارات مهم مازندران را پذيرش مذهب شيعه بدون قدرت شمشير مي دانند. سادات حسني و حسيني از راه تبليغ دين و مذاهب تشيع توانستند در بين طبقات مردم اين سامان نفوذ و حاكميت داشته باشند كه مهمترين آنها حسن بن زيد(داعي كبير) ، ناصر كبير (ناصر الحق) و مير قوام الدين مرعشي (ميربزرگ) در آمل و سادات مرتضايي افراد شاخص آنها مي باشند. در قرن دوم هجري نيز نمايندگان خلفای اسلامی در اين منطقه حكمروايي مي كردند .
نژاد ، زبان و مذهب :
نژاد نامي ترين اقوام بومي ، گروه ‹‹ آمردها›› بودند. اين اقوام از مشرق به مرز گرگان و خراسان ، از مغرب به لنكران و قفقاز فعلي و از شمال به درياي مازندران و از جنوب به ري ‹‹ رگا›› ي باستاني مي زيستند. آمردها به سه دسته متمايز تقسيم مي شوند ، كادوسي ، آماردها و تپوري ها؛ كادوسي ها ‹‹ گلاي ، كادوز و كاتوزي ›› به دو دسته بزرگ و كوچك تقسيم مي شدند ، گلايي هاي بزرگ از لاهيجان تا لنكران و كوههاي تالش و گلايي هاي كوچك در گيلان كه نام گيلان برگرفته از نام آنان است ، زندگي مي كردند. ‹‹ آماردها ›› از لاهيجان تا مرز گرگان زندگي مي كردند كه سرزمين ‹‹ رويان ›› در گذشته يكي از محلهاي استقرار اين اقوام و آمل باستاني نيز مركز (محل) فرمانروايي آنان بود. ‹‹تپوريها›› يا تيپرها كه طايفه اي جنگجو بودند، در رشته كوههاي شمالي سمنان سكني داشته و نام قديم مازندران (طبرستان) منسوب به اين قوم است. در دوره اسلامي عده زيادي از سادات حسني و حسيني و مرعشي در مازندران ساكن شدند. طوايف و قبيله هاي ديگري نيز در دوران مختلف بوسيله پادشاهان به مازندران كوچانده شده اند، از جمله آنها خواجه وندها ، عبدالملكي ها ، لك ها، گرائيلي ها ، اصانلوها 000 را مي توان نام برد.
زبان مردم:
زبان مازندراني يا طبري يا تپوري از زبانهاي كهن ايراني است كه از شمال به درياي مازندران و از شرق تا گرگان و از جنوب تا منطقه شهمير زاد، سنگسر ، فيروزكوه ، دماوند، لواسانات و مناطق شمالي كوه امامزاده داود و طالقان تهران و از غرب به تنكابن و رامسر گسترش دارد. در حال حاضر جمعيتي حدود 3 ميليون نفر به زبان مازندراني صحبت مي كنند، و اشعار و سروده هاي اجتماعي ، عرفاني و مذهبي به اين زبان تدوين و سرائيده مي شود.
مذهب در مازندران:
ولايات شمالي ايران بطور احتمال در دوره اشكاني يا ساماني ، زردشتي شدند، حدود قرن دوم هـ . ق. مردم مازندران به دين مبين اسلام مشرف شدند. مازندراني ها در طول هزار سال اخير، مذهب زيديه چهار امامي ، اسماعيليه شش امامي در غرب مازندران و نهايتاً در دوره صفويه ، مذهب شيعه دوازده امامي را پذيرفتند.
مشاهير مازندران:
محمدبن جريربن رستم السروي (ساروي) از شاگردان علي بن موسي الرضا ، محمدبن جريربن يزيد طبري الاملي ، شيخ ابوالعباس قصاب آملي عارف ، قاضي هجيم آملي عالم و شاعر ، اسپهبد مرزبان بن رستم بن شهريار بن شروين پريم صاحب كتاب مرزبان نامه به گويش طبري ، استاد علي پيروزه شاعر بارگاه عضدالدوله ديلمي ، ديواره وز ( مسته مرد ) شاعر طبري ، بهاءالدين محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب صاحب كتاب تاريخ طبرستان، سيد ظهيرالدين بن سيد نصرالدين مرعشي مولف كتاب تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، محمدبن علي بن شهرآشوب ساروي از علماي شيعه ، ابوالحسن علي بن سهل بن زبان طبري طبيب معتصم و متوكل خلفاي عباسي كه محمدبن زكرياي رازي نزد او طب آموخت. محمدبن حسن آملي مشهور به اوليا الله صاحب كتاب تاريخ رويان ، اميرپازواري با مجموعه اشعار طبري و كتاب كنزالاسرار ، طالب آملي ملك الشعراي دربار جهانگيرامپراتور هندوستان ، ميرزا محمد تقي نوايي شاعر ، ميرزا علي قلي چلاوي آملي متخلص به اقبال شاعر ، حكيم ملاعلي نوري مازندراني فيلسوف وشاعر ، سيد نعمت الله لاريجاني متخلص به فكرت شاعر ، ميرزا مهدي ساروي متخلص به داوري شاعر ، ميرزا جعفر ارطه اي متخلص به غيبي ، مولانا اسمعيل مازندراني خواجوي صاحب شرح دعا الصباح ، شيخ محمدسعيد العلماء فقيه عالم ، حاج ميرزا حسين بن محمد تقي نوري مولف كتاب البدر المشعشع ، سلامت المرصاد ، طوفان مازندراني (شاعر،عارف و فقيه ) از فرزندان وي شيخ عبدالله حايري و از نوادگان وي دكتر زين العابدين رهنما ، سيد محمد علي معروف به داعي السلام اهل لاريجان اديب و شاعر كه ونديداد را از اوستا به فارسي ترجمه كرد ، ابراهيم خواجه نوري اهل نور صاحب كتابهاي تجديد عظمت ايران ، دكتر پرويز ناتل خان لري اهل نور اديب و شاعر ومترجم ، شيخ زين العابدين ولويي چهاردانگه اي ساروي از علما و فقها ، ابراهيم سعيدالعلماء لاريجاني اهل آمل عالم و فقيه ، عباس شايان صاحب كتابهاي تاريخ و جغرافياي مازندران و رجال مازندران ، محمدتقي صاحب اهل قائمشهر اديب و شاعر ، جواد فاضل اهل آمل عالم و فاضل داراي بيش از هفتاد جلد ترجمه و تاليف از جمله خطبه هاي پيغمبر ( ص) ، زين العابدين فروزش اديب، مرحوم شيخ فضل الله نوري مجتهد و مشروطه مشروعه خواه ، شيخ عبدالله مازندراني مجتهد مشروطه خواه ، دكترمنوچهر ستوده محقق نويسنده و مترجم ، دكترمحمدصادق كيا اديب و دانشمند ، ابوالفضل لساني نويسنده ، حشمت شاعر ، محمديوسف متخلص به حكيم پسر محمدحسين نوري شاعر ، خرم كجوري شاعر ، مهدي داوري ساروي شاعر ، محمدرضا رضايي شاعر ، سيدمحمد طاهري شهاب دانشمند و شاعر ، اسماعيل مهجوري صاحب كتاب تاريخ مازندران، فتح الله صفاري نويسنده كتاب شكوفه هايي از ادب مازندران ، فخرالدين سورتي چي شاعر و محقق ، غلامرضا كبيري شاعر، علي بابا عسكري نويسنده كتاب اشرف البلاد;نيما يوشيج ، و ساير ...
مازندران

موقعيت جغرافيايي استان مازندران
استان مازندران با حدود 24 هزار كيلومتر مربع مساحت بين 47 دقيقه تا 38 درجه و 5 دقيقه ْ عرض شمالي و 50 درجه و 34 دقيقه تا 56 درجه و 14 دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قرار گرفته است. درياي مازندران در شمال استان تهران و سمنان ، در جنوب واستانهاي گيلان و گلستان به ترتيب در غرب و شرق آن قرارگرفته است . براساس آخرين تقسيمــــات كشوري سال 1375 وبا توجه به تفكيك استان گلستان از استان مازندران ، اين استان درحال حاضر 14 شهرستان ، 38 شهــر، 34 بخش و 100 دهستان دارد.
جغرافياي تاريخي استان
درباره تاريخ باستاني استان مازندران اطلاع زيادي دردست نيست و اساسا وضع اقليمي آن اجازه نميدهد ابنيه وآثار معماري پايدار بمانند.
درجلگه هاي ساحلي مازندران آثار معتبري از ادوار قبل از اسلام به دست نيامده و حتي از شهرهاي معتبر صدر اسلام ( دوره پادشاهان طبرستان و ديلم ) هم به جز آمل و ساري يادگاري بجانمانده است. بعداز غلبه آريايي هاي مهاجم ومهاجرت بوميان، ساكنان جديد پس از مدتها ظاهرا زيرفرمان هخامنشيان قرار گرفتند. دركتيبه بيستون سرزمين مازندران به نام ’’پشتخوارگي‘‘ ودر اوستا ’’پزشخوارگر‘‘ آمده است و به نظر ميرسدكه مازندران جزو قلمرو اشكانيان بوده است. هم زمان بافتوحات مسلمانان از سلسله هاي پادوسبانان، آل باوند و افراسيابيان نام برده شده است كه در طبرستان يا قسمتي از آن حكومت ميكرده انـد و استقلال نسبي داشته اند. مورخان درباره اولين حمله مسلمين به طبرستان وحدت نظر ندارند. بنابه قول عده اي ازنويسندگـان در سال 30 هجري قمري ـ زمان خلافت عثمان ـ اولين بار سعد بن عاص حاكم كوفه در صدد فتح طبرستان برآمد و سرانجام سواحل طبرستان، رويان و دماوند رابه تصرف خود درآورد. درزمان مروان بن محمد(132ـ 126 هـ .ق) آخرين خليفه بنـي –اميه، اهالي طبرستان عليه حكام عرب سر به شورش برداشتند. دردوره خلافت ابوالعباس سفاح (136 ـ132 هـ .ق) ـ اولين خليفه عباسي ـ يكي از عاملان وي رهسپار طبرستان شد و با اهالي آن منطفه از طريق صلح و مدارا كنارآمد، ليكن دردوره ـ خلافت ابوجعفر منصور (158 – 136 هـ . ق) ـ دومين خليفه عباسي مردم طبرستان براي چندمين بار سر بـه شــــــورش برداشتند. سرانجام طبرستان كاملاُ تحت اطاعت اعراب درآمده ولي بعد ازآن نيز در سرزمين طبرستان مانند سابق، مسكوكاتي باخط پهلوي ضرب شد. سرانجام درسال 167 هجري قمري ’’ونداد هرمز لا‘‘ سلسله مستقلي در طبرستان تأسيس كرد.
درقرن چهارم و پنجم هجري، طبرستان ميدان كشمكش سلسله آل زيار و آل بويه از يك طرف و سامانيان و غزنويان ازطرف ديگر شده بود، اغلب اوقات طبرستان تحت اداره آل زياربود. درسال 426 هجري قمري، سلطان مسعــود غزنـــوي ازطريق گرگان وارد طبرستان شد و صدمات و خسارات جاني و مالي زيادي به اهالي آن سامان وارد آورد. هنوز اين خرابه ـ ها ترميم نشده بود كه طغرل اول مؤسس سلسله سلجوقي به گرگان وطبرستان حمله ورشد ودرسال 606 هجري قمــــري طبرستان ازجمله ’’كبود جامه ‘‘ به دست سلطان محمد خوارزمشاه افتاد و اسپهيد كيودجامه به نام ’’ركن الدين كبودجامه ‘‘ و فرزندانش به دست سلطان محمد خوارزمشاه اسير شدند. زماني كه سلطان محمد خوارزمشاه از نبرد با سپاهيان مغول فــرار مي كرد، ركن الدين ، مغولان را به جايگاه سلطان محمد هدايت كرد و به اثر اين خوش خدمتي، از طرف مغولان به حكومت كبود جامه رسيد و سرانجام توسط تيموريان بساط حكمراني آنها نيز برچيده شد. بعد از درگذشت اميرتيمور ، ســــادات ـ مرعشي با كسب اجازه از شاهرخ ميرزا (850 – 807 هـ . ق ) به مازندران برگشتند و به عنوان باج گزار اين نواحي سلطنت كردند. سرانجام در زمان سلطنت شاه عباس اول به طور كلي قدرت سادات مرعشي از بين رفت. پس ازبرچيده شدن بساط حكومت ملوك الطوايفي طبرستان كه تا سال 1006 هجري قمري ادامه داشت، اين منطقه تحت نظارت شاه عباس اول و سلاطين بعدي سلسله صفوي تأمين قرار گرفت. شاهان صفوي درطول هرسال به كرات به عنوان شكارويا پس ازاحـداث فرحآباد جهت استراحت به اين منطقه سفرمي كردند. نارشاه افشار براي مقابله بادشمنان به ويژه دشمنان شمالي وروس هـا، درمازندران يك كارخانه كشتي سازي دايركرد و به رونق هرچه بيشتر منطقه افزود. ازدوره فتحعلي شاه قاجار، به منطقه سـرـ سبز و زيباو دل انگيزمازندران ، به عنوان يك منطقه استراحتي ـ تفريحي توجه گرديده و ناصرالدين شاه طي دوسفر دستور تعمير راه ها و كاروان سراها را صادر كرد. دردوران ملطنت پهلوي منطقهْ مازندران مانند سايرمناطق كشور از راههاي ارتباطي برخوردار شد و به علت شرايط محيطي و آب وهواي معتدل ، چشم اندازهاي زببا نزديكي اش به تهران ، محل استراحت و تفريح قسمت اعظم مردم كشور شد.
از صنايع دستی موجود در استان مازندران می توان به قالی بافی، گليم بافی، جاجيمچه بافی، بافت گليچه، چوقا، شمد و ملحفه، سوزن دوزی، رنگرزی و چاپ سنتی سفالگری و سراميک سازی، فرآورده های پوست و چرم، هنرهای مرتبط با فلز، هنرهای مرتبط با چوب، حصير بافی، طراحی سنتی و نگارگری، صحافی و جلد سازی سنتی، صنايع دستی دريايی عروسک سازی اشاره کرد.
قالی بافی و گليم بافی از رشته های اصلی و اساسی مازندران نيست ولی در استان بافته می شود. در شرايطی که فرش در بعضی مناطق حرف اول برای ابراز وجود دارد تنها شهرت خود را در مازندران به ساير رشته ها واگذار کرده است و نقشه هايی که درمازندران بافته می شود مربوط به ساير مناطق است.
امروزه دستبافی به صورت تهيه و توليد انواع پارچه ها و برخی زيراندازها جاجيم، جاجيمچه، روتختی، روميزی، روسری، لباسهای محلی، ملحفه و شمد و ... . در بسياری از مناطق روستايی و برخی نقاط شهری استان مازندران مرسوم است. راميان در استان مازندران نيز يکی از مراکز مهم پارچه های ابريشمی محسوب می شود. بعضی از دستبافان از دستگاههای ساده بافندگی نظير دستگاههای "دووردی" و "چهاروردی" استفاده می نمايند و برخی از آنها دستگاههای ژاکارد دستی، تک فاز و سه فاز را نيز به تدريج جايگزين دستگاههای قديمی نموده اند.
قالی کلاردشت، فرشی است که در منطقه مازندران و حتی در ايران، بسيار ناشناخته است و حتی بين تجار و بافندگان نيز نا آشنا است. اين قالی در بازار داخل بطور کل خريدار بسيار اندکی دارد و تنها گروهی از صادر کنندگان قالی اقدام به صادرات آن به کشورهای اروپايی می نمايند.
معروفترين قالی کلاردشت در روستای مکارود استان بافته می شود. قالی کلاردشت جزء قاليهای درشت با فت می باشد که به قالی خرسک نيز معروف است. نقوش قالی کلاردشت عمدتاً ذهنی و بدون نقشه هستند. در نقشهای قالی کلاردشت گويی طبيعت زيبا و در عين حال سخت کوهستانی متجلی می شود.
نقش "مل چفته" در حاشيه گليم هرسين دقيقاً در حاشيه نقش متن يک قالی قديمی کلاردشت مشاهده می شود. از ديگر نقوش قالی در کلاردشت می توان به نقش جنگلی، صندوقی، رودبارکی، مجمه ای، گل سينی، عينکی، چخماقی، رسولی، شمله، خرکی، شکری، سيخ کبابی و مزلقان اشاره کرد.
گلهايی که در متن فرش کلاردشت استفاده می کنند، عبارتند از:
رسين گل (که به آن" طناب رسن" می گويند)، شاخ نر، چنگ گربه، گل کلوچه، حلوا قجل( که يک نوع حلوا با کره محلی و عسل درست می شود)، نقشه گوزن، گنجشک، مسير کاه گل، شانه هيری، گل ترکمن، گل لاری، گل شاه عباسی، پيل مل يا پول گردن، ماهی گل، گل چخماق، لوله پنجه، پيچ پيچی، پمپال، گل سينی، ميش دندان، گل پياله، پتو گل، کريم خانی، چهارواز، چنار، گل شيدی، پل بز(بز بدون شاخ) و بز چلچله ای(بز شاخ دار)
خاک رس که ماده اوليه کوزه گری است تقريباً در هر کشوری و در هر منطقه ای يافت می شود. و وقتی که بشر اوليه زندگی شکاری خود را تبديل به دامداری و کشاورزی کرد کوزه های سفالينه نيز به وجود آمد. سفالگری در مازندران نيز از رشته های بسيار رايج است. خاک رس در منطقه بسيار يافت می شود و به دليل در دسترس بودن خاک رس، اين از رشته های رايج استان می باشد. مهمترين مراکز سفالگری استان مازندران عبارتند از کلاگر محله جويبار در 19 کيلومتری قائم شهر، چالوس، تنکابن و برخی از روستاهای بابل و آمل.
کنده کاری روی چوب:
در استان مازندران به دليل شرايط جوی و محيطی و وجود جنگل های فراوان توليد صنايع و هنرهای چوبی بسيار رايج است. از جمله اشيای کنده کاری شده، پيمانه و ظرف شير، قاشق شربت خوری، صندوق تخته شطرنج يا تخته نرد و قندان و مجسمه های حيوانات است.
چوبهايی که برای اين رشته هنری استفاده می شود چوبهايی هستند که دارای سطح صاف و مناسبی می باشند مثل چوب گردو، فوفل، راش انار سرخ، انار زرد و افرا. اما برای کارهای ظريفتر از چوب گلابی استفاده می شود.
استان مازندران بر اساس آخرين تقسيمات كشوري در سال 76 از 15 شهرستان، 36 شهر، 38 بخش، 104 دهستان و 3549 روستا تشكيل شده است.
شهرهاي مازندران به ترتيب از غرب به شرق عبارتند از:
رامسر، كتالم و سادات محله، تنكابن، خرم آباد، نشتارود، عباس آباد، سلمان شهر، كلارآباد، مرزن آباد، كلاردشت، چالوس، نوشهر، رويان، نور، چمستان، محمود آباد، آمل، رينه، فريدونكنار، بابلسر، اميركلا، بابل، قائمشهر، جويبار، كيا كلا، شيرگاه، پل سفيد، آلاشت، زيراب، ساري، كياسر، سورك، نكاء، بهشهر، رستم كلا و گلوگاه
ايجاد نقشهای برجسته از جمله فنون معمول است، و آن را منبت می نامند.يکی ديگر از روشهايی که زياد به کار برده می شود و با برجسته کاری ترکيب می شود، مشبک است. يکی از فعاليتهای منبت کاران در گذشته ساختن قالبهای مشبک در و پنجره بود، که گاهی اوقات فضای بين گره ها با شيشه رنگی پر می شد، اين گره ها را قامه می ناميدند.
حصيربافی نيز از جمله هنرهايی است که جنبه خود مصرفی دارد ولی در حال حاضر جنبه هنری کمتری دارد و بيشتر برای روزمره استفاده می شود
طراحی سنتی و نگارگری بسيار محدود است و تقريباً می توان گفت حرفی برای گفتن در اين خطه سبز ندارد.
صحافی و جلد سازی سنتی نيز بسيار محدود است .
ساير رشته های صنايع دستی مثل صنايع دريايی، عروسک سازی و .... است. ولی مورد ديگری که از رشته های مهم مازندران به حساب می آيد نمدمالی است.
نمد مالی يکی از رشته های مهم استان است. تهيه نمد براساس دو خاصيت پشم است، يکی خاصيت جعديابی و ديگری پوسته ای شدن. زمانی که پشم در حرارت مرطوب مجعد شده و الياف آن درهم می روند پوسته ها نمی گذارند الياف دوباره از هم باز شوند اين بهم پيچيدگی، بافت نا منظمی درست می کند که اگر ترکيبات نمدسازی (مانند خاک نمد) را به آن بيافزايند محکمتر می شود.