تبليغاتX
شمالیها سلام
در کنار دریا و جنگل میشود...

نشتارود بعلت نزدیكی مناطق سرسبز كوهستانی به سواحل دریای خزر در فصل گرما و تعطیلات از هوای مطبوع و ملایمی برخور دار است كه بسیاری از هموطنان به منظور تفرج و استراحت به مراكز دیدنی و گردشگری این شهر روی می آورند این شهر از طریق سواحل و مناطق كوهستانی متصل به تنكابن می باشد و از خواص مشترك آب و هوایی و مناطق سر سبز جنگلی از نظر اقلیمی و جغرافیایی برخوردار است
نشتارود در فاصله 5 كیلومتری شمال شرقی شهر تنكابن قرار دارد . نشتارود نامی است قدیمی با پیشینه ای بیش از 2 قرن و شهری است سر سبز و كوچك كه در سال 1335 دارای شهرداری مستقل شده است . این شهر توریستی و گردشگری با جاذبه های وصف ناپذیر در ساحل رویای و زیبای دریای نیلگون خزر و زیر دامنه جنگل سر سبز البز شمالی واقع است . شهر سبز ساحلی نشتارود به واسطه قابلیتهای بی شمار گردشگری و برخورداری از منابع و مواهب طبیعی و جلوه های بی بدیل آفرینش ( جنگل و دریا ) همچون نگینی در غرب مازندران در سرزمین شمال می درخشد
.
شهر سبز ساحلی نشتارود با بهره مندی از كم نظیرترین جاذبه های گردشگری ، مناطق چشم نواز و مرداب سحرانگیز از زیباترین جلوه های گردشگری و اكوتوریسم برخوردار است
.
آنچه كه در پی بیان خصوصیات فوق العاده طبیعی و جغرافیایی منطقه نشتارود باید به آن بپردازیم وجود بافت فرهنگی و اجتماعی آرام و خوبی است كه برخواسته از شعور و ادب مردم آن میباشد. مهمان نوازی و ادب اجتماعی مسولان و شهروندان موجب گردیده است تا گروه عطر یاس علاوه بر انتخاب اولیه محل سرمایه گذاری خود بمنظور توسعه و گسترش فعالیتهای تولیدی و گردشگری نیز بفكر ایجاد طرحهای كاملتر و بزرگتری در این مننطقه باشد و با توجه به اینكه سیاست های كلان وخرد در بخش توسعه صنعت گردشگری از سالها پیش بطور جدی مورد حمایت دولت محترم جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته. لزوم برنامه ریزی و استفاده بهتر و بیشتر از مناطق این چنینی ضروری و اجتناب نا پذیر است
.

اماكن تفریحی و گردشگری شهر نشتارود:
منطقه جنگلی دینارسرا
مرداب نشتارود
منطقه جنگلی سفیدآب و كوه سر
مننطقه ییلاقی داغ كوه
آبشاركمیلیه و كوه سرو دینارسرا
اثر طبیعی و پارك ملی جنگلی خشكه داران
سواحل ماسه ای و زیبای دریای خزر
منطقه جنگلی تحقیقات كشاورزی طالش محله
موزه دیدنی حیات وحش خشكه داران
حمام سنگی باستانی مكرود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 15:15  توسط مهدی علیپور  | 

 به گفته مورخان و دانشمندان دوره‌های پيش از ميلاد، ساکنان بومی مازندران آماردها بوده‌اند. آماردها مردمی چادرنشین و کوچ‎نشين بودند و در سرزمينی زندگی می‌کردند که نيمه‌ شمالی آن دشتی هموار و نيمه جنوبی آن جنگلهای انبوه با کوههای سنگی بود.
زندگی آماردها در چمنزار‌ها، در بين درختان کهنسال و شکاف سنگها و پناهگاههای ديگر می‌گذشت.  آنها به علت درگیری پي در پي با درندگان و حيوانات وحشی، روحيه‌ای خشن و تند و سرکش داشتند.
حدود 5000 سال پيش، توده‌های گسترده‌ای از مردم هند ـ اروپايی از شمال يعنی سرزمين ديرين خود به سوي جنوب کوچ کردند. از ميان آرياها, گروهی به سرزمين جنوب شرقی رسيدند، آرياهای هند و گروهی به سمت هندوکش و گروهی از آرياهای ايرانی به سوی فلات ايران سرازير شدند.
سرزمين خوارزم و کرانه‌ شرقی دريای مازندران، نخستين منطقه‌ای بود که دسته‌ای از آرياهای ايرانی از خاک «ورگانا»ي گرگان گذشتند و به‌سرزمين آماردها رسيدند.
طبيعت سرسبز، درختان، جويبارهای روان، پرندگان و حيوانات گوناگون اين سرزمين مورد پسند آنان قرار گرفت و در اين منطقه سکونت اختيار کردند. آريايیهايی كه تازه به آنجا رسيده بودند, در دشتها جای گرفتند و با بوميان به نبرد پرداختند و آنان را به کوهستانهای شمالی و مغرب راندند.
آرياهاییها، آماردها را «بربر» (گريزان) و «تور» (زمخت و خشن) و «دوا» (پير و اهريمن) می‌خواندند. چندی نگذشت که رطوبت هوا از يک‌سو و بيماریهای بومی از سوی ديگر, به آرياييها آسيب رساند و تنبلی و مرگ و مير بر آنان چيره گشت و ديگر نتوانستند بدون همکاری و کمک بوميان, در آن سرزمين زندگي كنند. از اين رو, به علت نياز بسیار به بومیان، دست از درگيری با آنان برداشتند و در زندگی، نوعی همسازی و سازگاری فرهنگ بوميان و آرياييها پديد آمد و بتدريج با گذشت زمان و آميزش نژادی و بستگی خونی و خويشاوندی, سرانجام نژاد نوين آريا ـ آماردی پديد آمد.
استرابون، مورخ یونانی، درباره‌ مردم مازندران می‌نويسد: در بخشهای شمالی رشته‌ البرز, نخست گیلها ، کادوسيها (اسلاف گيلانيان و ديلميان) و آماردها جای دارند و در قسمتهاي دیگر این رشته کوه برخی از هيرکانيان و سپس گروه پارتها زندگی می‌کنند. همه‌  بخشهای شمالی اين منطقه حاصلخیز است.
علاوه بر نژاد آريا در مازندران، مردمی با نژاد ترک و مغول نیز در سرزمينهای گنبدکاووس و بندرترکمن و بندرگوميشان ساکن شده اند.
از اواخر حکومت ساسانی، اقوام ترک و مغول آسيای مرکزی، گروه گروه به نواحی شمال خراسان آمدند و به مرور زمان قلمروي مراتع ييلاقی و قشلاقی دامهايشان را گسترش دادند و به شهرهای ايران نزديکتر شدند و گروهی از آنان به زندگی روستايی و گروهي به زندگي شهر نشينی روی آوردند.
مغولان و ترکان بتدريج با تمدن و فرهنگ اصيل ايران و همچنين کشورگشايی و مملکت‌داری نيز آشنا شدند؛ چنانکه شاهان غزنوی و سلجوقی از اعقاب ترکان چادرنشينی بودند که از راه دامداری امرار معاش می‌کردند.زبان و خط:
زبان مازندرانی از زبان ايرانيان باستان «پارسی ميانه» باقي مانده است که نسبت به زبان فارسی‌نو ديرتر و کمتر از زبانهای بيگانه تأثير گرفت.
تا سده‌ پنجم, واليان طبرستان به خط پهلوی می‌نوشتند و سکه می‌زدند. دو کتيبه که به خط پهلوی در «رسکت» واقع در دودانگه و برج لاجيم سوادکوه به دست آمده است, اين نظر را تأیید می کند.
زبان مازندرانی با لهجه‌های گوناگون در اين سرزمين متداول است. همچنين,  لهجه‌های گيلکی در غرب و لهجه‌های مهاجران سیستانی، بلوچ، سمنانی، شاهرودی و خراسانی در شرق مازندران رواج دارد.
وجه تسمیه:
مازندران که در قديم طبرستان ناميده می شد، از دو بخش «تبر»، به‌ معنای کوه  و تبرستان، يعنی کوهستان، تشکیل شده است. این سرزمین پیش از ورود آرياييان پناهگاه بوميانی بود که آنها را تاپور و سرزمين‎شان را تاپورستان می‌ناميده‌اند - که بعدها به تبرستان تبدیل شد. به ظاهر از سده ششم همزمان با فتنه‌ مغول، نام تبرستان به کار برده نشد و مازندران جای آن را گرفت.
ياقوت حموی (575-626) نخستين مورخی است، که واژه‌ مازندران را در نوشته‌های خود به کار برد و می‌نويسد: نشانی از اين کلمه در کتابهای پيشين نيافت و نمی‌داند که اين واژه از چه زمانی معمول شده است. اما پیش از ياقوت و نيز در زمان او واژه‌ مازندران به سرزمين مشخصی گفته می شد. از اين ناحيه در اساطير ايران بيش از هر جای دیگر اسم برده می‌شود؛ زيرا مازندران محل نمايش بسیاری از دلاوريهای رستم است.
«مازن» در متون کهن به ناحيه‌ای گفته شده است که بر کناره‌ دريای مازندران قرار داشت و سپس به مازندران مشهور شد.
به گفته‌ ابن اسفنديار، مازندران در اصل «موزندران» يعنی سرزمين يا ولايت درون کوه «موز» بوده است که از سرزمين گيلان تا نواحی لار، قصران, جاجرم ادامه دارد.
برخی از نويسندگان «ماز» را به معنای دربندها و دژهای مستحکمی می‌دانند که به دستور اسپهبد مازيار, پسر قارن, در گذرگاهها و قسمتهاي حساس کوهستان مازندران ساخته شده بود و واژه‌ مازندران را نیز به معنای درون رشته مازها دانسته‌اند.
بعضی نيز کلمه‌ مازندران را از واژه‌ «مارد» می‌دانند؛ به ‌هر حال تبرستان بر تمام نواحی کوهستانی و زمينهای پست ساحلی, و واژه‌ مازندران بر نواحی پست ساحلی که از دلتای سفيدرود تا جنوب شرقی دريای مازندران امتداد دارد، گفته می‌شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 11:14  توسط مهدی علیپور  | 

سيد ظهير الدين مرعشي

سيد ظهير الدين مرعشي است كه به سال 815 ه ق در آمل بدنيا آمد. اواز دانشمندان عصرخويش محسوب شده و كتابي نيز در انساب سادات مرعشيه تاليف كرده است.
هم چنين دو اثر عمده به نام هاي تاريخ طبرستان و رويان و مازندران و تاريخ گيلان و ديلميان دارد كه واقع اين دو اثر مكمل يكديگرند و جزء منابع معتبر مربوط به تاريخ سادات مازندران و گيلان محسوب مي شوند.
كتاب تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين مرعشي نخستين بار در سال 1850 ميلادي مطابق1266 ه ق توسط برنهارد داول خاورشناس معروف با يك مقدمه آلماني درچاپخانه سن پطرزبورگ به چاپ رسيد. اين مورخ برجسته سرانجام به سال 892 ه.ق دارفاني را وداع گفت.

ابوجعفر محمدجرير طبرى
ابوجعفر محمدجرير طبرى مولف تاريخ 16 جلدى «اخبارالرسل و الملوك» در فوريه 923 ميلادى (301 خورشيدى) از اين دنيا رفت. اثر مهم او به « تاريخ طبرى» معروف است. محمدجرير از مردم طبرستان (تپورستان - مازندران) بود كه علاوه بر تاريخ بسيار مفصل خود، چند تاليف و تفسير ديگر هم دارد. در آن زمان، همانند اروپا كه تا قرون جديد كتاب هاى فلسفى، تاريخ و علوم به زبان لاتين (زبان كليسا) تاليف مى شد تا در همه سرزمين هاى مسيحى خواننده داشته باشد؛ نويسندگان ايرانى هم اين قبيل كتاب ها را به عربى مى نوشتند تا در سراسر جهان اسلامى انتشار يابد و خوانده شود. بنابراين محمدجرير هم تاليف خود «اخبارالرسل و الملوك» و «الامم و الملوك» را به عربى نوشت كه به دستور منصور سامانى وزير وى ابوعلى محمد بلعمى آن را به فارسى برگردانيد كه نثرى روان، ساده و دلنشين است. طبرى آغاز قيام ايرانيان براى احياى استقلال وطن را شاهد بود كه مبارزات مربوط به آن و فداكارى ها و خون هايى كه به خاطرش داده شد در طول تاريخ جهان بى نظير است. تلاش ويتنامى ها در قرن 20(ميت مين و ويت كنگ) كه مشابه آن بودند به يك هزارم فداكارى هاى ايرانيان در آن دوران نمى رسد كه بر پايه يك رويدادش هم فيلم سينمايى تهيه نشده است.
محمدجرير در مقدمه تاليف خود نوشته است كه هدف او از اين كار پرزحمت؛ خبر رساندن و آگاهى دادن از حوادث ايام ملوك، پيمبران و خليفگان از آغاز خلقت است و كارهايشان را بگويم تا كوتهى (قصور و ضعف) آنان روشن شود. وى در اين مقدمه نوشته است كه آن چه را كه آورده از قول راويان و ناقلان است و از او نيست و درستى آنها را جز آن چه كه در زمان خودش و يا نزديك به عصر خودش بوده تضمين نمى كند.
 
خاوري بابلي ( شاعر )
استاد اسماعيل بن ميرزا شريف بن ملا ابراهيم بار فروش يكي از استادان مهم اركان شعر و ادب مازندران بود. وي در توانايي بيان و قدرت طبع و ابداع معاني بسيار ماهر و استاد بود. آثار وي عبارتند از: ديوان قصايد و مثنوي ها ، كتاب باقيات الصالحات در مدح ائمه اطهار و رساله تهذيب الاخلاق. تاريخ فوت استاد در سال 1303 هجري قمري اتفاق افتاد و حدود 57 سالگي در بابل در گذشت
 
نظام الدين نوري ( نويسنده )
درسال 1327 خورشيدي در روستاي كوتنا از توابع شهرستان قائمشهر بدنيا آمد. تحصيلات ابتدايي را در همان روستا و سپس براي ادامه تحصيلات به شهرستان قائمشهر و مقطع ليسانس را در دانشگاه علامه طباطبايي و مقطع فوق ليسانس را سال 1353 در دانشگاه تهران گذراند.
از تاليفات وي : بارقه شمس در آينه مولوي، آيات مثنوي معنوي ، درست بنويسيم و درست بخوانيم ، شيوا سخن ( شيو ه تعليم انشاء ، نويسندگي ، نامه نگاري )، روش شناسي علوم و متدولوژي ، دو شاعر نو پرداز طبيعت نيما و سهراب ، خمسه نظامي و مباني عرفان و تصوف مي باشد.
 
حسين اسلامي ( نويسنده و محقق و مورخ )
اسلامي در سال 1326 در ساري متولد شد. از آثار چاپ شده وي : تاريخ دو هزار ساله ساري ، جغرافياي تاريخي ساري ، دانشوران ساري ، همكاري در تاليف دائره المعارف بزرگ مازندران ، تاريخ مازندران ، تاريخ معاصر ساري ، ساري در دو انقلاب ( انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي ) . او در حال حاضر از پيش كسوتان عرصه علم و فرهنگ و احيا كننده تاريخ مازندران است. كه براي احياي فرهنگ و زبان و تاريخ مازندران كوشش و تلاش فراوان مي كند
 
دكتر ذبيح ا... صفا (‌نويسنده )
در 16 ارديبهشت 1290 شمسي در شهميرزاد ( مكاني واقع در ميان مازندران و سمنان ) ديده به جهان گشود. پدرش سيد علي اصغر صفا در بابل به حرفه بازرگاني اشتغال داشت. دكتر صفا دوره ابتدايي را در بابل و بقيه تحصيلاتش را در تهران به پايان رساند. وي در ارديبهشت سال 1378 در اروپا درگذشت.
از معروف ترين آثار ايشان : گاه شماري و جشن هاي ملي ايرانيان ، نثر فارسي از آغاز تا عهد نظام الملك طوسي و تاريخ ادبيات در ايران و در قلمرو زبان فارسي و همچنين گنج سخن را مي توان نام برد.
 
محمد تقي دانش پژوه ( نويسنده )
محمد تقي در سال 1290 شمسي در شهر آمل متولد شد. تحصيلاتش را در آمل ، تهران و قم به انجام رساند . خدمت به فرهنگ ايران هدف و انگيزه هميشگي محمد تقي دانش پژوه بود كه سراسر زندگي را به تدريس و تاليف و تحقيق و تتبع در اين زمينه اختصاص داد. از آثارش :‌ ترجمه النكت الاعتقاديه ، ترجمه مصادقه الاخوان ، رساله امامت خواجه طوسي ، جامع التواريخ رشيدي ، معتقد الاماميه ، بحرالفوائد و ....
 
حسن شهباز ( نويسنده)
در 23 اسفند سال 1299 خورشيدي در بابل زاده شد و تحصيلات خود را در كالج اصفهان و دانشگاه تهران در رشته ادبيات خارجي به پايان رساند. چهارده سال مشاور مطبوعات اداره اطلاعات آمريكا و سال ها دبير شوراي نويسندگان راديو ايران، مديركل وزارت اطلاعات و مشاور وزير اطلاعات بود. از نوجواني ترجمه كتاب و نويسندگي در جرايد را آغاز كرد. در هفده سالگي برگردان داستان سرگذشت اثر مارلي كرلي داستان سراي انگليسي را انتشار داد و از آن پس هر سال ، كتاب تازه اي ترجمه كرد.
كتابهاي بر باد رفته ، ربه كا ، كجا مي روي ؟ افسانه هاي اپرا ، آثار جاويدان ادبيات جهان و آثار برگزيده ادب آمريكا ، سيري در بزرگترين كتابهاي جهان ( سه جلد ) از جمله كتاب هايي هستند كه از او منتشر شده است.
 
اسماعيل مهجوري ( مورخ)
مرحوم اسماعيل مهجوري فرزند مرحوم شيخ هدايت ا... ساروي در سال 1273 هجري شمسي در يك خانواده روحاني شهر ساري متولد شد . تحصيلاتش را در مدرسه ملي ساري فرا گرفت و سپس به مدرسه سليمان خان رفت و به تحصيل ادبيات فارسي و مقدمات عربي پرداخت.
اثر ارزنده ايشان تاليف تاريخ مازندران مي باشد كه در اين كتاب تاريخ مازندران را از دورترين زمان تا عصر حاضر مورد بررسي قرار داد و با دقت و كنجكاوي موفق به انجام اين مهم گرديد. كتاب ديگر ايشان گويش هاي مازندران نام دارد كه در سال 1353 هجري _ شمسي به كوشش فرزندش چاپ گرديد
 
سلمان هراتي ( شاعر )
در سال 1338 در روستاي فرودشت از توابع خرم آباد تنكابن خداوند گلي را زينت بخش خانه اي مذهبي كرد كه نام نياي بزرگش ملاسلمان را براي وي گزيدند.
وي تحصيلات ابتدايي را در زادگاه اش به اتمام رسانيد و براي گذراندن دوره متوسطه در خرم آباد تنكابن، در رشته ادبي به ادامه تحصيل پرداخت. بعد از قبولي در رشته هنر در مركز تربيت معلم تهران و اتمام آن براي تدريس روانه يكي از روستاهاي شهرستان لنگرود واجارگاه شد.
وي كار جدي شعر را از سال 1358 درحوزه انديشه هنر اسلامي شروع نمود. آنچه بسيار قابل تامل و تعمق است نگرش اين شاعر واتكا به پشتوانه هاي مذهبي در شعر است . بدين صورت كه نه تنها در يك شعرش ، بلكه در اكثر اشعارش به مسائل و روايات اسلامي و مذهبي چشم داشته و به ويژه به امام قائم (عج ) نيز توجه فراواني داشت . وي در سال 1365 دار فاني را وداع گفت.
 
شيخ طبرسي
ابن منصور احمد بن ابي طالب طبرسي ساروي معروف به شيخ طبرسي صاحب كتاب ارزشمند "احتجاج" از علماي بزرگ شيعه در اوايل قرن ششم هجري است.
ايشان از ابتداي جواني به فراگيري علوم نزد علماي مختلف آن زمان پرداخت و محضر علماي بزرگي چون مفيد ثاني و ابو علي طوسي را درك و سپس خود از استادان بنام حوزه هاي علميه گرديد و شاگردان بسياري تربيت كرد كه از آن جمله مي توان محمد بن شهر آشوب ساروي صاحب مناقب را نام برد.
شيخ طبرسي از روح بلند و پويايي برخوردار بوده و از سكوت و انزواي بعضي علما در برابر كفر و الحاد سخت رنج مي برد. رنج وي بخاطر اين بود كه نكند نغمه شوم ملحدان و شياطين در روح مردم اثر بگذارد و سرانجام طاقت نياورد و آستين بالا زد و كتاب ( احتجاج) را نوشت و آواي بلندش را به گوش همه رسانده و با اين كار خدمت بزرگي به جهان اسلام كرد.
 
دكتر پرويز ناتل خانلري؛ شاعر، اديب و مترجم
خانلري در اسفند 1292 در نور مازندران چشم به جهان گشود و تأليفات فراواني در حوزه شعر، ترجمه، ادبيات فارسي، كتاب هاي درسي، تصحيح و تنقيح، منتخب شاهكارهاي ادبيات فارسي، تحقيق ادبي و علمي و مقالات (بيش از 300 مقاله در مجله سخن) انجام داده است. وي در اول شهريور 1369 در تهران وفات يافت.
 
نيما يوشيج
نيما در سال 1276 هجري شمسي در دهکده اي به نام يوش ، واقع در مازنداران چشم به جهان گشود.. خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولي دلخوشي چنداني از آخوند ده نداشت چون او را شکنجه مي داد و در کوچه باغها دنبال نيما مي کرد .
پس از آن به تهران رفت و در مدرسه عالي سن لويي مشغول تحصيل شد .... در مدرسه از بچه ها کناره گيري مي کرد و به گفته خود نيما با يکي از دوستانش مدام از مدرسه فرار مي کرد و پس از مدتي با تشويق يکي از معلمهايش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنايي يافت و به شعر گفتن به سبک خراساني مشغول گشت.
در سال 1300 منظومه قصه رنگ پريده را سرود که در روزنامه ميرزاده عشقي به چاپ رساند ... در همان زمان بود که مخالفت بسياري از شاعران پيرو سبک قديم را برانگيخت.... شاعراني چون: مهدي حميدي ، ملک الشعراي بهار و..... به مخالفت و دشمني با وي پرداختند و به مسخره و آزار وي دست زدند .
نيما سبک خاص خود را داشت وبه سبک شاعران قديم شعر نمي سرود و در شعر او مصراعها کوتاه و بلند مي شدند . نيما پس از مدتي به تدريس در مدرسه هاي مختلف از جمله مدرسه عالي صنعتي تهران و همکاري با روزنامه هاي چون: مجله موسيقي ، مجله کوير و...... پرداخت.
از معروف ترين شعرهاي نيما مي توان به شعرهاي افسانه ، آي آدمها، ناقوس ، مرغ آمين اشاره کرد. نيما در 13 دي 1328 چشم از جهان فروبست...
فرياد مي زنم ،
من چهره ام گرفته !
من قايقم نشسته به خشکي !
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست ،
يک دست بي صداست ،
من ، دست من کمک ز دست شما مي کند طلب،
فرياد من شکسته اگر در گلو ، وگر
فرياد من رسا ،
من از براي راه خلاص خود و شما،
فرياد مي زنم
، فرياد مي زنم!!
 
 
امير پازواري
امير پازواري مشهور به امير مازندراني، شيخ العجم و اميرالشعرا، از شاعران تبري‌سراي مازندران بود.نام و زندگي وي در پرده ابهام مانده است. از سروده هاي منسوب به وي مي توان گفت كه از مردم شيعي روستاي پازوار بارفروش( بابل ) بود و معشوقه اي بنام گوهر داشت . شماري از منابع درباره زندگي، آغاز شاعري و عرفان امير چندان به خطا رفته اند كه به افسانه مانند است. برخي نام وي را شيخ محمد پازواري و برادرانش را كريم و رحيم دانسته اندو نوشته اند كه در زمان حكومت محمد صفوي در پازوار به دنيا آمد و پس از برانداختن فرمانروايان محلي و تصرف مازندران بدست شاه عباس صفوي به وي پيوست. امير از آن پس با شاه بود و از شاه لقب شيخ العجم و اميرالشعرا گرفت. پس از مرگ شاه عباس ( 1038 ) وي به بوكلاي پازوار بازگشت و در همانجا درگذشت و در كنار برادرانش به خاك سپرده شد. شماري از منابع گمان مي دادند كه امير از سادات مرعشي پازواري بود. دائرةالمعارف تشيع وي را از شاعران پاياني سده نهم و اوايل سده دهم هجري آورده است. همين منبع وي را معاصر امير تيمور گورگاني ( 807) دانسته اند و آورده اند كه تيمور از سر خشم وي را به هند تبعيد كرد و پس از چندي بخشيد و روستاي پازوار را به او سپرد. همين كتاب به خطا امير پازواري و امير ساروي (مازندراني) را يك تن دانسته است. و يادآور مي شود كه تاكنون در هيچيك از متون سده هشتم تا دوازدهم هجري از وي ياد نشده است. نخستين بار الكساندر شود زكو/ خودزكو ، ايرانشناس لهستاني ( 1806 - 1881 م ) ، در 1842 م ، چند سروده منسوب به امير را به چاپ رساند و از وي به نام شيخ العجم امير پازواري ياد كرد. پس از آن بر نهار دورن ( 1805- 1881) به دستياري ميرزا محمد شفيع بارفروشي ديوان منسوب به امير را به نام كنزالاسرار مازندراني در سن پترزبورگ به چاپ رساند. نخستين بار در ايران رضاقلي هدايت ( 1218 - 1288 ) در فرهنگ انجمن آراي ناصري و تذكره رياض العارفين ( نگارش 1260 ) از او ياد كرده است. خصوصيات شعري امير پازواري : اشعار امير بيشتر دو بيتي و با عبارت « امير گفه » آغاز مي شود و اعظم بخش هاي آن به صورت سوال و جواب شعري ( مناظره) مطرح شده است. تعدادي از اشعار امير به صورت چيستان مطرح شده كه هردو صورت شعري امير و تك بيتي هاي وي از حلاوت و عواطف خاصي برخوردار است. و اكثر شعرهاي امير در جهت عشق و علاقه وي به شيعيان حضرت علي (ع) و معشوقه‌اش «گوهر» سروده كه همگي داراي محتويات ارزشمند عرفاني، اخلاقي و ارزشهاي ديني است.
 
 
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 21:54  توسط مهدی علیپور  | 

ایرانیان در گذر تاریخ فراز و فرودهای بسیاری را تجربه کرده اند . اما شاید یکی از شومترین خاطره ها برای حافظه ی بیدار مردم ایران خصوصا در دو قرن اخیر جدایی بخشهایی از سرزمینهای شمالی و از دست دادن حاکمیت هزاران ساله بر دریای خزر باشد . متا سفانه این روز ها و همزمان با اوجگیری مناقشات میان ایران و غرب و ایفای نقش دوگانه ی روسیه خبرهایی مبنی بر کاهش سهم ایران از دریای خزر ( کاسپین ) از میزان 50 درصدی اشاره شده در قرارداد 1940 به رقم ناچیز 13.7-11 درصد بگوش میرسد .

ط¯ط±غŦ#8217;ط§غŦ#8217; ط®ط²ط±

 

 در راستای حفاظت از حریم ابهای سرزمینی ایران  ضمن اشاره ای گذرا به تحولات تاریخی پیرامون دریای خزر در نگاهی اجمالی گزینه های موجود در تقسیم خزر را بررسی خواهیم کرد.

 

ویژگی های خزر

 

در یای خزر ( کاسپین ) بزرگترین دریاچه ی جهان است . سواحل این دریا از دیرباز منزلگاه اقوام ایرانی چون کاسپ ها ، تپورها ، گیل ها ، اماردها و هیرگانی ها بوده  است . تا پیش از دوران قاجار دولت های ایرانی تقریبا بر تمامی این دریا و سواحل ان جز در مناطقی از شمال و شمال غربی  تسلط کامل داشته اند .

 

خزر از نظر ارزش اقتصادی نیز از اهمیت فوقالعاده ای برخوردار بوده و پس از خلیج فارس دومین منبع ذخایر نفت و گاز جهان می باشد . بر اساس اخرین گزارشات اداره ی اطلاعات انرژی امریکا این دریا دارای 200 میلیارد بشکه ذخیره ی نفتی و 89.7 تریلیون متر مکعب ذخیره ی گازی است که دارای ارزشی برابر پنج تریلیون دلار میباشد .

 

خزر اوراسیا را به خاور میانه متصل می کند و این موضوع خود باعث افزایش اهمیت این منطقه ی جغرافیا یی شده است .

 

پیشینه ی تاریخی 

 

روس ها برای اولین بار در سالهای 908 تا 912 به مرزهای ابی و خاکی ایران هجوم اوردند و این تاخت و تاز تا سال 943 و 944 میلادی ادامه داشت . با فتح قسطنطنیه در اواسط قرن پانزدهم و تسلط تزارها بر روسیه در اوایل قرن شانزدهم اوضاع دریای خزر ( کاسپین ) و سرزمینهای پیرامون ان تغییر کرد . با روی کار امدن پتر کبیر در اوایل قرن 17 و در سال 1723 تهاجم روسها به مرزهای ایران اغاز شد . روسها در این تهاجم ها همواره با توسل به اختلافات داخلی ایران سیاست خود را در راستای شعا ر دستیابی به ابهای گرم ( خلیج فارس ) دنبال کردند .

دولت روسیه در سال 1802 میلادی گرجستان را از ایران جدا کرد . در سال 1813 م با تحمیل قرارداد گلستان سرزمینهای ، قره باغ ، گنجه ، خانات موشکی ، شیروان ،  قبه ،  دربند ، باکو و قسمتهایی از طالش و داغستان را از ایران جدا کردند . در سال  1828 م دولت روسیه به کمک انگلستان عهدنامه ی ترکمنچای را بر ایران تحمیل کرد و عباس میرزا در عوض  به رسمیت شناخته شدن ولیعهدی خود از جانب روسیه این عهد نامه را امضا کرد .

 

پس از انقلاب اکتبر 1917 روسیه جهت جلب حمایت ایران و جلوگیری از تبدیل شدن ایران به پایگاهی برای مخالفان انقلاب  ، در سال 1921 و طی عهدنامه ی مودت و دوستی بعضی از حقوق غصب شده  نظیر حق کشتیرانی در دریای خزر را به ایران بازگرداند . در سال 1940 و طی قراردادی حق اختصاصی برای ماهیگیری در محدوده ی ابهای ساحلی برای هر دو کشور به رسمیت شناخته شد و بقیه ی ابها به نسبت برابر 50 به 50 میان ایران و شوروی تقسیم شد . تا جاییکه خزر رابعنوان دریای ایران و شوروی نامیدند . این اخرین قرار داد میان ایران و شوروی پیرامون دریای خزر و معیار اصلی و نهایی برای تعیین رژیم حقوقی این دریا می باشد .  

 

پس از انقلاب 57 و فروپاشی شوروی و بدلیل مخالفت امریکا با ایران و تشکیل 15 جمهوری استقلال یافته دولتهای روسیه و قزاقشنان و همچنین اذربایجان بدون تعیین رژیم حقوقی دریای خزر و هماهنگی با سایر کشورها استخراج نفت از ذخایر منطقه را اغاز کردند . این درحالی است که بر اساس مواد 34 و 35 کنوانسیون وین جانشینان کشور تجزیه شده ملزم به پایبندی به قراردادهای گذشته میباشند و همچنین برا ساس قوانین بین المللی دریا ها و در مورد دریاهای بسته همچون خزر هیچ کشوری بدون هماهنگی باسایر کشورها حق اقدامات یکجانبه را ندارد .

 

 

گزینه های موجود برای تقسیم خزر :

 

1-      بر اساس  نظام مشاع و استفاده ی مشترک ( سهم ایران 50 درصد از کل دریا ) : این نظام بر اساس قرارداد 1940 حق  قانونی ایران را تضمین خواهد کرد و بهترین گزینه برای منافع ایران می باشد .

 

2-      تقسیم همزمان بستر و سطح دریا بین 5 کشور و بصورت مساوی ( سهم ایران 20 درصد از کل دریا ) : این نوع رژیم پس از عقب نشینی ایران از حق 50 درصدی خود و توسط دولت ایران مطرح شده است .

 

3-      تقسیم بر اساس حقوق بین الملل دریا ها : ( سهم ایران 16 درصد ) در این شیوه که مورد حمایت قزاقستان می باشد منافع ایران بشدت مورد تهدید امنیتی سایر کشورها قرار میگیرد .

 

4-      تقسیم بر اساس بخشهای ملی :( سهم ایران 11 تا 13 درصد از کل دریا ) : این تقسیم بشتر مورد نظر اذربایجان است .

 

5-      تقسیم بستر و سطح دریا :  ( سهم ایران 11تا 13 در صد از کل دریا ) : این دیدگاه بشدت مورد حمایت روسیه و قزاقستان می باشد . زیرا زمینه ی لازم برای تسلط نظامی کشتی های جنگی روسیه را بر سایر کشورها فراهم میاورد .

 

 در پایان از نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی  انتظار میرود از انجاییکه طبق اصل 77 قانون اساسی " عهد نامه ها ، مقاوله نامه ها ، قراردادها و موافقت نامه های بین المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد " و با توجه به اصل 78 قانون اساسی  " هرگونه تغییر در خطوط مرزی ممنوع است مگر اصلاحات جزئی با رعایت مصالح کشور به شرط اینکه یکطرفه نباشد و به استقلال و تمامیت ارضی کشور لطمه نزند و به تصویب چهار پنجم نمایندگان مجلس شورای اسلامی برسد ." با درایت و هوشیاری لازم منافع این  نسل و نسلهای اینده ایران را تضمین نمایند .

 

درياي خزر واقع در بين كشورهاي ايران، آذربايجان، قزاقستان، روسيه و تركمنستان، بزرگترين درياچه جهان بشمار مي‌آيد. كل ذخاير نفت اين منطقه حدود 243 ميليارد بشكه برآورد گرديده كه حدود 10 ميليارد بشكه آن تثبيت شده و مابقي ذخاير احتمالي مي‌باشند. انجام فعاليتهاي نفتي در اين منطقه به دو دليل مشكلاتي را بوجود آورده است. يك دسته از مشكلات، ناشي از شرايط خاص اين دريا از لحاظ قابليت كشتيراني، ناآرامي دريا، ارتفاع زياد امواج در برخي از نقاط آن و دسته ديگر به عدم اطمينان در مورد چگونگي تعيين رژيم حقوقي درياي خزر و توجه سرمايه‌گذاران و شركتهاي نفتي به اين امر مي‌باشد.

در حال حاضر در ايران مطالعه اكتشافي كامل خزر جنوبي (در محدوده‌اي حدود 22 درصد از خزر) صورت گرفته و براي نخستين بار ساختارهاي محتمل نفتي اين منطقه براي حفاري‌هاي اكتشافي مشخص گرديده است. براساس اين مطالعه احتمال وجود نفت و گاز در حداقل 8 بلوك آن بيشتر مي‌باشد. از آنجا كه اكثر اين بلوك‌ها در عمق 400 تا 800 متر از سطح آب قرار دارند لذا براي انجام حفاري اكتشافي در آنها به دكلي مناسب نظير دكلهاي نيمه شناور نياز است كه جهت ساخت چنين دكلي براي حفاري تا عمق 1000 متر نيز اقداماتي صورت گرفته است. همچنين در سال 1380، در خصوص انجام لرزه نگاري سه بعدي به وسعت 2500 كيلومتر مربع به منظور تكميل اطلاعات اكتشافي، اقداماتي آغاز گرديده است. جدول ۱ـ ساختارهاي مهم شناسايي شده در جنوب درياي خزر را به ترتيب اولويت نشان مي‌دهد.  
                       ساختارهاي مهم شناسايي شده در جنوب درياي خزر
بلوك
عمق
(متر زيرسطح دريا)
نفت در جا احتمالي (معادل ميليون بشكه)
موقعيت در محدوده

1 (البرز)

500

20000

مشترك با جمهوري آذربايجان

29 (چالوس)

800

3000

17 تا 22 درصد آبهاي درياي خزر

6

750

3000

14 درصد

24 (نور و رويان)

700

2550

17 درصد

23 (رامسر)

600

1500

11 درصد

8

550

1400

نزديك ساحل ايران

7

750

900

17 درصد

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 21:43  توسط مهدی علیپور  | 

دریای مازندران "،در اسنادی که در موسسه‌ها‌ی معتبر روسیه آمده است که "نوحین زیس " برای روسها اولین بار آن را در قرن دوازدهم ثبت نمود، و ذکر کرد ایرانیان آن را قرنها "دریای طبرستان " می‏خوانند ولی چون واژه" مازندران" میان بومیان طبرستان جایگزین گشت آن را دریای مازندران می‏خوانند.

 (سفر نامه ملنگوف روسی ). همچنین در میان دانشمندان اسلامی دریای مازندران بر روی نقشه‌ها‌ ثبت کرده اندکه در "دایره المعارف استاد مصاحب " می‏توان این واژه را مشاهده نمود. گذشته آن نام طبرستان به دلیل مجاورت دولت طبرستان بوده است از طرفی" هیرکانیا" درمنابع یونانی ولاتین آمده است. ونام‌ها‌ی؛ ساری، خراسان، گیلان، و جرجان که زمانی بر روی این دریاچه بوده، همگی به منطقه‌ها‌یی از طبرستان باستانی (که مازندران امروزی باقی مانده می‏باشد. ) بر می‏گردد. دریای شمال ایران (دریاچه )از دیر بازبه یکی از نام‌ها‌ی ایرانی معروف بوده است، در نوشته‌ها‌ی بیشتر تاریخ نگاران معروف ایرانی از این دریا به دم نام دریای طبرستان یا دریای مازندران نام برده شده است که در سندها و دایره المعارف معتبر نیز هر دو نام مهر تاییدی بر ایرانی بودن این دریا در طول تاریخ بوده است.

ایرانیان آن را قرن‌ها‌ دریای طبرستان میخواندند ولی چون واژه مازندران میان بومیان طبرستان رایج گشت آن را دریای مازندران خوانند، در هیچ کدام از نام‌ها‌ی قدیمی نام خزر نبوده است این نام غیر ایرانی و مجعول وارد اسناد از جمله قرار داد‌ها‌ی ضعیف گلستان وترکمن چای شده است؛ خزر واژه ای است برگرفته از قوم خزر که در بخش شمالی دریا ساکن شده اند (وبه دین یهودیت گرویده بودند، بنای استحکامات بزرگی چون شهر در بند یا باب الابواب در شمال قفقاز به هنگام حکومت ساسانیان که برای جلوگیری از ویران گریهای آنان صورت گرفت هنوز پابرجاست. وبه شهر‌ها‌ی ایران، ارمنستان و آذربایجان که جزءقلمرو ایران بودند، هجوم می‏آورند). دریای قزوین که این نام عربی شده "کاسپین "که امروزه از سوی کشورهای عربی به شکل "بحر القزوین "استفاده میشود. در حال حاضر واژه‌ها‌ی، دریای هیرکانی، آبسکون، وطبرستان امروزه دیگر رایج نمی‏باشد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 21:40  توسط مهدی علیپور  |