تبليغاتX
شمالیها سلام
در کنار دریا و جنگل میشود...

 

تاريخچه شيلات شمال


در ابتدا كار صيد در شمال ايران محدود به ماهيان فلسدار مخصوصاً در رودخانه هاي متصل به دريا بود.از زمان صفويه رفت و آمد بازرگانان و ماهيگيران روسيه تزاري به گيلان و ساير نواحي شمال ايران آغاز شد آنها با پرداخت مبالغ ناچيز و با تقديم هدايا به حكام كرانه هاي خزر اجازه صيد گرفتند . در زمان قاجار كه با بهره برداري از آبزيان درياي خزر آشنائي بيشتري حاصل شد. رودخانه هاي مختلف در فصول مهاجرت ماهيان از سوي حكومت ولايتي به اشخاص مورد نظر واگذار مي گرديد . كه از اين طريق منافع سرشاري نصيب حاكم و كارگزاران وي مي شد . انعقاد معاهده ننگين تركمانچاي و گسترش سياستهاي استعماري روسيه در شمال ايران موجب شد كه اين دولت از نفوذ خودش استفاده نموده و منابع غني ديگر جنوبي درياي خزر را مورد چپاول و غارت قرار دهد .مقارن افول سلسه صفويه در ايران اپطر كبير در روسيه قدرت را بدست گرفت كه تسخير ايران و رسيدن به خليج فارس جزئي از نقشه هاي او بود. و بدين منظور براي اجراي نقشه هاي خود و براي اينكه مستقيماً با هندوستان راه تجارت داشته باشد در سال 1129 هجري قمري با دولت ايران يك عهدنامه تجاري منعقد نمود. ولي به واسطه ظهور نادرشاه كاري از پيش نبرد.و جانشينان او مخصوصا كاترين دوم با آن كه تلاش زيادي نمودند ولي نتيجه اي نگرفتند . بعد از كشتن پل اول امپراطور روسيه در سال 1801 و انتخاب الكساندر اول به جانشيني وي دولت روس از ضعف و بي اطلاعي حكومت فتحعلي شاه استفاده كرد و به منظور اجراي دستور پطر كبير مشغول اقدام شد.سيسيانف سردار روس در سال 1218 هجري - قمري به منظور تسخير قفقاز در نواحي گرجستان به تعرض پرداخت و دوره اول جنگهاي ايران و روس آغاز گرديد. و قريب به ده سال بطول انجاميد ودر تاريخ 29 شوال سال 1228 هجري قمري با انعقاد معاهده معروف گلستان پايان يافت . و بواسطه اين جنگ ولايات داغستان . قربا ، شيروان ، شماخي ، باكو ، ساليان طوالش (لنگران) ، قره باغ ، شوشه . گنجه و گرجستان از دست رفت اين صلح چندان بطول نيانجاميد و آتش جنگ به بهانه اختلافات مرزي در سال 1241 ه - ق آغاز گرديد و سرانجام با وساطت و دخالت ماموران سياسي انگلستان عهدنامه ننگين تركمانچاي در تاريخ پنجم شعبان 1243 ه - ق به ايران تحميل شد. و ايران علاوه بر از دست دادن سرزمينهاي ايروان و نخجوان و بقيه اراضي ماوراي رود ارس غرامت نيز پرداخت بعد از فتحعلي شاه در دوره سلطنت محمد شاه روسها براي نفوذ در سواحل خزر مسائل تازه اي را به ميان كشيدند . و از دولت ايران خواستند كه به كشتي هاي جنگي روسي اجازه داده شود در مرداب انزلي لنگر اندازند و همچنين به صيد ماهي بپردازند و با انعقاد عهدنامه تجاري مورخ 5 شعبان 1243 ضميمه معاهده مزبور براي تجارت اتباع روس در ايران امتيازات خاصي قائل شدند . از اين تاريخ تا سال 1293 ه -ق كه ناصر الدين شاه تمام شيلات را به ميرزا حسين خان سپهسالار اجاره داد و او نيز تمام آن را به روسها واگذار كرد. حق صيد و فروش ماهي در اجاره اشخاص مختلف اعم از روس و ايراني بود. و اين موضوع بعدها باعث بروز اختلافات شد و دولت روسيه به منظور مقاصد سياسي سوء استفاده مي نمود و مشكلات زيادي براي ايران بوجود مي آورد . اولين صدر اعظمي كه با اجاره شيلات بحر خزر به روسها موافقت نداشت حاجي ميرزا آقاسي بود بعد از او امير كبير و ميرزا آقاخان نوري اقداماتي در اين باب بعمل آوردند . ولي هيچكدام نتوانستند دست روسها را كوتاه نمايند. نياز دولت حاجي ميرزا آقاسي صدر اعظم نالايق محمد شاه قاجار به پول از سوئي و فشار دولت روسيه تزاري براي كسب امتياز بهره برداري از سوي ديگر باعث گرديد كه محمد شاه قاجار و حاجي ميرزا آقاسي تسليم خواسته هاي روسيه شوند و اجازه بهره برداري از درياي خزر را در مقابل اجاره بها معادل 65000 ريال به شخصي بنام عبدل از اتباع روسيه تزاري واگذار نمايند. اين وضع تا آغاز صدارت ميرزا تقي خان امير كبير ادامه داشت وپس از بدست گرفتن قدرت مصرانه براي لغو پيمان عبدل اقدام نمود. واين پيمان در سال 1265هـ.ق لغو شد. حاجي ميزا آقاسي براي آنكه شيلات مستقيماً تحت نظر او باشد از محمدشاه درخواست نمود كه تمام درياي خزر را به او اجاره دهد وروسها بر اساس نفوذ سياسي خويش در ايران هروقت اختلافي بين دولت ايران ومستاجرين شيلات تابع روس پيش مي آمد از دعاوي اتباع دولت خودش پشتيباني مي نمود واختلافات او با روسها تازمان به صدارت رسيدن امير كبير ادامه يافت بعد ازآنكه اميركبير اداره مملكت را به عهده گرفت كه شيلات را به ميرزا ابراهيم خان دريا بيگي ايران اجاره داد وطبق دستور اميركبير ميرزا محمد علي خوان نايب اول وزارت خارجه در ربيع الاول 1265 مراتب را به اطلاع وزير مختار روس رسانيد كه مورد اعتراض آنها واقع شد وهنگاميكه ابراهيم خان در پرداخت قسط تاخير كرد اميركبير اجازه نامه را فسخ وشيلات را به ميرزا اسمعيل ومحمدعلي بيك نامي اجاره داد.
بعد از قتل اميركبير موضوع بهره برداري شيلات چنانكه گذشت نه تنها از لحاظ سياسي واسطه اختلاف بين مستاجرين متعدد ايراني و روسي مي شد بلكه در آمد قابل توجه اي را نيز نصيب دولت نمي كرد و ارزش واقعي عايد خزانه نمي گشت، ميرزا حسين خان سپهسالار براي آنكه به اين وضع خاتمه دهد تصميم گرفت شيلات را مستقيماً از ناصرالدين شاه اجاره كند و به روسهااجاره دهد زيرا هم به علت داشتن وسايل بهتر براي صيد،خريدو فروش مال الاجاره بيشتري مي دادند،و ديگر اينكه در گذشته عدم اجاره به مستاجرين روسيه باعث رنجش دولت روسيه تزاري شده بود. به هر حال پيشنهاد سپهسالار مورد تصويب شاه واقع شد و اجاره نامه اي به عنوان ميرزا حسين خان سپهسالار تهيه شد و به امضاء شاه رسيد.


قرارداد ليانازوف


در اين موقع دولت در برابر پافشاري روسها عقب نشست و توسط ميرزا حسين خان سپهسالار شيلات، درياي خزر را با رودهايي كه از ايران به درياي مذكور مي رسيد درمقابل پنجاه هزار تومان به استپان مارتيزيچ ليانازوف اجاره داد.طبق اين اجاره نامه كليه آبهاي قابل صيادي از رودخانه آستارا تا رودخانه اترك (مرز شرقي ايران) در اجاره ليانازوف قرار گرفت .ليانازوف يكي از سرمايه داران روسيه بود در سال 1300ه-ق(1262شمسي) مدت اجاره 6 سال تمديد گرديد. سه سال بعداز فوت ليانازوف قرار دارد جديدي بين فرزند او گورگي و ايران به امضاء رسيد و كمپاني ليانازوف جهت مراقبت از صيد شيلات را به دو ناحيه استرآباد و آستارا تقسيم نمود و مقراراتي را جهت صيد اعلام نمود ،اجازه صيد در كليه آبهاي شمالي ايران كه به درياي خزر وارد مي شود بدون محدوديت در اختيار كمپاني ليانازوف گذارده شد و تمام رودخانه ها را به خوانين محلي اجاره داده و مستاجرين نيز مي توانستند صيد خود را به ديگران واگذار كنند . كمپاني،سواحل دريايي رودخانه هاي سفيد رود ،بابل رود ، ميرود،تجن،قره سو، گرگان وخليج هاي آسترآباد و انزلي را در مالكيت خود دارد و اعلام نمود كه صيادان فقط مي توانند به صيد ماهيان حلال فلسدار بپردازند. اصولاً قرارداد كمپاني ليانازوف مربوط به بهره برداري از ماهيان خاوياري بود كه آنها با حيله هاي گوناگون صيد ماهيان فلسدار شمال ايران را به قرار داد خود ملحق نمودند. وكليه محصولات صيد شده را به روسيه منتقل نمودند. وبه همين جهت در كليه اسناد و مدارك موجود در تشكيلات شيلات شمال تا قبل از سال 1312 خورشيدي (1933 ميلادي) هيچگونه آماري از ميزان صيد نمي توان يافت بروز جنگ جهاني اول و دشواريهاي بسياري را در عرصه سياسي و اقتصادي روسيه موجب گرديد و وارثان ليانازوف از پرداخت اجاره بهاي ناچيز درمانده بودند. نيرنگها زدندو فشار هاي زيادي به ايران وارد كردند. و بلاخره با ظهور مراحل اوليه انقلاب نخستين حكومت موقت در تاريخ 10 اسفند 1295 خورشيدي در آن كشور تشكيل شد در آن سال ميرزا حسين خان مستوفي الممالك رئيس الوزراشد. و سرانجام در 12 خرداد1297 (آغاز ژوئن سال1918 ميلادي ) مشاورلملك وزير ماليه ايران در دولت صمصام السلطنه قرار دارد ليانازوف را قطع كرد . و تعدادي از موسسات متعلق به كمپاني را در مقابل طلب خود تصرف نمود وبه منظور وصول مطالبات مردم از ليانازوفها شيلات را تا يك سال بعد اجاره نداد. تومانيانس سرمايه دار و صراف مشهور ارمني كه با ليانازوفها دشمني داشت نزد نخست وزير جديد به كار شكني پرداخت و براي اشتغال ارمني ديگر بنام وانيت سوف به فعاليت پرداخت و در 30 شوال 1337 قرار داد ديگري به امضاء رسيد و مدت قرار داد 20سال معين شد. او كاري از پيش نبرد و ورشكسته شد. ليانازوفها كه به ادعاي خود باقي بودند شكايات متعددي نمودند و قرار شد اختلاف دولت و كمپاني ليانازوف به حكميت ارجاع شود. از جانب ايران حاج سيد نصرالله تقوي (دادستان )و دكتر ولي الله خان نصر رئيس ثبت و اسناد و از جانب روسيه كمپاني ليانازوف دو تبعه روس بنامهاي خشاب و ماكف به عنوان حكم انتخاب شدند. و ذكا ء الملك فروغي كه رئيس ديوان عالي بود به عنوان سر حكم انتخاب شد. شرايط حكميت اين بود كه آيا دولت ايران حق داشت قرارداد را لغو كند يا نه؟ ثانياً اگر حق داشته خساراتي را كه متوجه ليانازوفها شده را بايد جبران كندو محكمه حكميت در آبان 1301 تشكيل شد و راي صادر گرديد . كه دولت حق لغو قرار داد را نداشته و از اين تاريخ تا 8 سال ديگر شبلات متعلق به ليانازوفها است. و خسارت نيز بايد پرداخت گردد. ورثه ليانازوف در 6نوامبر سال1922(آبان1310) ماترك را بين خود تقسيم كردند و سفارت روسيه در اين موقع فعاليت خود را شروع و طي نامه اي مسئله تجديد امتياز شيلات كه موجب عهد نامه روس و ايران در تاريخ 1921 بود را ملغي اعلام نمود . و نامه اي ديگر براي وراث ليانازوف فرستادند كه براي آنان حقي نمي شناسد و پس از آن اتباع روس بدون هيچگونه مجوزي در آبهاي شمال به صيد ماهي پرداختند و در (اوت سال1923) دولت شوروي ورقه انتقال وراث ليانازوف ها را ارائه داد كه طبق آن سهميه خود را به دولت واگذار كرده بودند و بعد از آن مارتين ليا نازوف مفقود گرديد سرانجام جهت بهره برداري از ماهبان سواحل جنوبي درياي خزر بين دولت ايران و اتحاد جماهير شوروي قراردادي منعقد گرديد و يك شركت مشترك تحت عنوان شركت ((مختلط ماهي ايران وشوروي )) بهره برداري از ماهيان آبهاي شمال ايران آغاز كرد . محدوديت هاي ناشي از كنترل صيد در مناطق شمال ايران موجب شد كه صيادان به تبعيت از شرايط حاكم برصيد گروههاي مختلف صيادي را بوجود آورند .درتاريخ 8 مهر ماه 1306(1917 ميلادي)قرارداد بين نمايدگان ايران وشوروي به امضاء رسيد شركت مختلط ماهي ايران و شوروي طي 25 سال فعاليت مداوم لطمات جبران ناپذيري بر زنجيره حيات و اقتصاد مبتني بر بهره برداري مستمر از منابع طبيعي به خصوص آبزي وارد ساخت با توجه به آمار صيد و بهره برداري از ماهيان دريايي خزر مربوط به دوره قبل از ملي شدن شيلات و سالهاي بعد از آن به روشني مي توان كاهش شديد ذخاير ماهيان را در محدوده فعاليتهاي صيادي شيلات ملاحظه نمود. دكتر مصدق كه از آثار شوم امتياز بهره برداري شيلات توسط روسها آگاهي داشت ،شيلات را ملي اعلام نمود. و شيلات از روز 12 بهمن سال 1331 ملي اعلام گرديد.هيئت وزيران در شهريور ماه 1332 آئين نامه صيد ماهي را در چهار فصل و 33ماده تصويب نمود كه در آن آئين نامه كليه شرايط مربوط به صيد و صيادي و وسايل و آلات صيد و صدور پروانه صيد و حفاظت آبها تعيين و مشخص گرديد. لايحه قانوني اساسنامه شركت سهامي شيلات ايران نيز در تاريخ تير ماه 1332 به تصويب مجلس  رسيد.وزارت دارائي به عنوان نماينده دولت در امر بهره برداري از درياها و رودخانه ها و درياچه ها تحت مديريت شركت سهامي شيلات ايران فعاليت هاي مربوط به بهره برداري از اين منابع را عهده دار گرديد، سپس به وزارت كشاورزي انتقال يافت از سال 1346 به مدت 4 سال شركت سهامي شيلات فعاليتهاي بهره برداري و تشكيلاتي خود را زير نظر وزير منابع طبيعي و با نظارت مستقيم هيئت مديره ادامه داد. در شهريور سال 1366 شركت سهامي شيلات (شمال وجنوب) زير پوشش وزارت جهاد سازندگي قرار گرفت تا در راستاي هدفهاي خودكفايي و تامين نيازهاي اقتصادي كشور به تلاش و كوشش خود ادامه دهد با توجه به سياست دولت دربرنامه دوم توسعه كشور مبني بر واگذاري امور اجرائي به بخش خصوصي شيلات ايران واگذاري تاسيسات شيلاتي را به بخش خصوصي آغاز نموده است. كه نمونه آن صيد ماهيان استخواني است كه گروههائي صيادي تحت عنوان تعاوني هاي پره فعاليتهاي صيادي خود را انجام مي دهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 15:49  توسط مهدی علیپور  | 

[150719945wspctwph7yh.jpg]
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:46  توسط مهدی علیپور  | 

اولین سفری كه در خاطر من نقش بست مسافرت به‌“مازندران“ بود. به‌دو دلیل: اول ـ تا راه “مازندران“ به‌“تهران“ باز نشود، “تهران“ نمی‌تواند آسایش نعمت داشته باشد.

“مازندران“ است كه بزرگترین روزنة اقتصادیات را به‌روی “تهران“ می‌گشاید. چون فعلاً راهی بین “تهران“ و “مازندران“ موجود نیست، من می‌خواهم شخصاً بیندیشم كه از كدام طریق و با چه وسیله‌ای باید محظور سلسله جبال “البرز“ را مرتفع سازم؟ “البرز“ را بشكافم و “تهران“ را به‌“مازندران“ متصل سازم، و نعمای “مازندران“ را با نزدیكترین فاصله نصیب “تهران“ ساخته و در عین حال “مازندران“ را نیز با وجود آنهمه نعمت‌های طبیعی، از فقر و فاقه و بی‌سامانی نجات بخشم. دویم ـ “مازندران“ خانه من است. مسقط‌الرأس من است. احساسات و عواطف من طبعاً به طرف “مازندران“ صعود می‌كند، و هزاران احساس و عاطفه هم طبعاً از “مازندران“ به‌طرف من در پرواز است. ایام صغارت و طفولیت خود را بخاطر می‌آورم، مهر مادری را به‌مخیلة خود خطور می‌دهم، دستگیریهای همان مهر و محبت را كه وسیلة پرورش من شده است از مد نظر می‌گذرانم، بی‌اختیار به‌مازندران مجذوب می‌شوم. بی‌اختیار به‌خود حق می‌دهم كه مفهوم وطن‌پرستی و شعائر ملی خود را از “مازندران“ آغاز نمایم، و به‌همین مناسبت است كه به‌جانب “مازندران“ عزیمت می‌نمایم.

“تهران“ در مجاورت “مازندران“ مانند مفلسی است در همسایگی گنج طلا. در حالتی كه مركز ایران برای تهیة مواد اولیه زندگانی اهالی خود، دچار صعب‌ترین احوال است، در دوازده فرسنگی آن یك ولایت پرنعمتی گسترده است كه قسمتی از محصول برنج ایران را جمع دارد و انواع نعمت به‌حد وفور در آن ذخیره شده، لكن تنها مانع رسیدن آن گنج به‌این مفلس سلسله جبال “البرز“ است كه چون دیواری عظیم ولایات شمالی را از فلات خشك ایران مجزی داشته، و راه عبورومرور را مسدود كرده است. اما به‌نظر من مانعی دیگر وجود دارد كه بزرگتر از كوه “البرز“ باید حسابش كرد، و آن سستی و تنبلی اهالی است. البته عوامل طبیعی و كیفیات جغرافیایی هر خاكی كم و بیش موانعی در برابر انسان برپا می‌دارد، و اساساً شرف و اهمیت بنی‌آدم در این است كه با وجود ضعف بنیه و كوچكی جثه، از راه عقل و فكر و تدبیر بر عوایق عظیمه طبیعت فیروز می‌شود. تمام مللی كه امروز وسائل زندگی خود را آسان كرده و در نهایت سهولت امرار معاش می‌كنند، وقتی، دچار همین قسم مشكلات بوده‌اند، لكن به زور بازو و سعی و كوشش كوهها را شكافته، زمین‌ها را جدول كشیده، باتلاقها را انباشته و رودخانه‌ها را سدبندی كرده‌اند.

هشت ماه قبل امر اكید داده بودم كه با وجود فقر خزانه و موانع مختلفة دیگر، هیئت دولت مبلغ كافی برای تسطیح و ایجاد جادة “مازندران“ اختصاص بدهند، تا هرچه زودتر این مانع برداشته شود، و پایتخت مملكت به یك ولایت حاصلخیز برومندی اتصال یابد.

سابق براین هم توسط مهندسین روس ـ آن موقعی كه ایران می‌رفت آخرین رمق حیات خود را از دست بدهد ـ این راه بازدید شده و رسیدگی در اطراف مخارج آن به‌عمل آمده بود، لكن نظر به‌اشكال و صعوبت امر از یك طرف، و برآورد مخارج هنگفت از طرف دیگر، هیچ كس عملی شدن این نقشه را امید نداشت. فقط معاینة جبال “البرز“ و تصور شكافتن آن كافی بود كه هر فكر شجاعی را مجبور به سكوت نماید.

من علاقه قلبی و قطعی به افتتاح این راه داشتم، كراراً یكه و تنها و بدون مشورت با عمر و زید به معاینة سلسلة “البرز“ و تعیین خط سیر پرداخته، بعد از اكمال مطالعات و نظریات خود، امر قطعی دادم كه بهیچوجه نگاهی به این سوابق نومید كننده نینداخته، در كمال جدیت و امیدواری مشغول كار شوند. در ضمن اهالی بیكار و بدبخت اطراف راه را دعوت كنند تا در برداشتن موانع بذل كوشش نموده، و به‌واسطه اجر و مزدی كه می‌گیرند، هم از ذلت فقر و گرسنگی رهایی یابند، و هم مساكن خود را به یك منبع برومندی اتصال دهند كه همیشه از خطر قحط و غلا محفوظ بماند، و “تهران“ و سایر شهرهای ایران نیز از نعمت‌های موفور “مازندران“ بی‌بهره و نصیب نمانند.

هیچ فراموش نمی‌كنم روزی را كه برای بازدید اطراف راه و تعیین خط سیر، یكه و تنها تا دو فرسخی “فیروزكوه“ آمده بودم. همین نقطه‌ای كه فعلاً “پل فردوس“ ساخته شده، و روزی صدها اتومبیل و مسافر از روی آن عبور می‌كنند.

در “تهران“ تصور می‌كردند كه من به عمارت ییلاقی خود در “شمیران“، برای رفع خستگی رفته‌ام، هیچ كس فكر نمی‌كرد یكه و تنها تا حدود “فیروز كوه“، راهی كه هنوز ایجاد نشده و خیال ایجاد آن نیز هنوز از دماغ من تجاوز نكرده است، آمده باشم، تا محل ساختمان پلی را تعیین كنم كه عبور رودخانة از ذیل آنرا تسهیل سازد، و جاده را در بهار و مواقع طغیان آب از خطر سیل و خرابی مصون بدارد.

تنها كسی كه در این گردش با من بود، فرج‌الله بهرامی رئیس دفتر مخصوص من بود، كه نهار مختصر مرا هم مشارالیه با مركوب خود حمل می‌نمود. در ورود به محل مزبور و تصادف با رودخانه چون عبور را ممتنع یافته، ناچار از دو دهقان مجاور رودخانه خواهش كردم كه ما را كول گرفته با دوش خود به‌آن طرف رودخانه برسانند.

دهقان‌های بیچاره مرا نمی‌شناختند. اول وهله قیمت این حمل و نقل را گوشزد ما كرده، حاضر نمی‌شدند كه با كمتر از یك ریال مرا در آن طرف رودخانه زمین بگذراند. من نیز از این تفریح و عدم شناسائی آنها استفاده كرده یك ریال را گزاف دانسته، پیشنهاد كردم كه به اخذ ده دینار قناعت ورزند. بالاخره پس از چند دقیقه مباحثه و گفتگو، عمل را در چهارده دینار خاتمه داده، ما را به‌دوش گرفتند و وارد رودخانه و آب شدیم. در وسط آب كه سنگینی و ثقل بدن من، مركوب بیچاره را تا درجه‌ای فرسوده ساخته بود، بهانة قاطعی به‌دست او داده، برخاطر خود مسجل ساخت كه هرگاه كمتر از یك ریال به او تأدیه شود، او عجز خود را در همین وسط آب از حمل راكب خویش ظاهر خواهد ساخت. من نیز مسئول او را پذیرفتم. در وصول به‌ساحل، همین قدر كه مشتی از لیره، طلا، اشرفی و در حدود هزار ریال در دست خود دید، حالتی به‌او دست داد كه تصور آن هیچ‌وقت از خاطره من فراموش نمی‌شود. من جاده را پیش گرفته و به‌راه افتادم. شنیدم بعد از حركت من، و وقوف دهقان بیچاره به‌شناسائی من، و دریافت پولی كه برای او بكلی غیر مترقبه بود، حالت سكته به‌او دست داده، و رئیس كابینة من با زدن یك سیلی به صورت او، و منصرف ساختن خیال دهقان از پول و غیره، وسیله نجات او را از این مرگ مفاجات فراهم كرده بود.

بالاخره مهندسین ایرانی كه بهیچوجه تشویقی ندیده بودند، و در كمال یأس و نومیدی صرف ایام می‌كردند، براثر صدور امر من راجع به‌ایجاد راه “مازندران“، میدانی برای ابراز كوشش و مجاهده و دانش خود بازیافتند. من نیز شب و روز مراقبت كرده موانع بودجه را مرتفع ساختم، و كارگران را ترغیب و تحریص نمودم تا آنكه پس از هشت ماه، مشكل‌ترین قسمت‌ها كه عبارت باشند از گردنه‌های مرتفع كوهستان، شكافته شد و مقدمات امر فراهم گردید. هنگامی كه برای بازدید اوضاع لشگری و كشوری “خراسان“ در سرحدات شمال شرقی، با وجود گرمای مردادماه مشغول سركشی امور بودم، تلگرافاً به من اطلاع دادند كه راه “مازندران“ قابل عبور شده، و هیئت دولت اجازه خواسته‌اند كه برای اجرای مراسم افتتاح راه به “مازندران“ و “استرآباد“ حركت نمایند. واقعاً این خبر مرا زایدالوصف مسرور ساخت. زیرا كه این جاده را یكی از راههای نجات، برای اوضاع اقتصادی اهالی پایتخت می‌دانم، و یقین دارم تجارت شمال را بكلی تغییر و ترقی خواهد داد.

هنگام مراجعت از “خراسان“، مخصوصاً برای بازدید یك قطعه از این راه كه از “فیروزكوه“ به “تهران“ ساخته شده، از جاده معمولی “سمنان“ به “تهران“ انحراف جستم. پس از طی مراحل مشكل و تحمل انواع زحمت بین “سمنان“ و “فیروزكوه“ كه هنوز اتومبیل‌رو نشده بود، از دامنة كوههای صعب‌العبور منطقه به جانب “فیروزكوه“ روانه شدم. به هر مرارتی بود این شانزده فرسنگ را امتحان نمودم. مع‌هذا این قطعة كوهستان، با وجود گردنه‌های مرتفع و دره‌های عمیق، ساختمان آن به‌دشواری كوهستان جنگل‌پوش “سوادكوه“ نیست. برای اطلاع بروضع راه “مازندران“، لازم می‌دیدم كه این قسمت راه را هم به رأی‌العین مشاهده نمایم.

راجع به تجارت شمال و موقعیت بنادر “بحرخزر“، مدتی بود كه پیش‌آمدهای غیر منتظره‌ای از طرف دولت شوروی “روسیه“ فراهم می‌شد. راپرتهای بسیار از بنادر شمالی می‌رسید و مذاكرات طولانی با دولت شوروی جریان داشت. یكی از امنای خود را محض تصفیة این امر و رفع ممانعت از ورود مال‌التجاره ایران به‌“روسیه“، هنگامی كه در “بجنورد“ اقامت داشتم، از راه “عشق‌آباد“ به‌“روسیه“ فرستاده بودم. او مأموریت داشت به كارگران سیاسی روس خاطر نشان كند كه از این ممانعت، خسارات عمده به تجار و كلیه اهالی ولایت شمالی وارد می‌شود. در ضمن عواقب این قبیل خصومت‌های ناگهانی و غیر لازم را گوشزد نماید و حقیقاً علت از نامهربانی را از طرف دولتی كه خود را می‌خواهد پیش‌آهنگ سعادت نوع بشر و رفاهیت آن معرفی كند بپرسد.

این دستور را به‌مأمور اعزامی دادم. اما من بایستی شخصاً ولایت “مازندران“ و بنادر “بحرخزر“ و كلیه امور اقتصادی، فلاحتی، معارفی و صحی آن حدود را مطالعه كرده، حتی‌المقدور دوائی برای دردهای اهالی پیدا نمایم، و با اطلاع جامع، در آبادی این قطعه كه مخزن احتیاجات قسمت اعظم ایران باید شمرده شود، كوشش نمایم.

هركس به هركاری گمارده می‌شود، باید به‌جزئیات و دقایق آن امر مطلع گردد، خاصه پادشاهی كه دامنة وظایف او حتی به‌سرحدات مملكت هم محدود نیست. در مملكتی كه اهالی آن دچار رخوت و بی‌علاقگی و عدم رشد علمی و سیاسی باشند، هرشخص آگاهی را واجب است كه به حدود كارهای خود اكتفا نكند، و اصول فداكاری و مجاهدت را در تمام دقایق امور نصب‌العین خود سازد. زیرا كه در چنین ممالكی چرخ‌های مملكت با توازن و توافق كار نمی‌كند. تا هرچرخی وظیفه خود را اجرا نماید، و مطمئن باشد كه سایر چرخ‌ها نیز كار و حركت خود را انجام می‌دهند، در این صورت آن چرخی كه در حركت و در كار است فی‌الوقع باید سایر ماشین‌های خفته و از كار ماندة مملكت را هم به‌گردش درآورد.

به قوانین ثابتة طبیعی هم اگر مراجعه كنیم، در ظاهر امر، جز حركت و انرژی و تبدیل و تحول ـ كه باز نتیجه حركت است ـ چیز دیگری نمی‌بینیم، و بالنتیجه، زندگی عبارت است از حرارت و حركت.

بدین لحاظ، حقیقتاً جای هزاران افسوس و تحسر است كه سكنة یك مملكتی پشت‌پا به قانون قطعی حیات زده، مختصر حرارت و حركتی از آنها دیده نشود. آیا لذتی بالاتر از این می‌توان تصور كرد كه پادشاهی، مأمورین مربوطه و اجزاء عامله امر را ببیند، كه تمام از روی فهم و قیاس، مشغول انجام وظیفه خود هستند، و حس ترقی‌طلبی و تكامل‌پرستی پیشوای آنهاست، و عواطف وطن‌پرستی مركوز خاطر، و حرارت و جنبش سرلوحة آمال آنان است؟ افسوس جز سكوت و سكون و رخاوت و بی‌علاقگی چیزی در اطراف من نیست. البته در یك مملكت مشروطه، وزراء، وكلا، مأمورین دولت و سایر طبقات حدود معین و وظایفی دارند، كه قانوناً موظف به اداره كردن حدود خود هستند. اما، در ایران متأسفانه این‌طور نیست. سلطان مملكت باید هیئت دولت را به كار وادارد، مجلس شورای ملی را هم به‌انجام تكالیف آشنا كند. تجار، ملاكین، شهرنشینان و حتی زارعین را هم به كار بگمارد. در تمام مدت شبانه‌روز نیز مواظب حدود و انجام وظایف آنها باشد والا، همیشه همان حال رخوت و سستی و سردی و بی‌علاقگی و فورمالیته بازی كه دیرزمانی است ادارات ایران نمونة برجسته آن محسوب شده‌اند، حكمفرما خواهد بود.

با شهادت خداوند متعال و قادر قدیر ذوالجلال، آن یكتا سمیع و بصیری كه كراراً ایران را از وحشت و ظلمت بیرون كشیده، و آن ذات واجب‌الوجودی كه پیشانی بشر و بشریت را در ذكر كلمة اعتلاء و ترقی و تكامل با بهترین لوحی آراسته است، از روزی كه خود را در مقامی دیده‌ام كه مؤثر در اوضاع بوده، همت گماشته‌ام كه تا غایت قوت خود كار كنم و ساكت ننشینم، و با مجاهدین حقیقی مملكت شریك و انباز باشم. در هركاری كه فایدة آنرا برای مملكت روشن یافته‌ام وارد شوم، و با مجاهدة فوق توصیف و با قوه تشویق و ترغیب، و هر قسم وسائلی كه در اختیار داشته‌ام آن كار را پیش برم، شسته و رفته تحویل وزارتخانه‌ها یا مؤسسة مربوطه، و بالاخره تسلیم مملكت كنم. وظیفة انفرادی و اداری هر صاحب مقامی البته به جای خود ثابت و مقدس است، اما در مملكتی مثل ایران، وظیفة من این بوده و خواهد بود كه از راه فداكاری و جهاد وارد مرحلة اصلاحات شوم، زیرا كه برخی از ادارات ایران ثابت كرده‌ بودند كه بنیان اعمال آنها مربوط به‌وطن و وطن‌پرستی نبوده، و در حقیقت آثار و علائمی بوده‌اند غیر از ایران و وطن، چرا كه اغلب كارها، و طرز جریان آن كارها ابداً ارتباطی با مصالح وطن نداشته است. در این صورت من كه هدف آمال ملی را تشخیص كرده، و سالك این راه دور و دراز و پرپیچ و خم هستم، وظیفه‌ای ندارم، جز آنكه با جهاد و فداكاری و با آخرین قوه و قدرت خود وارد اصلاحات اداری و حفظ آسایش جامعة ایرانیت شده، این كشتی بی‌بادبان و شراع را بكشم به‌آن ساحل نجاتی كه خدا آنرا مقدر فرموده، و همت بشری آنرا پیش بینی كرده است.

در مقابل آن جامعه‌ای كه بلندترین مقام را به من مفوض كرده، و مرا مسئول نظم و عهده‌دار رفاهیت خود قرار داده است، من نیز موظفم كه صیانت وطن را بر حفظ جان خود رجحان بدهم، و برهمه ثابت و مستقر سازم كه: همه چیز برای وطن.

شب و روز استراحت را برخود حرام كرده‌ام، اساساً از بدو طفولیت وارد مرحله تفریح و تفرج و تعیش و خوشگذرانی و تن‌آسایی نبوده‌ام. برطبق عادات همیشگی، در تمام شبانه روز بیش از چهار ساعت نمی‌خوابم، و اخیراً یك ساعت از آن چهار ساعت نیز صرف تفكر و تتبع و تدقیق می‌شود. متصل به‌مطالعه و تحقیق احوال كشور ایران مشغولم. مسائل تجارتی و فلاحتی و انتظامی و معارفی را عموماً در نظر گرفته، با تناسب الاهم‌فالاهم توجه به‌همه را وظیفه ملی خود می‌شناسم.

البته اوضاع مالی مملكت، با حوادث فوق‌العاده‌ای كه برآن وارد آمده، و در معرض چپاول خودی و بیگانه قرار گرفته بود، طوری نیست كه بزودی بتوانم بهبودی كاملی را انتظار داشته باشم، ولی با نظریاتی كه اندیشیده‌ام و افكاری كه پیش‌بینی كرده‌ام، یقین قطعی دارم كه پس از سه چهار سال دیگر، بودجه مملكت را با تعادل ثابتی موزون، و گریبان مملكت را از استقراض‌های خائنانه و خانه‌برانداز دوره‌های سلف، آسوده و مستخلص خواهم نمود. برخود فرض و واجب ساخته‌ام آنچه را كه می‌دانم و می‌توانم، انجام دهم، و ذره‌ای فروگذار ننمایم.

نقشة تنظیم بودجه مملكتی را، كه اساس هر اصلاحی شناخته می‌شود، از مدتی قبل در دماغ خود پرورده‌ام، و در ضرورت تنظیم و استقرار آن تردیدی ندارم. در ضمن این یادداشتها از تذكار یك موضوع مهمی كه هیچ گوشی فعلاً در ایران طاقت شنیدن آن را ندارد، خودداری نمی‌كنم:

امتداد خط‌آهن ایران و متصل ساختن “بحرخزر“ به‌دریای آزاد و “خلیج فارس“، جزو آمال و آرزوهای قطعی من است. آیا ممكن است كه خط آهن ایران، با پول خود ایران، و بدون استقراض خارجی، و در تحت نظر مستقیم خود من تأسیس شود؟ آیا ممكن است كه مملكت پهناوری مثل ایران از ننگ نداشتن راه‌آهن خلاص شود؟ آیا در این موقعی كه دیگران در خطوط آسمان در طیران هستند، و تمام اراضی آنها مشبك از خطوط آهن است، ممكن است كه مملكت من هم از ننگ و عار بی‌راهی نجات یابد؟

آرزو و آمال غریبی است! خزانة مملكت طوری تهی است كه از مرتب پرداختن حقوق اعضاء دوایر عاجز است، و این در حالی است كه من، نقشة امتداد خط‌آهن ایران را در مغز خود می‌پرورم، آنهم با سیصد كرور تومان مخارج، و بدون استقراض!

باید دید كه در پس پردة غیب چه مقدر شده است؟ البته من این فكر خود را به احدی ابراز نمی‌كردم، زیرا احدی با این فقر خزانه، این فقر جامعه و این وضعیت درهم و برهم تحمل استماع آن را نداشت، و تصور آن از حدود مخیلة هركس خارج بود. مع‌هذا، دیروز كه دشتی، مدیر روزنامة شفق سرخ، به‌اتفاق بهرامی، رئیس كابینة من، به‌دفتر اداری من در عمارت وزارت جنگ آمده بودند، و من مشغول مطالعه نقشة جغرافیائی ایران بودم، این فكر خود را به‌آنها گوشزد كردم و هر دو را متذكر ساختم كه اگر دست روزگار پیش‌بینی كاملی برای ادامة عمر من نكرده باشد، شما دو نفر شاهد باشید كه امتداد خط‌آهن ایران یكی از آمال دیرینة من بوده، و دقیقه‌ای از خیال ایجاد آن منصرف نبوده‌ام.

هر دو به‌سلامتی من دعا كردند. صمیمانه هم دعا كردند. ولی من در چهرة هر دو حس كردم كه این آرزو را یك امر غیر عملی، و فقط در حدود آمال و آرزو فرض كرده‌اند.

علی‌‌ای‌حال رشتة مطلب در این موضوع دراز است و به‌وقت خود گفته خواهد شد. یك نقطه نظر دیگری كه مسافرت مرا به ولایات شمالی ایجاب می‌كرد، این بود كه برخی از اشرار تركمان از قدیم‌الایام نه تنها راه زوار “مشهد“ و روابط مركز را با “خراسان“ مقطوع می‌ساختند، بلكه سواحل “بحرخزر“ و كلیه ولایات “استرآباد“ و قسمتی از “مازندران“ را دستخوش مهاجمات و غارتگری‌های خود قرار می‌دادند.

بعد از رجعت از “خراسان“ و پاك كردن جنوب و جنوب غربی از وجود اشرار و متنفذین گردن‌كش، نغمة ظهور مجدد این اشرار برخاست و باردیگر راه “خراسان“ مسدود گردید.

با وجود موانع بیشمار كه در این قشون كشی جدید به‌نظر می‌رسید، بلادرنگ امر دادم كه لشگر شرق از طریق “بجنورد“، و قوای تیپ مستقل شمال از طرف شمال، به دفع و طرد آنها بپردازند، و تا وقتی آنها را بكلی خلع سلاح و زمین‌گیر نسازند، از پای نشینند. این منظور از قوه به‌فعل آمد. این دو اردو از دو جانب به‌متمردین حمله آورده، بالاخره مراكز آنها را متصرف، اسلحة آنان را جمع‌آوری، و آن صفحه را اقامتگاه یك ساخلوی توانائی ساختند و مراكز اسكان معتبر جهت تراكمه به‌وجود آوردند. بدیهی است كه چون هركار نوبنیادی، این اسكان و تمركز، خالی از اشكال نیست، و مستلزم مراقبت دقیق و غور كافی من‌جمیع‌جهات است، و باید كه نقایص آن برطرف گردد.

لذا برای رفع نواقص امر، بازدید این مراكز مهم، دیدن طوایف وطن‌پرست و ایران دوست تركمان، تشویق آنها به خدمات مملكت، بسط و تعمیم معارف در بین آنان و مستظهر ساختن كافة آنها به عنایات خاص دولت و حكومت لازم می‌آمد كه شخصاً به صحرا بروم و به‌ملاحظة وضعیت بپردازم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:33  توسط مهدی علیپور  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 11:6  توسط مهدی علیپور  | 

دکتر علی لاریجانی متولد سـال 1336 , فرزند مرجع بزرگوار تقلید مرحوم آیت الله العظمی حاج میرزا هاشم آملی از علماء برجسته حوزه های علمیه نجف و قم می باشد . ایشان همچنین داماد استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری است . دکتر لاریجانی در سال 1358 در رشته ریاضیات و علوم کامپیوتر در مقطع لیسانس از دانشگاه صنعتی شریف با رتبه اول فارغ التحصیل شد. سپس به پیشنهاد و توصیه استاد شهید مرتضی مطهری تغییر رشته داد و فوق لیسانس و دکترای خود را در رشته فلسفه غرب از دانشگاه تهران اخذ نمود .


وی هم اکنون استادفلسفه و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران است. دکتر لاریجانی در زمینه های مختلف دارای تالیفات علمی است که از جمله آن 3 کتاب در زمینه فلسفه کانت و 15 مقاله پژوهشی در موضوعات مختلف علمی است .


 


دکتر علی لاریجانی قبل از انقلاب در مبارزات اسلامی ملت ایران حضور فعال و موثر داشت و پس از پیروزی انقلاب سلامی نیز دارای مسئولیت های مهم و کلیدی بوده است .وی بعد از پیروزی انقلاب و به توصیه استاد شهید مرتضی مطهری و با توجه به اهمیت و حساسیت رسانه صدا وسیما به این سازمان رفت و به عنوان مدیر کل برون مرزی و واحد مرکزی خبر سازمان صدا وسیما انجام وظیفه نمود. وي  مسئولیت خطیر ریاست سازمان صدا وسیما را طی سالهای 60 و 61 عهده دار شد. ايشان در این مقطع که همزمان با دوران دفاع مقدس و درگیریهای سیاسی داخلی نیروهای انقلاب با جریانات انحرافی مانند بنی صدر, منافقین و .... بود, به خوبی از عهده اداره این رسانه مهم بر آمد بطوری که صدا وسیما درآن مقطع نقش بسیار محوری و تعیین کننده در توفیق نیروهای انقلاب داشت.


 


دکتر علی لاریجانی طی سالهای 61 تا 70 در سمت های : معاونت وزارت کارو امور اجتماعی, معاونت وزارت پست و تلگراف و تلفن, معاونت وزارت سپاه و جانشین ستاد کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجام وظیفه نمود و خدمات شایانی را به ویژه در عرصه دفاع مقدس انجام داد.


 


دکتر علی لاریجانی در سال 1370 بعنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به مجلس شورای اسلامی معرفی و با رأی بالا به این سمت انتخاب گردید و تا سال 1372 در این وزارتخانه خدمت کرد. وی سپس در سال 1373 بنا به حکم مقام معظم رهبری (مدظله العالی) بعنوان رئيس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران منصوب شد و تا سال 1383 به مدت ده سال مدیریت این سازمان را به عهده داشت.


 


دکتر علی لاریجانی در دوره ده ساله ریاست سازمان صدا و سیما تحولات شگرفی را در این سازمان ایجاد کرد . در دوره مدیریت ايشان، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران  که در سال 1373 تنها دو شبکه تلویزیونی 7 ساعته و 2 شبکه رادیویی داشت , دارای 7 شبکه تلویزیونی و 8 شبکه رادیویی ملی و سراسری, 30 شبکه رادیویی استانی و 24 شبکه تلویزیونی استانی شد.


 


دکتر علی لاریجانی  همچنین چندین شبکه بین المللی از جمله شبکه های جام جم 1 و 2 و 3 را برای ایرانیان خارج از کشور و شبکه های متعدد برون مرزی از جمله شبکه سحرو نیز شبکه بین المللی العالم را برای جهان اسلام بنیان گذاشت.


 


در حال حاضر دکتر علی لاریجانی بعنوان نماینده مقام معظم رهبري عضو شوراي عالي امنيت ملي است.علاوه براین ایشان عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام و شوراي عالي انقلاب فرهنگي مي باشند

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 21:27  توسط مهدی علیپور  | 

رئیس مجلس هشتم دکتر علی لاریجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 21:21  توسط مهدی علیپور  |