نشتارود بعلت نزدیكی مناطق سرسبز كوهستانی به سواحل دریای خزر در فصل گرما و تعطیلات از هوای مطبوع و ملایمی برخور دار است كه بسیاری از هموطنان به منظور تفرج و استراحت به مراكز دیدنی و گردشگری این شهر روی می آورند این شهر از طریق سواحل و مناطق كوهستانی متصل به تنكابن می باشد و از خواص مشترك آب و هوایی و مناطق سر سبز جنگلی از نظر اقلیمی و جغرافیایی برخوردار است
نشتارود در فاصله 5 كیلومتری شمال شرقی شهر تنكابن قرار دارد . نشتارود نامی است قدیمی با پیشینه ای بیش از 2 قرن و شهری است سر سبز و كوچك كه در سال 1335 دارای شهرداری مستقل شده است . این شهر توریستی و گردشگری با جاذبه های وصف ناپذیر در ساحل رویای و زیبای دریای نیلگون خزر و زیر دامنه جنگل سر سبز البز شمالی واقع است . شهر سبز ساحلی نشتارود به واسطه قابلیتهای بی شمار گردشگری و برخورداری از منابع و مواهب طبیعی و جلوه های بی بدیل آفرینش ( جنگل و دریا ) همچون نگینی در غرب مازندران در سرزمین شمال می درخشد .
شهر سبز ساحلی نشتارود با بهره مندی از كم نظیرترین جاذبه های گردشگری ، مناطق چشم نواز و مرداب سحرانگیز از زیباترین جلوه های گردشگری و اكوتوریسم برخوردار است.
آنچه كه در پی بیان خصوصیات فوق العاده طبیعی و جغرافیایی منطقه نشتارود باید به آن بپردازیم وجود بافت فرهنگی و اجتماعی آرام و خوبی است كه برخواسته از شعور و ادب مردم آن میباشد. مهمان نوازی و ادب اجتماعی مسولان و شهروندان موجب گردیده است تا گروه عطر یاس علاوه بر انتخاب اولیه محل سرمایه گذاری خود بمنظور توسعه و گسترش فعالیتهای تولیدی و گردشگری نیز بفكر ایجاد طرحهای كاملتر و بزرگتری در این مننطقه باشد و با توجه به اینكه سیاست های كلان وخرد در بخش توسعه صنعت گردشگری از سالها پیش بطور جدی مورد حمایت دولت محترم جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته. لزوم برنامه ریزی و استفاده بهتر و بیشتر از مناطق این چنینی ضروری و اجتناب نا پذیر است.
اماكن تفریحی و گردشگری شهر نشتارود:
منطقه جنگلی دینارسرا
مرداب نشتارود
منطقه جنگلی سفیدآب و كوه سر
مننطقه ییلاقی داغ كوه
آبشاركمیلیه و كوه سرو دینارسرا
اثر طبیعی و پارك ملی جنگلی خشكه داران
سواحل ماسه ای و زیبای دریای خزر
منطقه جنگلی تحقیقات كشاورزی طالش محله
موزه دیدنی حیات وحش خشكه داران
حمام سنگی باستانی مكرود
به گفته مورخان و دانشمندان دورههای پيش از ميلاد، ساکنان بومی مازندران آماردها بودهاند. آماردها مردمی چادرنشین و کوچنشين بودند و در سرزمينی زندگی میکردند که نيمه شمالی آن دشتی هموار و نيمه جنوبی آن جنگلهای انبوه با کوههای سنگی بود.
زندگی آماردها در چمنزارها، در بين درختان کهنسال و شکاف سنگها و پناهگاههای ديگر میگذشت. آنها به علت درگیری پي در پي با درندگان و حيوانات وحشی، روحيهای خشن و تند و سرکش داشتند.
حدود 5000 سال پيش، تودههای گستردهای از مردم هند ـ اروپايی از شمال يعنی سرزمين ديرين خود به سوي جنوب کوچ کردند. از ميان آرياها, گروهی به سرزمين جنوب شرقی رسيدند، آرياهای هند و گروهی به سمت هندوکش و گروهی از آرياهای ايرانی به سوی فلات ايران سرازير شدند.
سرزمين خوارزم و کرانه شرقی دريای مازندران، نخستين منطقهای بود که دستهای از آرياهای ايرانی از خاک «ورگانا»ي گرگان گذشتند و بهسرزمين آماردها رسيدند.
طبيعت سرسبز، درختان، جويبارهای روان، پرندگان و حيوانات گوناگون اين سرزمين مورد پسند آنان قرار گرفت و در اين منطقه سکونت اختيار کردند. آريايیهايی كه تازه به آنجا رسيده بودند, در دشتها جای گرفتند و با بوميان به نبرد پرداختند و آنان را به کوهستانهای شمالی و مغرب راندند.
آرياهاییها، آماردها را «بربر» (گريزان) و «تور» (زمخت و خشن) و «دوا» (پير و اهريمن) میخواندند. چندی نگذشت که رطوبت هوا از يکسو و بيماریهای بومی از سوی ديگر, به آرياييها آسيب رساند و تنبلی و مرگ و مير بر آنان چيره گشت و ديگر نتوانستند بدون همکاری و کمک بوميان, در آن سرزمين زندگي كنند. از اين رو, به علت نياز بسیار به بومیان، دست از درگيری با آنان برداشتند و در زندگی، نوعی همسازی و سازگاری فرهنگ بوميان و آرياييها پديد آمد و بتدريج با گذشت زمان و آميزش نژادی و بستگی خونی و خويشاوندی, سرانجام نژاد نوين آريا ـ آماردی پديد آمد.
استرابون، مورخ یونانی، درباره مردم مازندران مینويسد: در بخشهای شمالی رشته البرز, نخست گیلها ، کادوسيها (اسلاف گيلانيان و ديلميان) و آماردها جای دارند و در قسمتهاي دیگر این رشته کوه برخی از هيرکانيان و سپس گروه پارتها زندگی میکنند. همه بخشهای شمالی اين منطقه حاصلخیز است.
علاوه بر نژاد آريا در مازندران، مردمی با نژاد ترک و مغول نیز در سرزمينهای گنبدکاووس و بندرترکمن و بندرگوميشان ساکن شده اند.
از اواخر حکومت ساسانی، اقوام ترک و مغول آسيای مرکزی، گروه گروه به نواحی شمال خراسان آمدند و به مرور زمان قلمروي مراتع ييلاقی و قشلاقی دامهايشان را گسترش دادند و به شهرهای ايران نزديکتر شدند و گروهی از آنان به زندگی روستايی و گروهي به زندگي شهر نشينی روی آوردند.
مغولان و ترکان بتدريج با تمدن و فرهنگ اصيل ايران و همچنين کشورگشايی و مملکتداری نيز آشنا شدند؛ چنانکه شاهان غزنوی و سلجوقی از اعقاب ترکان چادرنشينی بودند که از راه دامداری امرار معاش میکردند.زبان و خط:
زبان مازندرانی از زبان ايرانيان باستان «پارسی ميانه» باقي مانده است که نسبت به زبان فارسینو ديرتر و کمتر از زبانهای بيگانه تأثير گرفت.
تا سده پنجم, واليان طبرستان به خط پهلوی مینوشتند و سکه میزدند. دو کتيبه که به خط پهلوی در «رسکت» واقع در دودانگه و برج لاجيم سوادکوه به دست آمده است, اين نظر را تأیید می کند.
زبان مازندرانی با لهجههای گوناگون در اين سرزمين متداول است. همچنين, لهجههای گيلکی در غرب و لهجههای مهاجران سیستانی، بلوچ، سمنانی، شاهرودی و خراسانی در شرق مازندران رواج دارد.
وجه تسمیه:
مازندران که در قديم طبرستان ناميده می شد، از دو بخش «تبر»، به معنای کوه و تبرستان، يعنی کوهستان، تشکیل شده است. این سرزمین پیش از ورود آرياييان پناهگاه بوميانی بود که آنها را تاپور و سرزمينشان را تاپورستان میناميدهاند - که بعدها به تبرستان تبدیل شد. به ظاهر از سده ششم همزمان با فتنه مغول، نام تبرستان به کار برده نشد و مازندران جای آن را گرفت.
ياقوت حموی (575-626) نخستين مورخی است، که واژه مازندران را در نوشتههای خود به کار برد و مینويسد: نشانی از اين کلمه در کتابهای پيشين نيافت و نمیداند که اين واژه از چه زمانی معمول شده است. اما پیش از ياقوت و نيز در زمان او واژه مازندران به سرزمين مشخصی گفته می شد. از اين ناحيه در اساطير ايران بيش از هر جای دیگر اسم برده میشود؛ زيرا مازندران محل نمايش بسیاری از دلاوريهای رستم است.
«مازن» در متون کهن به ناحيهای گفته شده است که بر کناره دريای مازندران قرار داشت و سپس به مازندران مشهور شد.
به گفته ابن اسفنديار، مازندران در اصل «موزندران» يعنی سرزمين يا ولايت درون کوه «موز» بوده است که از سرزمين گيلان تا نواحی لار، قصران, جاجرم ادامه دارد.
برخی از نويسندگان «ماز» را به معنای دربندها و دژهای مستحکمی میدانند که به دستور اسپهبد مازيار, پسر قارن, در گذرگاهها و قسمتهاي حساس کوهستان مازندران ساخته شده بود و واژه مازندران را نیز به معنای درون رشته مازها دانستهاند.
بعضی نيز کلمه مازندران را از واژه «مارد» میدانند؛ به هر حال تبرستان بر تمام نواحی کوهستانی و زمينهای پست ساحلی, و واژه مازندران بر نواحی پست ساحلی که از دلتای سفيدرود تا جنوب شرقی دريای مازندران امتداد دارد، گفته میشد.
سيد ظهير الدين مرعشي
سيد ظهير الدين مرعشي است كه به سال 815 ه ق در آمل بدنيا آمد. اواز دانشمندان عصرخويش محسوب شده و كتابي نيز در انساب سادات مرعشيه تاليف كرده است.
هم چنين دو اثر عمده به نام هاي تاريخ طبرستان و رويان و مازندران و تاريخ گيلان و ديلميان دارد كه واقع اين دو اثر مكمل يكديگرند و جزء منابع معتبر مربوط به تاريخ سادات مازندران و گيلان محسوب مي شوند.
كتاب تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين مرعشي نخستين بار در سال 1850 ميلادي مطابق1266 ه ق توسط برنهارد داول خاورشناس معروف با يك مقدمه آلماني درچاپخانه سن پطرزبورگ به چاپ رسيد. اين مورخ برجسته سرانجام به سال 892 ه.ق دارفاني را وداع گفت.
ایرانیان در گذر تاریخ فراز و فرودهای بسیاری را تجربه کرده اند . اما شاید یکی از شومترین خاطره ها برای حافظه ی بیدار مردم ایران خصوصا در دو قرن اخیر جدایی بخشهایی از سرزمینهای شمالی و از دست دادن حاکمیت هزاران ساله بر دریای خزر باشد . متا سفانه این روز ها و همزمان با اوجگیری مناقشات میان ایران و غرب و ایفای نقش دوگانه ی روسیه خبرهایی مبنی بر کاهش سهم ایران از دریای خزر ( کاسپین ) از میزان 50 درصدی اشاره شده در قرارداد 1940 به رقم ناچیز 13.7-11 درصد بگوش میرسد .

در راستای حفاظت از حریم ابهای سرزمینی ایران ضمن اشاره ای گذرا به تحولات تاریخی پیرامون دریای خزر در نگاهی اجمالی گزینه های موجود در تقسیم خزر را بررسی خواهیم کرد.
ویژگی های خزر
در یای خزر ( کاسپین ) بزرگترین دریاچه ی جهان است . سواحل این دریا از دیرباز منزلگاه اقوام ایرانی چون کاسپ ها ، تپورها ، گیل ها ، اماردها و هیرگانی ها بوده است . تا پیش از دوران قاجار دولت های ایرانی تقریبا بر تمامی این دریا و سواحل ان جز در مناطقی از شمال و شمال غربی تسلط کامل داشته اند .
خزر از نظر ارزش اقتصادی نیز از اهمیت فوقالعاده ای برخوردار بوده و پس از خلیج فارس دومین منبع ذخایر نفت و گاز جهان می باشد . بر اساس اخرین گزارشات اداره ی اطلاعات انرژی امریکا این دریا دارای 200 میلیارد بشکه ذخیره ی نفتی و 89.7 تریلیون متر مکعب ذخیره ی گازی است که دارای ارزشی برابر پنج تریلیون دلار میباشد .
خزر اوراسیا را به خاور میانه متصل می کند و این موضوع خود باعث افزایش اهمیت این منطقه ی جغرافیا یی شده است .
پیشینه ی تاریخی
روس ها برای اولین بار در سالهای 908 تا 912 به مرزهای ابی و خاکی ایران هجوم اوردند و این تاخت و تاز تا سال 943 و 944 میلادی ادامه داشت . با فتح قسطنطنیه در اواسط قرن پانزدهم و تسلط تزارها بر روسیه در اوایل قرن شانزدهم اوضاع دریای خزر ( کاسپین ) و سرزمینهای پیرامون ان تغییر کرد . با روی کار امدن پتر کبیر در اوایل قرن 17 و در سال 1723 تهاجم روسها به مرزهای ایران اغاز شد . روسها در این تهاجم ها همواره با توسل به اختلافات داخلی ایران سیاست خود را در راستای شعا ر دستیابی به ابهای گرم ( خلیج فارس ) دنبال کردند .
دولت روسیه در سال 1802 میلادی گرجستان را از ایران جدا کرد . در سال 1813 م با تحمیل قرارداد گلستان سرزمینهای ، قره باغ ، گنجه ، خانات موشکی ، شیروان ، قبه ، دربند ، باکو و قسمتهایی از طالش و داغستان را از ایران جدا کردند . در سال 1828 م دولت روسیه به کمک انگلستان عهدنامه ی ترکمنچای را بر ایران تحمیل کرد و عباس میرزا در عوض به رسمیت شناخته شدن ولیعهدی خود از جانب روسیه این عهد نامه را امضا کرد .
پس از انقلاب اکتبر 1917 روسیه جهت جلب حمایت ایران و جلوگیری از تبدیل شدن ایران به پایگاهی برای مخالفان انقلاب ، در سال 1921 و طی عهدنامه ی مودت و دوستی بعضی از حقوق غصب شده نظیر حق کشتیرانی در دریای خزر را به ایران بازگرداند . در سال 1940 و طی قراردادی حق اختصاصی برای ماهیگیری در محدوده ی ابهای ساحلی برای هر دو کشور به رسمیت شناخته شد و بقیه ی ابها به نسبت برابر 50 به 50 میان ایران و شوروی تقسیم شد . تا جاییکه خزر رابعنوان دریای ایران و شوروی نامیدند . این اخرین قرار داد میان ایران و شوروی پیرامون دریای خزر و معیار اصلی و نهایی برای تعیین رژیم حقوقی این دریا می باشد .
پس از انقلاب 57 و فروپاشی شوروی و بدلیل مخالفت امریکا با ایران و تشکیل 15 جمهوری استقلال یافته دولتهای روسیه و قزاقشنان و همچنین اذربایجان بدون تعیین رژیم حقوقی دریای خزر و هماهنگی با سایر کشورها استخراج نفت از ذخایر منطقه را اغاز کردند . این درحالی است که بر اساس مواد 34 و 35 کنوانسیون وین جانشینان کشور تجزیه شده ملزم به پایبندی به قراردادهای گذشته میباشند و همچنین برا ساس قوانین بین المللی دریا ها و در مورد دریاهای بسته همچون خزر هیچ کشوری بدون هماهنگی باسایر کشورها حق اقدامات یکجانبه را ندارد .
گزینه های موجود برای تقسیم خزر :
1- بر اساس نظام مشاع و استفاده ی مشترک ( سهم ایران 50 درصد از کل دریا ) : این نظام بر اساس قرارداد 1940 حق قانونی ایران را تضمین خواهد کرد و بهترین گزینه برای منافع ایران می باشد .
2- تقسیم همزمان بستر و سطح دریا بین 5 کشور و بصورت مساوی ( سهم ایران 20 درصد از کل دریا ) : این نوع رژیم پس از عقب نشینی ایران از حق 50 درصدی خود و توسط دولت ایران مطرح شده است .
3- تقسیم بر اساس حقوق بین الملل دریا ها : ( سهم ایران 16 درصد ) در این شیوه که مورد حمایت قزاقستان می باشد منافع ایران بشدت مورد تهدید امنیتی سایر کشورها قرار میگیرد .
4- تقسیم بر اساس بخشهای ملی :( سهم ایران 11 تا 13 درصد از کل دریا ) : این تقسیم بشتر مورد نظر اذربایجان است .
5- تقسیم بستر و سطح دریا : ( سهم ایران 11تا 13 در صد از کل دریا ) : این دیدگاه بشدت مورد حمایت روسیه و قزاقستان می باشد . زیرا زمینه ی لازم برای تسلط نظامی کشتی های جنگی روسیه را بر سایر کشورها فراهم میاورد .
بلوك |
عمق
(متر زيرسطح دريا) |
نفت در جا احتمالي (معادل ميليون بشكه) |
موقعيت در محدوده |
|
1 (البرز) |
500 |
20000 |
مشترك با جمهوري آذربايجان |
|
29 (چالوس) |
800 |
3000 |
17 تا 22 درصد آبهاي درياي خزر |
|
6 |
750 |
3000 |
14 درصد |
|
24 (نور و رويان) |
700 |
2550 |
17 درصد |
|
23 (رامسر) |
600 |
1500 |
11 درصد |
|
8 |
550 |
1400 |
نزديك ساحل ايران |
|
7 |
750 |
900 |
17 درصد |
|
|
دریای مازندران "،در اسنادی که در موسسههای معتبر روسیه آمده است که "نوحین زیس " برای روسها اولین بار آن را در قرن دوازدهم ثبت نمود، و ذکر کرد ایرانیان آن را قرنها "دریای طبرستان " میخوانند ولی چون واژه" مازندران" میان بومیان طبرستان جایگزین گشت آن را دریای مازندران میخوانند.
(سفر نامه ملنگوف روسی ). همچنین در میان دانشمندان اسلامی دریای مازندران بر روی نقشهها ثبت کرده اندکه در "دایره المعارف استاد مصاحب " میتوان این واژه را مشاهده نمود. گذشته آن نام طبرستان به دلیل مجاورت دولت طبرستان بوده است از طرفی" هیرکانیا" درمنابع یونانی ولاتین آمده است. ونامهای؛ ساری، خراسان، گیلان، و جرجان که زمانی بر روی این دریاچه بوده، همگی به منطقههایی از طبرستان باستانی (که مازندران امروزی باقی مانده میباشد. ) بر میگردد. دریای شمال ایران (دریاچه )از دیر بازبه یکی از نامهای ایرانی معروف بوده است، در نوشتههای بیشتر تاریخ نگاران معروف ایرانی از این دریا به دم نام دریای طبرستان یا دریای مازندران نام برده شده است که در سندها و دایره المعارف معتبر نیز هر دو نام مهر تاییدی بر ایرانی بودن این دریا در طول تاریخ بوده است.
ایرانیان آن را قرنها دریای طبرستان میخواندند ولی چون واژه مازندران میان بومیان طبرستان رایج گشت آن را دریای مازندران خوانند، در هیچ کدام از نامهای قدیمی نام خزر نبوده است این نام غیر ایرانی و مجعول وارد اسناد از جمله قرار دادهای ضعیف گلستان وترکمن چای شده است؛ خزر واژه ای است برگرفته از قوم خزر که در بخش شمالی دریا ساکن شده اند (وبه دین یهودیت گرویده بودند، بنای استحکامات بزرگی چون شهر در بند یا باب الابواب در شمال قفقاز به هنگام حکومت ساسانیان که برای جلوگیری از ویران گریهای آنان صورت گرفت هنوز پابرجاست. وبه شهرهای ایران، ارمنستان و آذربایجان که جزءقلمرو ایران بودند، هجوم میآورند). دریای قزوین که این نام عربی شده "کاسپین "که امروزه از سوی کشورهای عربی به شکل "بحر القزوین "استفاده میشود. در حال حاضر واژههای، دریای هیرکانی، آبسکون، وطبرستان امروزه دیگر رایج نمیباشد.