چطوری بگم مست توام
عاشق یکدست توام
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:56  توسط مهدی علیپور
|
امشب نیز گذشت و تو هنوز نیامدی
کاش فردا در این لحظه نگاه مهربانت را احساس کنم


+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 23:55  توسط مهدی علیپور
|
|
رضاخان باني جوكسازي عليه شماليها
بسياري از محققان بر اين اعتقادند كه ايجاد اختلاف ميان مردم از سياستهاي برنامهريزي شده حكومت پهلوي اول و دوم با هدف تحكيم سلطه بر جامعه بوده است. ترسيم تصويري موهن از شخصيت شماليها، قزوينيها، تركها، اصفهانيها و ... تبليغ مستمر بر اين گونه اهانتها از طريق ساختن جوك و لطيفه، در فرهنگ ملي و تاريخي مردم ايران جائي نداشته است. |
| |
|
بسياري از محققان بر اين اعتقادند كه ايجاد اختلاف ميان مردم از سياستهاي برنامهريزي شده حكومت پهلوي اول و دوم با هدف تحكيم سلطه بر جامعه بوده است. ترسيم تصويري موهن از شخصيت شماليها، قزوينيها، تركها، اصفهانيها و ... تبليغ مستمر بر اين گونه اهانتها از طريق ساختن جوك و لطيفه، در فرهنگ ملي و تاريخي مردم ايران جائي نداشته است. در اين رابطه مطلبي را برگزيدهايم كه خواندن آن خالي از لطف نيست. ساختن جوكهاي مستهجن و توهينآميز درباره شماليها تاريخچه چندان طولاني نداشته و به دوره رضا شا ه بر ميگردد. زماني كه رضاشاه در مقام سردار سپه بود و مقدمات به قدرت رسيدن خود را فراهم ميكرد جهت بهرهبرداري از احساسات مذهبي مردم در مراسم سينهزني تاسوعا و عاشورا شركت ميكرد. در اين مراسم قزاقها و تعدادي از طرفداران سردار سپه شعار ميدادند: اگر در كربلا قزاق بودي / حسين بيياور و تنها نبودي مردم گيلان كه هنوز خاطره دمكراسي و فضاي آزادي را كه در منطقه وجودداشت از ياد نبرده بودند، نميخواستند باقيمانده دستاوردهاي مبارزاتشان زير چكمه قزاقها لگدكوب شود. گيلانيها كه تجارب شركت فعال در جنبش مشروطيت (نيروي اصلي تسخير تهران به سركردگي سپهدار اعظم تنكابني را گيلانيها تشكيل ميدادند) و همچنين تلاشهاي استقلالطلبانه و آزاديخواهانه شان در جنبش جنگل به رهبري ميرزا كوچك خان و سپس تشكيل اولين دولت جمهوري در گيلان، را پشت سر گذاشته بودند فريب تبليغات آزاديخواهي و ميهنپرستي دروغين قزاقها كه عموماً تحت كنترل افسران روسيه تزاري و سپس انگليسيها بودند را نخورده و در دورهاي كه همه جاي ايران شعار: اگر در كربلا قزاق بودي/ حسين بيياور و تنها نبودي سرداده ميشد در رشت مردم طي تظاهرات ميخواندند: اگر در كربلا قزاق بودي/ عبا و كفش، از حسين ربودي كه بعدها اين بيت در جريان «كشف حجاب» به شكل زير هم خوانده ميشد: اگر در كربلا قزاق بود/ حجاب را از سر زينب ربودي ميگويند رضا شاه از آن موقع كينه رشتيها را به دل گرفته و همه جا با توهين از آنها ياد ميكرد و زمينه ساز ساختن جوكهاي مستهجن، مبتذل و توهينآميز عليه آنها شد. او كه خود شمالي مازندراني بود هيچ فكر نميكرد روزي اين جوكها يا فحشها متوجه نه تنها رشتيها بلكه همه شماليها ازجمله مازندرانيها هم خواهد شد. چون اغلب در اين جوكها منظور از رشتي تمام اهالي ساكن بين شهرهاي آستارا تا گنبد است. توهين و فحاشي به شماليها معمولاٌ با دو گونه تهمت صورت ميگيرد: اول هرزگي زنان و بيغيرتي مردان شمالي، دوم ترسو بودن شماليها. كساني كه جوك عليه شماليها را انتشار ميدهند، آنقدر از نظر فكري ضعيف هستند كه شركت فعال زنان شمالي در فعاليتهاي توليدي، اجتماعي و سياسي و در نتيجه توقعشان در مشاركت در تصميمگيريها را هرزگي و سليطگي تعبير ميكنند. طبيعت كار و زندگي درشمال بسيار متفاوت با ديگر نقاط ايران است. زن مسلمان شمالي موقع كار در شاليزارها ممكن است جامه خود را تا زانو بالا بزند. اگر اين كار عيب است، بدحجابي در مراكز شهرهاي بزرگ به ويژه تهران، رواج مفاسد اخلاقي، موضوع فرار دختران كه بسياريشان به دام تجار زن در ايران و يا شيخ نشينهاي عربي ميافتند يقيناً جرمش بيشتر است. در حالي كه در تمامي اين موارد شماليها در ته ليست قرار دارند و از بقيه پاكترند. مرد شمالي عموماً مرد سالار نيست زيرا وي به اهميت نقش زن هم در امر كار و توليد و هم درفعاليتهاي اجتماعي واقف است. بر بستر چنين شرايطي است كه زنان بزرگ و نامداري كه نامشان در تاريخ ايران ثبت شده است از شمالي ايران برخاستند. زناني چون سيده ملك خاتون ديلمي و يا بيبيخانم استرآبادي كه حدود بيش از صد سال پيش، در آن دورهاي كه زنان از كمترين حقوق اجتماعي محروم بودند، مانيفست دفاع از حقوق زنان، كتاب معايب الرجال را مينويسد و اولين مدرسه زنان را در خانه خودش داير ميكند. و يا روشنك نوعدوست از زنان فعال دوران مشروطيت كه پيش از انقلاب مشروطه مدرسه 3 كلاسهاي را در شهر رشت براي بانوان باز ميگشايد و اولين انجمن زنان به نام پيك سعادت نسوان را تشكيل داده و اولين نشريه ويژه زنان يعني ماهنامه پيك سعادت نسوان را منتشر ميكند. و براي اولين بار در ايران در سال 1301، روز 8 مارس را بعنوان روز جهاني زنان در انزلي جشن ميگيرد. اما درباره ترسو بودن شماليها. همانطور كه اشاره كرديم توهين و فحاشي به شماليها در قالب جوك سابقه چنداني نداشته و از اواخر دوره رضا شاه شروع شد. اين در حالي است كه تمام مشاهير و بزرگاني كه درباره شماليها نوشتهاند، چه ايراني و چه خارجي، در وصف دليري و شجاعت مردم گيلان و مازندران ميباشد. بزرگاني چون فردوسي، فخرالدين اسعد گرگاني، خاقاني شيرواني، ناصر خسرو، حافظ ابرو، كسروي، صادق هدايت، سيريل الگود، پطروشفسكي، ابن الفقيه، برنارد لوئيس و ارنولد توينبي هر كدام مطالبي درباره شماليها نوشتند. براي آشنايي با سرگذشت دليري شماليها علاقمندان را به سرگذشت مازيار، ماكان كاكي، مردآويج، اسپهبدان مازندران ديلميان آل زيار و آل بويه كه در تارنماي شماليها موجود است رجوع ميدهيم. استقلال جويي، سركشي و دليري گيلانيان در دوره اشغال ايران در زمان سلوكيان در داستانويس و رامين كه در اصل به زبان پهلوي بوده و فخرالدين گرگاني به فارسي برگردانده بسيار زيبا توصيف شده است، دورهاي كه از تمام مناطق ايران به اصطلاح امروزي «ازاله بكارت» شده بود، گيلان همچنان بخاطر شجاعت مردمانش در برابر كساني كه قصد تجاوز به او را داشتند دوشيزهاي باكره ماند و آرزوي وصال وي را بسياري از جهانخواران و متجاوزان به گور بردند. كلام آخر اينكه مگر مدعي نيستيم كه ملت خوش ذوق و با استعدادي هستيم؟ چگونه است كه از پس ساختن جوكي كه عاري از توهين و فحاشي بوده و در عين حال به همان اندازه جالب و مفرخ باشد بر نميآييم؟ وگرنه جوك و طنز به خودي خود چيز بدي نيست و كسي هم بدان معترض نيست. اما مغز بيمار و عليل بعضيها، شايد هم براي رد گم كردن ديگران از ناتوانيهاي احتمالي خود و يا ارضاي تمايلات حيواني و اميال بيمارگونه خود توهين ديگران را علاج كار ميبينند. درتاريخ عضدي آمده است كه آغامحمدخان قاجار كه خواجه بود 17 زن در حرامسراي خود داشت و چون قادر به كامگيري نبود با مشت و لگد و شلاق به جان آنها ميافتاد. باري اگر احترام متقابل بين انسانها وجود نداشته باشد از ياري و مساعدت متقابل در روزهاي سخت و بدبختي هم خبري نخواهد بود و اين همان چيزي است كه دشمنان مردم و مرز و بوم ما بيشترين بهره را از آن خواهند برد.
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 12:58  توسط مهدی علیپور
|
با هر نگاه تو انگار جرعه ای از شراب مینوشم و هر لحظه مست تر از قبل میشوم
پس ای گل با نگاهت بیشتر ما را ترحم کن
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 12:17  توسط مهدی علیپور
|
سالهاست که مرا یار نبود
از غمت آثار نبود
آنچه امروز در این وادی هست
عشق فرداست که پابرجاهست

+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 20:3  توسط مهدی علیپور
|
|
شهر نشتارود بعلت نزديكي مناطق سرسبز كوهستاني به سواحل درياي خزر در فصل گرما و تعطيلات از هواي مطبوع و ملايمي برخور دار است كه بسياري از هموطنان به منظور تفرج و استراحت به مراكز ديدني و گردشگري اين شهر روي مي آورند اين شهر از طريق سواحل و مناطق كوهستاني متصل به تنكابن مي باشد و از خواص مشترك آب و هوايي و مناطق سر سبز جنگلي از نظر اقليمي و جغرافيايي برخوردار است . نشتارود در فاصله 5 كيلومتري شمال شرقي شهر تنكابن قرار دارد . نشتارود نامي است قديمي با پيشينه اي بيش از 2 قرن و شهري است سر سبز و كوچك كه در سال 1335 داراي شهرداري مستقل شده است . اين شهر توريستي و گردشگري با جاذبه هاي وصف ناپذير در ساحل روياي و زيباي درياي نيلگون خزر و زير دامنه جنگل سر سبز البز شمالي واقع است . شهر سبز ساحلي نشتارود به واسطه قابليتهاي بي شمار گردشگري و برخورداري از منابع و مواهب طبيعي و جلوه هاي بي بديل آفرينش ( جنگل و دريا ) همچون نگيني در غرب مازندران در سرزمين شمال مي درخشد . شهر سبز ساحلي نشتارود با بهره مندي از كم نظيرترين جاذبه هاي گردشگري ، مناطق چشم نواز و مرداب سحرانگيز از زيباترين جلوه هاي گردشگري و اكوتوريسم برخوردار است. آنچه كه در پي بيان خصوصيات فوق العاده طبيعي و جغرافيايي منطقه نشتارود بايد به آن بپردازيم وجود بافت فرهنگي و اجتماعي آرام و خوبي است كه برخواسته از شعور و ادب مردم آن ميباشد. مهمان نوازي و ادب اجتماعي مسولان و شهروندان موجب گرديده است تا گروه عطر ياس علاوه بر انتخاب اوليه محل سرمايه گذاري خود بمنظور توسعه و گسترش فعاليتهاي توليدي و گردشگري نيز بفكر ايجاد طرحهاي كاملتر و بزرگتري در اين مننطقه باشد و با توجه به اينكه سياست هاي كلان وخرد در بخش توسعه صنعت گردشگري از سالها پيش بطور جدي مورد حمايت دولت محترم جمهوري اسلامي ايران قرار گرفته. لزوم برنامه ريزي و استفاده بهتر و بيشتر از مناطق اين چنيني ضروري و اجتناب نا پذير است.
اماكن تفريحي و گردشگري شهر نشتارود: منطقه جنگلي دينارسرا مرداب نشتارود منطقه جنگلي سفيدآب و كوه سر مننطقه ييلاقي داغ كوه آبشاركميليه و كوه سرو دينارسرا اثر طبيعي و پارك ملي جنگلي خشكه داران سواحل ماسه اي و زيباي درياي خزر منطقه جنگلي تحقيقات كشاورزي طالش محله موزه ديدني حيات وحش خشكه داران حمام سنگي باستاني مكرود
----------------------------------------------------------------------
اینهم به خاطر تو |
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 23:53  توسط مهدی علیپور
|

مینویسم برای تو با نگاه تو و به یاد تو
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 15:5  توسط مهدی علیپور
|
به فاصله ی 170 کیلومتری تهران ، پس از عبور از شهرستان کـــرج . گذر از جادۀ پر پیچ و خم کنــــدوان به شهر کوچکی به نام مرزن آباد می رسیم که از آنجا تا مرکز کلاردشت یعنی حسنکیف 24 کیلومتر فاصله دارد . پس از طی مسافتی در حدود 20 کیلومتر به مدخل دشت کلاردشت یعنی کردیچال میرسیم که نقطه ی آغاز گردش و تفرج برای جهانگردان به شمار می آید .
کلاردشت در قلمرو استان مازندران بوده و از توابع مهم و خوش آب و هوای شهرستان چالوس بحساب می آید که از جنوب به قلۀ تخت سلیمان تا حدود گردنۀ کندوان و از شمال به دریای خزر و شهر تنکابن ، از شرق به چالوس ، نوشهر و کجور و از غرب به قزوین و الموت محدود است .
از آثاری که در ناحیۀ کلاردشت و تپه های اطراف آن کشف شده معلوم میشود که قسمتی از این منطقه در ادوار باستانی ، آباد و دارای ساکنینی بوده است .
ساختار کوهستانی و جنگلی کلاردشت دارای آب و هوائی معتدل است . گرچه در حوزۀ استحفاظی مازندران است ولی فرستنده های تلویزیون آن در حیطۀ تهران و گیلان است و به لحاظ آب و هوا ، به علت مسافت 40 کیلومتری با دریای خزر ، رطوبت آن بسیار پایین است . هر چند وجود رشته کوههای البرز در کناره های دریای خزر موجب متوقف شدن رطوبت در دامنه های آن گردیده و سبب بارش باران فراوان در این ناحیه از شمال کشور می شود ولی بخشی از این بارندگیها در ارتفاعات کلاردشت منجر به بارش برف میشود و به همین دلیل است که هوای کلاردشت در مقایسه با دیگر مناطق استان مازندران بسیار خنکتر و مطبوع تر است . جنگلهای انبوه و سرسبز ، رودخانهی سردآبرود ، قلهی علم کوه و تخت سلیمان ، آب و هوای فرح بخش و ... از دیگر مشخصه های این منطقه است .
چشم انداز بسیار زیبا و شگفت انگیز کلاردشت ، چشم هر بیننده ای را خیره می سازد . کوههای سربه فلک کشیدۀ علم کوه وتخت سلیمان در بخش غربی ، جنگلهای انبوه و پهناور عباس آباد در بخش شمالی ، جنگلهای طبیعی با مناظر سحرآمیزش در بخش جنوبی ، کوههای کم ارتفاع و روستاهای آرمیده بر دامنۀ این کوهها در بخش شرقی، کلاردشت را به منظره ای بدیع و دیدنی در آورده است .
جمعیت کل کلاردشت با احتساب مرزن آباد و روستاهای اطرافش در فصل سرما کمتر از 40.000 نفر است ، در حالیکه با آغاز فصل دل انگیز بهاری ، موج جمعیت رو به فزونی گذاشته و از مرز 120.000 نفر نیز میگذرد و این رشد جمعیتی ، بیانگر هجوم مسافران جدید برای استفادۀ بهینه از پهن دشت رویائی شمال است .
کلاردشت به دشت زیبایی اطلاق میشود که مشتمل بر چندین پارچه آبادی (( روستا )) است ، هریک از این آبادیها بر پهنۀ طبیعت آرمیده و در سایۀ سکوت وسکون به زندگی عاری از هیاهو با ساکنان خونگرمش دل خوش کرده اند . ساكنانی كه با تلاش پيگير ومداوم ،دارای روحيه ای سر شار از مهربانی هستند.
كلاردشتی ها بسيار پر تلاش ، ومهربان وميهمان پذير هستند وبه دليل تماس مداوم فرهنگی با روشنفكران واقشار فرهنگی ، از سطح فرهنگ نسبتا بالايی برخوردارند . زبانشان لكی،گيلكی و يا فارسی است.
مركز كلاردشت شهرحسن كيف نام دارد .برخی از آباديهای مهم كلاردشت كه بالای100 خانوار جمعيت دارند عبارتند از: حسن كيف –ولبال –مكا - لاهو - رودبارك - مجل - گرك پس - اجابيت - طويدره - مكارود-
كرديچال- كلمه - كوه پر- كلنو- گويتر- پی قله بنفشه ده آباديهای ديگر است.
هشت روستای اول به دليل امكانات بهتر نسبت به بقيه روستاها ، تحت عنوان حوزه شهری بحساب می آيند .
كلاردشت بهشتی است سبز سرشار از نشاط و شادابی پاكيزه وعاری از هر گونه آلودگی ، به وارستگان ودوستداران محيط سبز توصيه می شود كه با پاك نگه داشتن اين منطقه زيبا ،اجازه استفاده ديگران را نيز محدود نسازند .

+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 16:50  توسط مهدی علیپور
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 16:43  توسط مهدی علیپور
|
به یاد تو ای گل
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:21  توسط مهدی علیپور
|
در نگاه تو انگار دوستی هست ؛ صفا هست
اما چه کنم که حسودان نیز در این باغ پرسه میزنند
بمان که ماندن تو آرامش من است
من عشق را از محو شدن تو میفهمم
تو را به اندازه آینده ام دوست دارم
باش تا من نفس بکشم
نگاه کن تا احساس زندگی کنم
زندگی عاشقی است و عشق زمین ؛توئی
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 21:56  توسط مهدی علیپور
|
موسيقي غرب مازندران:
موسيقي اين مناطق بين چالوس تا غرب نشتارود و تا گيلان گسترده است و بيشتر با نواهاي چوپاني همراه است. سازهاي رايج اين منطقه عبارتند از: ني، سرنا و دهل.
از معروفترين آهنگهايي هم كه توسط اين سازها نواخته ميشود ميتوان به طالب طالبا، اميري، كشتي مقوم، عروس سوار كردن، چوسما و عزيز و نگار اشاره كرد
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 21:32  توسط مهدی علیپور
|
جاذبه هاي گردشگري تنکابن:
قبرهاي زردتشتيان در مناطق دوهزار و سه هزار
قله سيالان
دشت دريا سر
آب معدني شلف
آب گرم ليرسر
پارك جنگلي چالدره
موزه تاريخ طبيعي
بقعه سيد علي كيا ( در پايين بكده )
امامزاده قاسم در محل جزما در دوهزار
مقبره امامزاده سيد قوام الدين در كبود كلاله خرم آباد
غار دانيال
پارك جنگلي چالدره
آب گرم معدني فلكده
آبشار فرهاد جوي
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 20:19  توسط مهدی علیپور
|
انديشمندان مازندران را مسكن ديوهاي مزني ( مازني ) مي دانستند و خود مازندرانيها در آنجا عده اي بيگانه به شمار مي رفتند و به افراد بومي شباهت زيادي نداشتند. پس از ظهور زرتشت و معرفي اهورامزدا، پروردگاران عهد قديم يعني ديوها، گمراه كنندگان شياطين خوانده شدند.
رابينو مي نويسد: مازندران به موزند معروف بود زيرا موز نام كوهي بود در حدود گيلان تا لار قصران و جام جم امتداد داشته و چون اين سرزمين در درون كوه موز واقع بود به اين اسم شهرت يافت.
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 20:18  توسط مهدی علیپور
|
در جايي از شمال سبز در مسير تلاقي رودخانه هاي (دو هزار) و (سه هزار ) ، كمي بالاتر از تنكابن ، جايي هست كه گويا طبيعت آن را براي خودش جدا كرده است ، «چالدره » .
قبول دارم چالدره اسم خوش آوايي نيست ،اما اين منطقه كه چند صدمتر از سطح دريا فراتر است ، با رونقي از سبز و آبي هايش ، دنياي دل انگيزي خلق كرده كه در ساير روستاها و مناطق يافتني نيست . از همين روست كه به اين منطقه از ساليان پييشتر به چشم تفرجگاه نگريسته اند . در بلندتر ين يال ا ين ساحت يگانه (جايي كه دو رود ياد شده در طرفين آن جارياست ) ، آثاري از قلعه اي قديمي مشاهده مي شود مشاهده مي شود. وضعيت آب انبار ، پي بنا و….تاريخ چالدره را به سده هاي پيشتر از اسلام پيوند مي دهد . گويا اجداد ما بر آن فراز شگفت ، از بهشت پاسدار ي مي كرده اند .
اينجا (چالدره ) به زمان نيازي نيست . نبض ساعتها آرام است و اضطراب لحظه ها در هماهنگي آبي رودخانه ها محو مي شود . درختان ، آسمان و طلايي هاي خورشيد به تو نيز رخصت مي دهند تا در مكالمه زندگي بخش و روح افزايشان مشاركت بورزي …تا … خود شكوفايي ات را حس كني .
در اين ميهماني بهشت آرامش و پذيرش كه گل مي كني ، همه جا را چه زيبا در سيال بودن روياها غوطه ور مي بيني كه چشم تماشايت ژرف تر مي نگرد و خدايي كه در همين نزديكي حس مي شود . در چالدره تنكابن با همه قدمت هزاره اي اش ، طنين هايي هست كه كوهساران جان تورا مي آكند از نابي آرامش و خلوص روياها . حتي امكانات رفاهي زبده وزيادي كه در چالدره فراهم شده به رنگ و شاني است كه با طبيعت منطقه هماهنگ و هم آواز باشد(كه هست ) تا مسافران ايراني و خارجي با خاطري آسوده به تفرج در طبيعت بپردازند … و تو ييز در اين دنج ناب در مي يابي كه هنوز جنگل مي تواند تو را در خودش گم كند… و تو انسان پيچيده معاصر . در اضلاع و زاويه هاي پيچيده اش محو شوي (هنوز جنگل ابعاد بيشمار خودش را نمي شناسد) .
صبحگاهان ،خورشيد بر اين خطه طلا مي پاشد و مي باراراند . ظهرها ابعاد آسمان در گردش اطلسي ابر قدم مي زند . عصرها باراني كه از حرير و شبنم است ، انگار بر طراوت خاك ، نوازش مي ريزد و مي بارد . شباهنگام ، همان انتظاري كه نيما مي گفت ، روحت را پر مي سازد و ستاره باران احساست كامل مي شود . اينجا گويا جايي است كه رحمت الهي به طرزي خاص براي هميشه اش در برگرفته است ، از همين روست كه گفته اند :«همه جا: آفتاب ، چالدره باران » در چالدره تنكابن چقدر آسمان به مساحت هاي زمين نزديك و چقدر خدا اينجايي است ، چقدر!
و اين شعر سپهري ، جان زلالت را آكنده است ، « ترا يافتم /آسمان را پي بردم / ترا يافتم ، درها را گشودم / شاخه هارا خواندم …»
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:58  توسط مهدی علیپور
|
منطقه سرسبز كجور از جمله مناطق بكر و دست نخورده ايست كه مي توان آن را سرزمين شگفتي ها و دلاور مرداني ناميد كه تاريخ كهن ايران عزيز ما را سرافرازانه رقم زده است . با اين وجود ، به واسطه اين كه منطقه چندان شناخته شده نيست ، تعداد گردشگراني كه در سال گذشته وارد اين منطقه شده اند ، بيش از 3 هزار نفر نيست . كجور داراي آب و هوايي معتدل و سرد و چشم اندازهاي طبيعي ، آبشارهاي فراوان و جنگل هاي انبوه با گونه هاي ذربين ، بلوط ، بارانك ، سرخدار ، افرا ، توسكا ، ون ، اوري و نور است . آثار تاريخي به جا مانده از دوران قبل از ميلاد مسيح و دوره اسلامي از جمله سد خاكي شهر كجور ، دهكده تاريخي ناسنگ با گنبد درويش خان به سبك ساساني ، قلعه ها و پناهگاه هاي كوهستاني با برج و بارو در محله هاي مختلف ، امامزاده ها و … حكايت از قدمت اين منطقه دارد . كجور از ديرباز مهد دانش و علم و ادب بوده است . شماري از افراد اولين گروه اعزام شده به فرانسه براي تحصيل در زمان محمد شاه قاجار ، از اين منطقه بوده اند ، همچنين شخصيت هايي چون » شيخ فضل الله نوري « ، دكتر » زكي كجوري « افتتاح كننده دارالفنون ، حاج ميرزا نظرپاك رياضيدان ، فيلسوف و اولين رئيس دانشگاه تهران و استاد محمد حسين سلطاني لرگاني كجوري ، نخستين شاعر و مترجم نهج البلاغه ، نهج الفصاحه و صحيفه كه از افتخارات كشور ما به حساب مي آيند ، از منطقه كجور سر بلند كرده اند . » نوذر خزايي « از دبيران خوش ذوق شهرستان نوشهر در معرفي بيشتر كجور مي گويد : شهر و شهرستان نوشهر يعني كجور . زيرا مردم آن ، بازاريان و كاركنان شركتها و ادارات ، يا كجوري اند يا وابسته به كجور كه فصل گرماي خود را سبزه زارها ، آبشارها و چشمه سارهاي فراوان آن مي گذراننند . « وي مي افزايد : » كجور از سوي مجلس شوراي اسلامي به عنوان منطقه محروم اعلام شده است و اين محروميت در بسياري موارد محسوس است . اما فرهنگ غني و حضور دلاورمردان سلحشور ، محروميت را كمرنگ كرده است . « خزايي ، آثار تاريخي به جا مانده از دوران كهن منطقه را بسيار ذكر كرد و گفت : » آثاري وجود دارد كه نشان مي دهد قدمت كجور امروز و رويان ديروز به قبل از ميلاد مسيح و در حدود 4000 سال پيش مي رسد . « او كه گزارشي از وضعيت تاريخي و اجتماعي منطقه را براي همايش كجور ارائه كرده است ، مي گويد : » رويان بزرگ به مركزيت شهر كجور يا كجه ، مركز حكمراني كيومرث اول و بيش از 20 پادشاه ديگر بوده است . «
اين منطقه كه امروز به سبب تقسيمات كشوري به 3 دهستان ييلاقي محدود شده است ، در گذشته با نام سرزمين رويان به مركزيت شهر كجور ، بر طوايف بزرگي از ديوار شرقي آمل تا منطقه ديلمان حكومت داشته است . كجور امروز ، به مركزيت » پول كجور « با وسعت 1186 كيلومتر مربع وسعت دارد . گويش مردم منطقه به زبان كردي (خواجوندي) و زبان كجوري اصيل مازندراني است . امروز ، سعي بر اين است كه » كجور « از محروميت و گمنامي بيرون آيد و افتخار گذشته خود را در كشور و جهان ، دوباره به دست آورد .
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:57  توسط مهدی علیپور
|
یا مهدی بیا که چشم در انتظار نور روحانی توست

+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 23:18  توسط مهدی علیپور
|
دانشمندان جنگلهای شمال ایران را کهن ترین و منحصر فردترین جنگلها جهان می دانند که باید به عنوان میراث گرانبهای بشری حفاظت شوند .
قدمت جنگلهای شمال کشور به دوران سوم زمین شناسی بر می گردد ، این جنگلها تقریبا" در دنیا بی نظیرند و از نظر ذخایر ژنتیکی و تنوع گیاهی دارای ویژگی های منحصر به فردی هستند .
در دوران چهارم زمین شناسی با وقوع عصر یخبندان و پیشروی یخ های قطبی به قسمت های جنوبی ، بخش اعظم نیم کره شمالی زمین زیر پوشش یخ و سرما قرار گرفت که بسیاری از گیاهان و گونه های درختی و برخی از جانوران در این قسمتها از بین رفتند .
جنگلهای نواحی خزری بدلیل عدم یخبندان به سبب آب و هوای معتدل پس از عقب نشینی دوران یخبندان در دوران سوم زمین شناسی که به حدود یک میلیون سال قبل بر می گردد محفوظ ماندند .
برخی از صاحب نطران منشاء جنگلهای اروپایی به ویژه اروپای شرقی را پس از عصر یخبندان به جنگلهای خزری(هیرکانی ) نسبت می دهند .
استاد دانشکده منابع طبیعی دانشگاه گیلان در این باره گفت : جنگلهای شمال از نظر تنوع گونه های درختی و درختچه ای منحصر به فردند و از نظر اقلیم نیز جزو جنگلهای معتدله محسوب می شوند .
دکتر "تیمور شاهراجی" افزود : به دلیل آب و هوای معتدل جنگلهای شمشاد ، درختان تنومند "بلوط " و "سفید پلت " با گونه های خود در سواحل خزری با نواحی نیمه گرمسیری به خصوص مناطق آفریقا شباهت هایی دارند .
وی خاطر نشان کرد : چهارگونه درخت مختص آب و هوای خزری در جنگلهای شمال شناخته شده است که مختص مناطق خزری است .
وی اظهار داشت : درختان" انجیلی (تویی) ، لرگ( کوئل) ، لیلکی (کرات) و سفید پلت" از جمله درختانی هستند که به آب و هوای خزری تعلق دارند .
وی افزود : در سده اخیر نمونه هایی از این درختان به مناطق اروپایی انتقال داده شده و در پارک های این کشورها دیده می شوند .
وی خاطرنشان کرد : این درختان در فصول مختلف دارای زیباییهای خاصی هستند و مناظر جالبی بوجود می آورند که می توان آن ها را به پارک ها و بوستانهای شهرهای شمالی کشور انتقال داد .
وی گفت : درخت انجیلی به خاطر ایجاد چشم اندازهای زیبا و رنگارنگ طبیعی در حاشیه جاده ها و پارک ها به ویژه در فصل پاییز بسیار با اهمیت است به طوری که در برخی از پارکهای کشورهای غربی از این گونه نیز استفاده شده است .
به گفته رستمی در شمال کشور در حاشیه جاده ها و در پارکها می توان از این گونه بومی به دلیل سازگاری با شرایط اقلیمی و اهمیت زیست محیطی استفاده کرد .
وی خاطر نشان کرد : با توجه به اهمیت علم ژنتیک در دنیای امروز جنگلها و جانوران جنگلهای شمال به عنوان یک منبع و ذخیره ژنی محسوب می شوند که همه موظفند از این جانوران و گونه های گیاهی حفاظت کنند تا از خطر نابودی آنها جلوگیری شود .
وی تصریح کرد : درختان جنگلهای شمال از دوران های قبل از عصر یخبندان باقی مانده و از نظر دیرینه شناسی دارای اهمیت زیادی هستند .
در جنگهابی خزری حدود 50 گونه درخت و درختچه وجود دارد .
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:30  توسط مهدی علیپور
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:27  توسط مهدی علیپور
|
اسدالله درويش اميري
دوستش دارم به خاطر خاطراتم به دلیل محبتش
انسان پرتلاش در صحنه سیاسی کشور در سالهای گذشته
مهربان / دل سوز / و... دایی جان زنده باشی.
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 20:25  توسط مهدی علیپور
|
واليبال كولاك كرد
ايران قهرمان دهمين دورهي رقابتهاي واليبال قهرماني نوجوانان جهان شد

+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 20:3  توسط مهدی علیپور
|
توساسان
این محل در شمال شهر رامسر قرار گرفته و جز محله های ساحلی قدیمی رامسر است . توساسان دارای باغات مرکبات ،کیوی و کشتزارهای شالیزار می باشد ، در گذشته توتستان بوده و از برگ درختان توت آن جهت پرورش کرم ابریشم استفاده می کردند . خیابان بیست متری (طالقانی) توساسان را از لمتر جدا می کند . طائفه ساسانی ها از اهالی این محله اند .
آخوند محله
آخوند محله یا محله ی بازار ،مرکز تجارت رامسر که نام قدیم آن کیا کلا . شادسر بوده است . بازار ماهی فروشان ،محل برگزاری روز بازار و دیگر مراکز تجاری و میدان اصلی شهر (میدان امام ) در این محل واقع اند .
ابریشم محله
ابریشم محله یکی از نقاط مرکزی ،زیبا و تجاری رامسر است که دبیرستان معروف و قدیمی امام (اردیبهشت) و بیمارستان رامسر در آن واقع است . در سالهای قبل از 1310 این محل توتستان بوده و مردم از برگ توت درختان ،جهت پرورش کرم ابریشم استفاده می نمودند و به همین جهت به ابریشم محله معروف گردید .
لپاسر
این محل در جنوب رامسر واقع و در دامنه ی زیبای کوه قرار دارد . دارای باغات مرکبات و کیوی و مزارع چای و برنج می باشد . بقعه ی آقا سید حسن و آقا سید حسین در آن واقع است . طائفه های قربانی ،لپائی ،لپاسر رضایی و کوزه گر از اهالی این محله اند .
نارنج بن
نارنج بن یکی از محله های قدیمی رامسر بوده و به دلیل کشت زیاد نارنج در باغاتش به این نام معروف شد . حد شمالی آن توساسان حد غربی آن لاکش حد جنوبی آن لپاسر و حد شرقی آن غریب محله است ،طائفه ی معافی ازاین محله اند.
لات محله
در کرانه ی غربی رود خانه معروف صفا رود محله ای زیبا به نام لات محله قرار دارد لات در زبان محلی به ساحل کنار رود خانه گفته می شود . این محله به دلیل مجاورت در بستر رودخانه به این نام معروف گردیده ،جاده ی رامسر به جواهرده از این محله عبور می کند . طائفه های مقدم ، درجانی و حلاجیان از اهالی این محله اند .
شاه منصور محله
این محله درغرب ترکرودواقع است وطائفه ی شاهمنصوریان ها ازاهالی این محله اند . دارای باغات کیوی و مرکبات و مزارع برنج می باشد . و بقعه ی متبرکه ی خانم سیده فاطمه در آن واقع است .
غریب محله
در حد فاصل نارنج بن و ابریشم محله محله ای به نام غریب محله واقع است که ابتدای خیابان بیست متری و شهر داری می باشد .
چهارصد دستگاه
یکی از محله های شمالی - ساحلی رامسر است . این محل که جز محله های جدید رامسر بوده حدود سی سال پیش توسط شهرک خارجی شهرک سازی گردید . دارای بلوار و خیابانهای زیبا و با صفا ست و به دلیل قرار داشتن چهارصد قطعه تقریباً هزار متری در آن به چهارصد دستگاه معروف گردید ،چهار صد دستگاه به صورتی زیبا ، گل و درختکاری گردیده و در تمام فصول دارای گلهای مخصوص فصل می باشد .
طالش محله فتوک
محله ای زیبا با باغات مرکبات ،کیوی ، چای و زمین های شالیزار که به شاه منصور محله و توبن مرتبط است در این محل دو بقعه ی متبرکه به نام های آقا سید محمد و خانم سیده فاطمه قرار داشته که اهالی بدانجا مشرف می شوند .
چپرسر
در شرق رامسر واقع شده و کوه جنگلی دریا دیم در جنوب آن قرار دارد . دارای چشمه یآب معدنی گوگردی که نمک فراوان دارد ،می باشد . رود خانه ی نمک آبرود از کنار محله می گذرد .
دوسکول بن
این محل در دامنه ی کوه و تپه ی دزکول قرار گرفته و از شمال به آخوند محله و از جنوب به لات محله مرتبط می شود ،دارای باغات با صفا و زیباست . قلعه ی تاریخی دزکول که محل اختفای گنج هایی که از دل این محل بیرون آمده و دال بر قدمت قلعه و محله می نماید ،در این محل قرار دارد ،طائفه یدسکویی از اهالی این محله اند .
رضی محله
یکی از محله های قدیمی رامسر بوده و جاده ای که گیلان و مازندران را به هم متصل می کند از کنار آن می گذرد . دارای مزارع شالیزار و باغات مرکبات و کیوی است . طائفه ی رضی کاظمی از اهالی این محله اند .
دریا پشته
یکی از محله های غربی و ساحلی- کوهپایه ای رامسر بوده و مردم آنجا به کشاورزی و ماهیگیری مشغول بوده و در گل کاری مهارت دارند . جاده ی رامسر به گیلان از وسط این محله می گذرد . دریا پشته دارای پلاژی زیبا و با صفاست و به اردوگاه رامسر متصل می باشد . طائفه ی عبدالکریمی و عسگریان از اهالی این محله اند .
پردسر
محله ای است واقع در حد فاصل اشکونکوه و لات محله که جاده جواهرده از کنار آن می گذرد .
زکی محله
یکی از محله های شمالی رامسر بوده که بین توساسان و آخوند محله بازار واقع است . دارای باغات مرکبات و شالیزار بوده و خیابان شهدا که بهشت زینبیه ،گلزار شهدا و قبرستان اصلی شهر در آن واقع است از این محله می گذرد ،بهشتی که علاوه بر مردان و زنان ،دختران و پسران از دنیا رفته ی شهرمان ،تعدادی از مردان خدا ،مردان بی مدعایی که برای دفاع از کشور عزیزمان از جان عزیزشان گذشتند ،مردانی که در عین سادگی ،اخلاص ،مهربانی و افتادگی ،در میدان نبرد مانند شیران بودند وببران ،را در خود مهمان نموده و باعث افتخار وسر افرازی مردم وطن دوست و اهالی محل شده است . در زکی محله دو درخت کهنسال وجود دارد که به آقا دار معروف اند . طائفه های کاظم زکی و زکیان از اهالی این محله اند .
لمتر
یکی ار محله های قدیمی رامسر بوده و گنج های کنده شده دال بر قدمت آنجاست . در این محل باغات مرکبات و مزارع چای و شالیزار وجود دارد . لمتر از شرق به چهارصد دستگاه و از غرب به توساسان مرتبط است . بقعه ی آقا سید محمد ،کنار مسجد محل واقع گردیده است . طایفه های لمتری و لمتر محمدی از اهالی این محله اند .
تنگدره
یکی از محلات قدیمی رامسر بوده و ترک رود از کنار آن می گذرد . در دره ای زیبا قرار گرفته و خاندان اتابکی ، رامسری ، سلیمی و فلکی ها از اهالی این محله اند .
میان لات
در مسیر جاده جواهرده رامسر واقع شده و بعد از عبور از یک سراشیبی و پل که بر روی رودخانه ی زیبا و وحشی صفا رود زده شده به این محله ی زیبا با مردمانی خونگرم وارد می شویم طایفه جوربنیان از اهالی این محله اند .
اشکونه کوه
در جنوب غرب رامسر واقع و دارای قبرستان با صفا و قدیمی بوده و جاده جواهرده از کنار آن می گذرد . در مجاورت صفا رود قرار داشته و دارای باغات چای و مرکبات است.
توبن
از محله های قدیمی رامسر بوده و در دامنه ی کوه ایلمیلی قرار دارد ، دارای باغات مرکبات می باشد .
رمک
رمک در شرق رامسر است و چشمه ی آب سیاه که برای درد مفاصل مفید است در رمک قرار دارد ، دارای بازار قدیمی و معروف و بستنی های خوشمزه بوده و برج چشم انداز در آن واقع است . طایفه های کاکوان ،کاکوئی از اهالی این محله اند .
لیماکش
از مسیر کنار آبگرمهای پشت هتل که بگذریم و راه خود را به سمت کوهستان سر سبز و پر درخت ادامه دهیم به محله ی زیبا و جنگلی لیماکش و کلک ، جایی که طایفه ی لیماکشی ها از اهالی آنجایند می رسیم . در لیماکش گنج های زیادی از دل خاک بیرون آورده شده که نشان از قدمت آن محل دارد . دارای باغات مرکبات ، کیوی و ازگیل می باشد .
کرکت محله
محله ای قدیمی ااست که حد فاصل آخوند محله و رضی محله بوده و در گذشته آسیابی آبی در آن وجود داشته است . دارای باغات مرکبات و کیوی می باشد .
حیدر محله
در شرق ترکرود واقع گردیده و دارای باغات مرکبات می باشد .
کوی تعاونی
این محل به دلیل وجود تعاونی باغداران رامسر به کوی تعاونی معروف گردیده و جز محلات بزرگ رامسر محسوب مس شود وازسال 1346 به بعد بوجود آمده است . روبروی باغ معروف شاهپور غلامرضا واقع و دارای شالیزار و باغات مرکبات می باشد .
سفید تمشک
سفید تمشک در غرب رامسر قرار داشته ،از شرق به اردوگاه رامسر ،از جنوب به جنگل ،از شمال به جاده گیلان و از غرب به سورخانی محدود می باشد . دارای باغات مرکبات ،کیوی و چای م یباشد به دلیل قرار گرفتن در بلندی ، مشرف و نزدیک بودن به دریا ، منطقه ای بسیار زیبا و با صفاست .
جنگ سرا
روستایی زیبا با باغات مرکبات و چای که در هفده کیلومتری غرب رامسر واقع گردیده است .
جنت رودبار
در فاصله ی چهل کیلو متری رامسر قرار دارد و دارای زمینهای کشاورزی و باغات بوده که در آن گردو و فندق و سیب زمینی کشت می کنند . رود خانه یچالکرود از ارتفاعات جنت رود بار سرچشمه می گیرد . دارای مناطقی بسیار زیبا ،دیدنی و بکر می باشد .
بامسی
بامسی در سر راه جاده رامسر به جواهرده واقع و تا رودخانه صفا رود امتداد داشته ،دارای قدمتی طولانی است بسیار خوش آب و هوا بوده و مناظری دیدنی و زیبا دارد . در این منطقه چشمه ای با آب گوارا وجود دارد که از جای دیگری سر چشمه می گیرد و پزشکان آن را تأیید کرده اند ./با تشکر از مرضیه ؛رامسر
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 19:50  توسط مهدی علیپور
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 12:37  توسط مهدی علیپور
|
کجورنام منطقه ای است از تبرستان ( مازندران کنونی ) که در قدیم رویان خوانده می شد.این منطقه قصبۀ مرکزی دهستان بلده در بخش مرکزی شهرستان نوشهر است.در سال 740 هجری برابر با 1240 میلادی استاندار جلال الدوله اسکندر بن زیاد شروع به تجدید بنای قلعه شهر کجور کرده بود و چون این این شهر در موقع تاخت و تاز مغول خراب و ویران شد وی در سال 746 هجری در اطراف آن شهر بارو کشید و بنای آن را تجدید نمود. از نظر جغرافیایی این منطقه بین دو کوه دماوند وعلم کوه واقع شده است.
در این منطقه گلهای زینتی و میوه های فصلی به وفور یافت می شود. تنوع جانوری در این منطقه بسیار زیاد است که شامل جانوران اهلی و غیر اهلی می شود. مردم این منطقه اغلب به کار کشاورزی و دامپروری مشغول هستند.
دین اکثریت این منطقه اسلام و مذهب شیعه می باشد. سکنه منطقه رانيز گیلک ها و خواجه وندها تشکیل می دهند. منطقه کجور به علت داشتن وسعت مراتع دارای پراکندگی نسبی است و اکثر روستاها از هم فاصله دارند. منطقه کجور شامل 14 تابعه می باشد که هر کدام شامل دهستان ها و روستاهای مختلفی است.
منطقۀ کجور دارای آموزش و پرورش،بخشداری،ثبت احوال،کمیته امداد و نیز موزۀ مردم شناسی کندلوس و... می باشد.
قلمرو جغرافیایی :
منطقه کجور بین کوه دماوند و علم کوه و یا به عبارتی دیگر بین دو دره هراز و چالوس واقع شده است . این منطقه از مغرب به چالوس ، از مشرق به سولده نور ، ازجنوی به نور و از شمال به دریای خزر مشرف است.
همان طور که گفته شد این منطقه دارای 14 تابعه می باشد که عبارتند از :
1- بلده : بلده وخورشيد رستاق 2- انگاس: انگاس - انگيل - بديع خيل - چمرکوه - ورزان - گنگر- هما رخيل - خواچک - کم چاک - نيتل – پی چلو 3- بندپی : نجارده - نصر آباد 4- چلندر: علی آباد - تازه آباد - امزی ده - انار وار - چلندر - چالک - دزدک - حوض کوتی - ملکار - سنگ سرا 5- فيروزکلا عليا : علوی کلا- عزت-کابولج - شن کنا - منوچهر کلا - ميانک - ميانشهر - ملا کلا - مندل - پيمت - وازک 6-گيران:علی آباد - بينتاسی - ده گيری - حبيب آباد- خیرسر- خواچک - هلستان - حسن آباد - حسين آباد - کولکسرا-کرکرورسر(کورکورسر)- مجيد آباد - موسی آباد- نيرنگ - پالوچ ده - سنگ تجن – شریعت آباد – شکری کلا - تازه آباد 7- کچه رستاق: المده – بازیار کلا - بلحکان - فيلمرز-فلزی کلا - حسن آباد - هنرومرز- کچه آباد - کچه رو- نوده - سياهرود-زرين کلا – بنجو کول 8- کالج : بون- دانکوه - کاسگر- محله – کنلگ رود - لزير- نشو- پس پرس - کلوسر - سنگ نو - تاچکی - ترک ده 9- کلورودپی - خضرتيزه-کهير-نارينج بن - پاشا کلا - ونوش – صلاح الدین کلا 10- خيرودکنار : آب بندانک - اسب سمده - درزی کلا - خيرود کنار - ليتنگان – مارگير ده - ورودی - سعادت آباد- شب حسن کج (شبخوس کاج )- شمع جاران - سلطان علی کيا 11- کوهپر : آل دره - اويل - نامخال - بالو - چار - چورن - حيرت - کترکلا - کوشکک - لاشک کنار - نيمور-ناسنگ - سمور-پول - لاشک - ولسپ (دلسب)- ویسر 12- پنجک رستاق : بسطام – بانذر - چتن - دشت نظیر - نیرس - فیروز آباد - حسن آباد کیلکو – سما - منجیر 13- زانوس رستاق : آستانکرود - دونگسی - لته پشت -گيل کلا - کندلوس (میخساز) - ملا کلا - خوش – کينج - کياکلا - کوش - لکتور-لرگان - لزورينگ - ملا - نعل - نيچکوه - پيده - ساس (اسلام آباد)- ستوک ( سی تک ) – اطاقسرا 14- زندرستاق : اميرآباد - مرزن آباد - گندرود - کرت کلا - ليکش - پايين سرا - سروی - سياه کلا - سنگر – ولمه
اماکنی نیز در این منطقه وجود دارند که تا حدودی بوی آبادی می دهند اما آبادی مطلق نیستند و به عنوان چراگاه دام ها و یا آبادی های مخروبه به حساب می آیند که جمعیت شان از ده خانوار تجاوز نمی کند؛ از جمله این آبادی ها می توان اجو ، دلم ، دیماکرود ، کانی ، گرم دره ، بدیع خیل ، قلعه کتی و حنی سک را نام برد.
آب و هوا :
منطقه کجور دارای آب وهوایی معتدل و مر طوب می باشد. هوا در اکثر مواقع نظم فصلی ندارد و به همین علت نمی توان آن را به وضوح در یکی از گروه های فصلی قرار داد. زمستان های این منطقه بسیار سرد و با بارش برف همراه است و دارای تابستان هایی معتدل و مرطوب است. میزان بارندگی در این منطقه بسیار زیاد است و همین امر موجب تنوع پوشش گیاهی شده است. پوشش گیاهی مردم منطقه را به امر کشاورزی ، زراعت و باغداری واداشته است .
کوهها و رودخانه ها :
همان طور که در معرفی منطقه اشاره شد این منطقه بین دو کوه دماوند و علم کوه ونیز دو ده هراز و چالوس واقع شده است. اما علاوه بر این کوه هایی کم و بیش مرتفع و رودخانه های پرآبی در این منطقه وجود دارد.این منطقه دارای چشمه های آب گرم می باشد که هر ساله جمعیت زیادی را به خود جلب می کند.
منابع طبیعی :
استان مازندران به ویژه دامنه سلسله جبال البرز دارای درختان جنگلی و پوشش گیاهی انبوهی است. منطقه کجور نیز به علت واقع شدن در این استان و قرارگیری آن در دامنه ها وارتفاعات دارای پوشش گیاهی غنی است . از طبیعت این منطقه جنگل های بی شمار و دشت هایی بی نظیر را می توان نام برد که جلوه آن نظر هر بیننده ای را جلب می کند.
همچنین منطقه کجور به علت داشتن گیاهان زینتی و دارویی آن را معرف خاص و عام کرده است.
حیات وحش :
این منطقه به علت داشتن آب و هوای معتدل و مرطوب و پوشش گیاهی و جنگلی انبوه و دارا بودن دشت های مرتفع و علفزارها ، دارای جانوران متنوعی می باشد که بسیاری از آنها کمیاب یا حتی نایا ب در اکثر نقاط کشور و در بعضی موارد ، دنیا می باشد که به دلیل حمایت نکردن و گمنام ماندن بعضی از آنها متاسفانه در حال انقراض می باشند و یا منقرض شده اند.(مثل پلنگ)
فرهنگ عامه :
مردم منطقه بخصوص بومیان منطقه سفید پوست در بعضی موارد بور و چشم آبی هستند . عموما با هوش و با استعداد و مردم زحمتکش و مهربان و دلسوز و میهمانواز هستند . چندان به فکر مال دنیا نیستند و عموما قانع و کمتر بلند پروازی می کنند . اگر محبتی در حق شان شود محال است آن را بی پاسخ بگذارند در این منطقه سرقت ، قتل ، جنایت خیلی کم اتفاق می افتد وبا آن که نه ماه از سال اکثر خانه ها خالی از سکنه است و درها همه باز است کمتر پیش آمده که چیزی به سرقت رفته باشد.
این مردم برای حفظ آبروی شان بسیار اهمیت قائلند اما اگر پردۀ گفتارشان با یکی پاره شد دیگر از گفتن حرفی یا تهمتی رویگردان نیستند .بازار شایعه به دلیل بیکاری و نبودن سرگرمی همیشه گرم است .برای حق نان ونمک احترام قائلند .در این منطقه به علت بافت عمیق خانوادگی زنان از مردان رو نمی گیرند تمام عقد ها در اینجا عقد دائم است.
به ندرت پیش آمده که زنی طلاق گرفته باشد . زنان بیشتر از مردان برای تامین هزینه زندگی و خانواده تلاش می کنند . اکثر زنان قبل از شروع کار روزانه یک بار به جنگل می روند و هیزم مورد نیاز خانه را تامین می کنند .سپس بجز خانه داری در گله داری و کشاورزی دوش به دوش مرد خانه خود کار می کنند .
آسیا کردن گندم ، سفید کردن خانه ، شکستن هیزم برای تنور ، دوشیدن گاو ، جالیز کاری ، کاشتن سبزی ، ازجمله وظایف زن محسوب می شود . اگر چه مراسم و آیین های سنتی آنان روبه انقراض است اما هنوز در گوشه و کنار دهکده ها کجور روح تعاون و همیاری دیده می شو د.
گویش محلی :
لهجه مردم منطقه کجور اکثرا مازندراني و در بعضی از مناطق خواجه وندی هم صحبت می کنند که به نوعی لهجه کردی محسوب می شود .
آداب و سنن :
یکی از مسائلی که وضع یک منطقه را مشخص می کند دانستن آداب و سنن آن منطقه است که موضوعات زیر از اهم آنها بشمار می آید : تولد : وقتی کودکی متولد می شود موارد ذیل انجام می گیرد:
- شستشو و غسل نوزاد
- زدن ناف نوزاد - خواندن اذان و اقامه در گوشهای راست و چپ نوزاد
- قنداق کردن
- قبل از این که کودک به دو روز برسد اسم برایش انتخاب می کنند
- اغلب نام گذاری به عهده پدربزرگ و مادر بزرگ بود
- ایام و اعیاد نقش زیادی در نام گذاری دارند
- شش روز بعد از تولد شب ششم (یا همان پنج و یک)را جشن می گیرند
- روز هفتم اسخاره می گیرند و نوزاد رو به گهواره می بندند
- ده روز بعد از تولد نوزاد را به حمام می بردند و به حمامی سور می دهند
- پس از چهل روز مادر و کودک را باهم به حمام می بردند که به اصتلاح آب چله می گویند.
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 23:51  توسط مهدی علیپور
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 19:42  توسط مهدی علیپور
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 19:38  توسط مهدی علیپور
|
|
|
موسيقي مازندران هنوز در كليه مناطق تبري زبان كشور معمول است. از همين رو گسترة جغرافيايي اين موسيقي علاوه بر استان مازندران، برخي از نواحي را كه امروزه از نظر تقسيمات كشوري در محدوده تهران، سمنان و دامغان قرار دارد دربر ميگيرد.
برهمين اساس مردم ساكن در بخشهاي عمدهاي از كوهستانهاي البرز همچون قصران قديم شامل (لواسانات، اوشان و فشم) رودهن وبومهن دماوند و فيروزكوه، سوادكوه لاريجان و دو سمت رودخانة هراز، كوهستانهاي سههزار و دوهزار، كجور، چلاو و بندپي، دودانگه، چهاردانگه تا هزارجريب شرقي، رادكان، شاهكوه، شاهوار در نواحي جنوبي گرگان و عليآباد كتول از اين موسيقي استفاده ميكنند.
از سوي ديگر اين موسيقي در مناطق وسيعي از جلگههاي شمالي البرز و سواحل جنوبي درياي مازندران يعني از دشتهاي غيرتركمننشين كتول و بلوك آستارآباد قديم در شرق تا دوسوي نشتارود در غرب استان مازندران عموميت دارد. پهنه ياد شده كه خود يكي از متراكمترين مناطق قومي كشور به شمار ميآيد به لحاظ فرهنگ موسيقي نيز داراي تنوع و گونهگوني چشمگيري است.
پژوهشهاي جدّي در موسيقي نواحي مختلف تبري زبان علت و چرايي اين تفاوتها را آشكار ميكند. نفوذ فرهنگ موسيقيايي برخي از اقوام خارجي همچون گدارها و مهاجرت و اسكان گروههايي از تيرهها و طوايف داخلي چون « درزيها» از موجبات تحوّل و تنوع در موسيقي منطقه بوده است.
علاوه بر اين رواج موسيقي مذهبي در اشكال ساده و ابتايي خود از زمــان « ديلميان» تا گسترش انواع چاووشيها، سحرخوانيها، نوحهها و مراثي به ويژه شكلگيري انواع نمايشهاي پيچيدة مذهبي و شبيهخوانيها كه در منطقه همواره با آواها و نغمات ديگر مناطق ايران و موسيقي رديفي همراه بوده است، از موجبات اين تغيير شمرده ميشود. اين همه علل اساسي چندگونگي موسيقي مازندران قلمداد ميشود ضمن اينكه نبايد عامل موثر موسيقي مناطق همجوار اين استان را در تغييرات فوق ناديده انگاشت.
طبيعي است فرهنگ موسيقي نواحي هم مرز استان همچون موسيقي خراساني و گيلي، به لحاظ احساسات مشترك ملّي و قومي، نزديكيهاي مضموني و مايگي مشترك تاثيرات عميق و آشكاري بر موسيقي مازندران به جاي نهادهاند.
ضمن اينكه موسيقي تركمني با وجود تفاوت فاحش ساختاري به دليل قرنها استمرار، مجالست و هم نشينيهاي بخشيهاي تركمن با خنياگران بومي تحولات شگرفي را در موسقي برخي از مناطق تبري زان همجوار خود ايجاد نموده است.
|
مازندران، استان ساحلي شمال ايران از شرق با گرگان، از جنوب با سمنان و تهران، از مغرب با گيلان و از شمال با درياي خزر همجوار است. اين وضعيت خاص جغرافيايي باعث شده است فرهنگ موسيقي مازندران در ناحيه شرقي با خراسان و ترکمن صحرا آميخته شود و در غرب، کمابيش خصايص موسيقي گيلاني را داشته باشد. |
|
|
|
در مازندران هم مانند اکثر نقاط ايران، موسيقي با زندگي مردم همراه و عجين است. در شاليزارها، جنگل ها، دريا، در آداب شادي و عزا و در همراهي با مراسم مذهبي، موسيقي مازندران نقش چشمگيري دارد. براساس روش پيشين و با توجه به واقعيت هاي موجود، موسيقي مازندران را به دو گروه عمده تقسيم مي کنيم: موسيقي بامتر آزاد، موسيقي بامتر معين.
مقام خواني از شرق تا غرب
موسيقي مازندران بامتر آزاد شامل آهنگهايي است که در قالب مقامها و با حالت آوازي اجرا مي شوند. مقام خواني از شرق تا غرب مازندران رايج است و مقامها در شکلها و نامهاي گوناگون متجلي مي شوند. متداول ترين مقامهاي موسيقي بومي مازندران عبارتند از:
اميري Amiri: معروف ترين مقام بين مردم مازندران است. اين آواز زيبا و دل انگيز به تنهايي مي تواند بيان کننده خصايص و ارزشهاي موسيقي مازندران باشد. آواز اميري بيشتر در جنوب مازندران متداول است و شعرهاي زيبا و تصويرگر امير پازواري، شاعر بلند پايه مازندراني، زينت بخش آواز اميري است. مقام اميري در دو نوع اميري بلند و اميري کوتاه اجرا مي شود و به همت شادروان استاد ابوالحسن صبا، مقام اميري مازندران ثبت شده و در کنار ساير گوشه هاي آواز دشتي در رديف استاد صبا قرار گرفته است.
کتولي Katouli: از مقامهاي معروف مازندران است که بيشتر در قسمتهاي شمال مازندران متداول است. آوازهاي کتولي در نوع خود زيبايي ويژه اي دارد. مقام کتولي، حاوي مضامين بلند اخلاقي، قومي، اعتقادي و گاه توصيفي است. کتولي در سه نوع مختلف کتولي کوتاه (کل حال)، کتولي متوسط (ميون کتولي) و کتولي بلند (بلند کتولي) اجرا مي شود. علاوه بر اميري و کتولي، مقامهاي ولک سري، توري (طبري) و طالبک (طالبا) را مي توان نام برد.
چاووش خواني نيز از مقامهاي معمول مازندران است که در استقبال يا بدرقه زايران مشهد، کربلا، نجف يا مکه خوانده مي شود. چاووش خوان، پيک خبردهنده است که مردم را در حال و هواي اعتقادي و توجه به مقدسات قرار مي دهد. مضمون عمومي در موسيقي مازندران، مسائل حماسي و اعتقادي و پرداختن به بيان ارزشهاست. با اين که موسيقي مقامي نواحي مختلف مازندران شباهت کلي و عام به هم دارند، اما در هر منطقه، بنا به شرايط اقليمي و خصايص فرهنگي و نوع ارتباطات اجتماعي، رنگ و حالت مشخص تري مي يابد.
مثل سادگي
در مازندران موسيقي هايي با متر معين به بيان ترانه هايي اختصاص دارد که عموما داراي مضامين توصيفي و عاشقانه هستند. ترانه هاي مازندراني با ملودي هايي ساده و روان و اشعاري لطيف و بي پيرايه، سخنان دلنشيني را بيان مي کنند که جذابيت خاص يافته و در يادها باقي مي مانند. ترانه هاي اصيل مازندراني با عناوين و نامهاي خاص ، بيانگر قدمت و سابقه طولاني حوادث و مسائلي است که ريشه در زندگي مردم اين سامان داشته و به زمان حال رسيده اند.
نوروزخواني: از موسيقي هاي متداول در مازندران و با متر معين است. نوروزخوانان اشخاصي هستند که پيش از آمدن بهار، رسيدن نوروز و سال نو را با شعر و آهنگ به مردم بشارت مي دهند. نوروزخوانان، بديهه سراياني هستند که از مدتها پيش از بهار به پيشواز بهار مي روند و بدون همراهي ساز و صرفا به کمک آواز، نسيم بهاري را با دل و جان مردم آشنا مي کنند. مردم هم به همراهي نوروزخوانان به آوازخواني مي پردازند و به اين ترتيب استقبال از بهار عمومي مي شود.
تعزيه: ريشه هاي محکم اعتقادي و علاقه به آل علي (ع) موجب شده است تعزيه در اين سامان رشد يابد و آهنگهاي تعزيه در بخشهاي ريتميک رشد چشمگيري بيابد. در عين حال، شيوه هاي آوازخواني در تعزيه باعث شده است مقامهاي موسيقي مازندران تحول يابد و در شکلهاي متنوع عرضه شود و از اين راه ، فرمهاي تازه در شکلهاي موسيقي مازندران پديد آيد.
سازهاي مازندران
متداول ترين سازهاي مازندران عبارتند از:
ل له وا (ني) laleva: که از سازهاي شناخته شده در مازندران است. لله وا يا ني درواقع، ساز چوپاني مازندران به حساب مي آيد و در ميان دامداران و ساکنان کوهستان هاي مازندران معمول است.
دوتار: رنگ و حالت بياني دوتار مازندران از خصايص عمومي موسيقي اين سامان تبعيت مي کند و با حالات اجرايي دوتار ترکمني و خراساني تفاوتي آشکار دارد.
کمانچه: اين ساز از سازهاي معمول در ميان مردم مازندران است. کمانچه رايج در مازندران مانند کمانچه لري سه سيم دارد، ولي در سالهاي اخير از کمانچه هاي چهارسيمي نيز استفاده مي شود.
نقاره (ناقاره) (1): عبارت است از طبل هاي کوچک با بدنه اي سفالي که پوستي روي دهانه کوزه سفالي کشيده شده و با طناب هايي در اطراف محکم مي شود. نقاره را معمولا با دو قطعه چرمي به صدا درمي آورند. نقاره در اجراي حرکات و رقص هاي جمعي و به عنوان ساز خبرده، در همراهي سرنا استفاده مي شود.
سرنا: سرنا در بين مردم مازندران به عنوان سازي روستايي و پرصدا در اعلام خبرها و انتقال وضعيت ها استفاده مي شود. مردم مازندران سرنا را هم به تنهايي و هم در همراهي با نقاره به کار مي برند. سرنا و نقاره علاوه بر جنبه هاي خبري در همراهي با رقصهاي بومي نيز استفاده مي شوند. علاوه بر سازهايي که نام برديم، در بين مردم مازندران استفاده از سه تار، تار و تنبک نيز متداول است و بعضي از مردم بومي مازندران موسيقي هاي خود را با سازهاي مذکور اجرا مي کنند. | |
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 23:10  توسط مهدی علیپور
|
اولین امتیازی که در مورد نفت شمال داده شد فرمانی بود که در ماه شعبان 1313 ه. ق. (بهمن ماه 1274 ه. ش.) به امضای "ناصرالدین شاه" رسید. به موجب آن فرمان اجازه استخراج نفت در محال ثلاثه تنکابن و کجور و کلارستاق (مازندران) به "محمد ولیخان خلعتبری" که در آن ایام لقب نصرالسلطنه را داشت و بعدها القاب سپهدار و سپهسالار اعظم به او داده شد، واگذار گردید.
"آکاکی مددویچ خوشتاریا" تبعه روس و اهل گرجستان که مدتها بود که در ایران به سر می برد و با اکثر رجال و اشراف و سیاستمداران و بازرگانان ایران دوستی داشت درصدد بر آمد تا فرمان محمد ولیخان خلعتبری را برای استخراج نفت به دست آورد. این عنصر مرموز که خود را سرمایه دار بزرگی معرفی می کرد، ولی در واقع مأمور و عامل بانک استقراضی روس در ایران بود، در تاریخ 27 ژانویه 1916 م. (1294 ه.ش.) قراردادی با محمد ولیخان خلعتبری سپهسالار اعظم منعقد نمود که به موجب آن بهره برداری و استخراج نفت در مناطق ثلاثه مذکور به مدت 99 سال به خوشتاریا واگذار گردید.
در همان سال 1916 محمد ولیخان خلعتبری نخست وزیر و " وثوق الدوله " وزیر خارجه بود و در غیاب مجلس شورای ملی دولت وقت تحت فشار دولت تزاری روس که ارتش آن سرتاسر شمال ایران را اشغال کرده بود امتیازی به خوشتاریا برای استخراج نفت شمال ( گیلان ، مازندران و استر آباد ) برای مدت 70 سال داد.
بر همه کس آشکار بود که امتیاز فوق با تهدید و فشار به دست آمده بود و هیچ ارزش قانونی نداشت، چنانکه اولین اقدام کابینه بعد که به ریاست " صمصام السلطنه " روی کار آمد این بود که امتیاز خوشتاریا را لغو و از درجه اعتبار ساقط بداند. به این هم اکتفا نکرده دولت ایران به سفارت روس و سایر سفارتخانه های خارجی مقیم تهران اعلام نمود که امتیاز مزبور لغو می باشد و خوشتاریا این نکته را مؤکدأ اطلاع داد.
خوشتاریا امتیاز نفت شمال را با ارعاب و تهدید و فشار سفارت تزاری روس تحصيل کرده و امیدوار بود که با همان قوه آن را اجرا کند ولی همین که انقلاب روسیه شروع گشت و زمامداران شوروی اعلام داشتند که امتیازات غیر مشروع که در عهد تزار با عنف و جبر از ایران گرفته شده ملغی است، خوشتاریا راه اروپا را پیش گرفته و کوشش نمود که خریداری برای این امتیاز بی اعتبار پیدا کند و بالاخره با زبان چرب و نرم خود اولیای شرکت نفت بریتانیا را در لندن به طمع انداخت که با او معامله کنند. در آن موقع نفوذ روسیه تزاری در ایران از بین رفته و قفقاز خود را از روسیه جدا شناخته و دولتهای آذربایجان و گرجستان و ارمنستان استقلال خود را اعلام کرده بودند. ارتش انگليس قسمتي از ايران را اشغال و از راه ايران نيرويي به قفقاز فرستاده بود. در ایران نیز نفوذ انگلستان به اندازه ای پیشرفت کرده بود که دولت دست نشانده انگلستان به ریاست وثوق الدوله زمام امور را در دست داشت.
انگلیسیها در چنین وضعی حاضر شدند که با خوشتاریا معامله کرده و امتیاز او را خریداری کنند لذا شرکت نفت امتیاز بی اعتبار او را به انضمام فرمان سپهسالار خلعتبری و قراردادی که درباره آن منعقد کرده بود در ازای یکصد هزار لیره نقد و وعده پرداخت مبلغ بیشتری در آینده خریداری کرد و چندی بعد یعنی در ماه مه 1920 شرکت نفت ایران و انگلیس شرکت تابعه ای به نام "شرکت نفتهای شمال ایران" با سرمایه سه میلیون لیره تشکیل و در لندن به ثبت رساند.
همین که خبر این معامله منتشر گشت دولت ایران در آن وقت ریاستش با " حسن پیرنیا " (مشیرالدوله) بود یادداشت رسمی به سفارت انگلیس در تهران ارسال و متذکر گردید که امتیاز خوشتاریا با فشار و جبر تحمیل شده و چون به تصویب مجلس نرسیده از اعتبار ساقط است. همان موقع دولت امریکا نیز به دولت انگلستان اعتراض نموده و اظهار داشت معامله ای را که شرکت نفت با خوشتاریا کرده است به منزله ایجاد انحصار استخراج نفت برای شرکت مزبور می باشد و این عمل مخالف با اصل "درگشوده" می باشد که به موجب آن همه کشورها باید مجاز به تحصیل چنین امتیازاتی باشند و هیچ کشوری نباید منابع نفت کشور دیگر را در انحصار کامل خود در آورد.
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 22:11  توسط مهدی علیپور
|
دراكثريت قريب به اتفاق اطلس هاى جغرافيايى جهان، از درياى بسته واقع در شمال ايران كه ما ايرانيان و به دلايلى نامعلوم آن را درياى خزر نامگذارى كرده ايم، با نام (Caspian SEA) يعنى درياى كاسپين كه شكل مستفرنگ شده درياى قزوين است، نام برده شده است.
عرب ها هم در نوشته ها و مكاتبات و محاورات رسمى خود از درياى شمال ايران با نام بحرالقزوين ياد مى كنند.
جالب تر از همه آن كه از ديدگاه مردم كشورهاى آسياى مركزى و جمهورى آذربايجان هم نام اين درياى بسته، درياى قزوين يا همان كاسپين فرنگى هاست و بزرگترين جمهورى آسياى مركزى يعنى جمهورى قزاقستان، شبكه خبرى ماهواره اى خود را (Caspionet) كه مخفف كلمه « Caspean Network» است نامگذارى كرده است.
در سفرنامه هاى سياحان معروف و آثار به جامانده از مورخان و جغرافيادانان قديم ايران هم همه جا از درياى شمال ما با نام درياى مازندران و بعضاً درياى قزوين ياد شده و به ندرت نقشه يا كتاب هايى مربوط به سده هاى گذشته را مى توان پيداكرد كه درآنها ذكرى از «درياى خزر» به ميان آمده باشد.
نويسنده به درستى نمى داند كه روس ها چه نامى برروى اين دريا گذاشته اند اما باتوجه به قرينه جمهورى قزاقستان كه به مدت چند قرن زير سلطه امپراتورى روسيه و پس از آن اتحاد شوروى قرارداشته، مى توان حدس زد كه روس ها هم از نام درست و تاريخى قزوين يا كاسپين درمورد اين دريا استفاده مى كنند.
درباره وجه تسميه درياى قزوين، روايت هاى گوناگونى در كتاب هاى تاريخى وجوددارد كه به موجب آنها ريشه نامگذارى اين دريا به هزاران سال پيش و به زمانى بازمى گردد كه سواحل جنوبى اين دريا ده ها كيلومتر بيشتر از وضعيت كنونى آن در خاك ايران پيشروى داشته و به دليل آن كه در آن روزگار قزوين نزديكترين شهر بزرگ و آب به ساحل اين دريا بوده، مورخان و جغرافيادانان آن را درياى قزوين نام نهاده اند و البته در همان برهه از تاريخ بخش هاى وسيعى از سرزمين هاى واقع دركرانه هاى شرقى و غربى درياى قزوين جزو قلمرو ايران محسوب مى شده و امور آنها را فرمانداران ايرانى اداره مى كرده اند.
حتى اين احتمال وجوددارد كه كلمه كاسپين در زبان فارسى باستان در ناميدن اين دريا به كار مى رفته كه اظهارنظر درباره آن در صلاحيت زبان شناسان است.
به موجب اسناد تاريخى، خزر برگرفته از نام قبيله اى ستيزه جو به نام خزران بوده كه قرن ها در بخش وسيعى از سرزمين هاى واقع درحدفاصل رود ولگا، درياى سياه و سواحل درياى كاسپين مى زيسته اند و دايماً با همسايگان خود كه ايران باستان هم ازجمله آنهاست، درجنگ و ستيز بوده اند.
در عمر حكومت ساسانيان بر ايران، دولت ساسانى به منظور جلوگيرى از تجاوزات و تاخت و تازهاى خزران، ناچار شده بود قلاع و استحكامات نظامى نيرومندى در منطقه قفقاز كه جزئى از قلمرو امپراتورى ايران محسوب مى شد، ايجادكند. حتى اقوام اسلاو در روسيه و سرزمين هاى شرق اروپا كه نياكان روس هاى امروزى محسوب مى شوند، از شر تاخت و تازها و خونريزى هاى خزران در امان نبودند.
به روايت آرتوركسلر* مورخ برجسته آلمانى، در دوره بعد از اسلام خزرها نقش يك قدرت بازدارنده درمقابل پيشرفت سپاهيان اسلام در منطقه قفقاز و شرق اروپا را ايفامى كردند و جنگ هاى ميان مسلمانان و خزرها در اين مناطق حدود يكصدسال به طول انجاميد و يكى از عواملى كه از فروپاشى امپراتورى رم شرقى (بيزانس) در برابر سپاهيان اسلام جلوگيرى كرد، همين جنگ طولانى با خزرها بود.
به موجب همين روايات تاريخى در قرن هشتم ميلادى پادشاه و ديگر بزرگان قوم خزر كه حالا براى خود به قدرت بزرگى تبديل شده بودند به آيين يهوديت گرويدند و دين يهود، دين رسمى خزرها شد.
مورخين عقيده دارند كه خزرهاى يهودى درواقع نياكان يهوديانى هستند كه درطول قرون و اعصار جوامعى را در سرزمين هاى شرق اروپا تشكيل دادند و به همين سبب اين يهوديان را نمى توان از نژاد سامى و از تبار حضرت ابراهيم (ع) به حساب آورد و اين امر درمورد اكثريت قريب به اتفاق يهوديان مهاجر به سرزمين فلسطين مصداق پيدامى كند.
درهرصورت، شايد نيازى نباشد كه ما ايرانيان همان حساسيتى را كه همواره نسبت به تحريف نام تاريخى خليج فارس ازسوى برخى از همسايگان عرب خود داشته ايم، درخصوص نام درياى واقع در شمال كشور كه سه استان گلستان و گيلان و مازندران سواحل جنوبى آن را تشكيل داده اند از خود بروز دهيم.
اما باتوجه به اين كه بسيارى از ديگر كشورهاى ساحلى اين دريا نيز از آن با نام درياى كاسپين ياد مى كنند و در بعضى از نقشه هاى جغرافيايى هم نام درياى مازندران درباره اين دريا به كار رفته است، اين وظيفه وزارت امورخارجه ماست كه ازطريق مذاكره و رايزنى با روسيه و ساير كشورهاى ساحلى اين دريا، در اقدامى مشترك نام تاريخى درياى كاسپين را به آن بازگردانند و نام خزر را كه يادآور نام يك قوم مهاجم و متجاوز براى كليه ملت هاى اين منطقه بوده، از روى اين درياى مشترك بردارند
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 21:58  توسط مهدی علیپور
|
از سنت ديرسال زن شاهی مردم روستای اسک لاريجان آمل که گويا درهفتهً آخر هرسال به صورت جشن زنانه ای برگزار ميشود، در وهلهً اوّل بر اساس لغات اوستايی معنی لفظی اسک را پيدا نمودم که به معنی دامدار کوچ نشين و گردنده می باشد و اين نام بسيار قديمی آنان را با اصل آماردی - تپوری که به صورت دامداران کوچ نشين پيش از قرن هفتم پيش از ميلاد از شمال دريای سياه به مازندران کوچ نموده اند، پيوند ميدهد. در مجموع مردم مازندران سنتها و اساطيرشان را خوب حفظ کرده اند.برای مثال در کتب تاريخ و اساطير کهن مازندران از شهبانويی مازندرانی که به نام شهر آمل (جايگاه دامداران) آمله ناميده شده، به خواب پادشاه اساطيری بلخ ظاهر ميشود و وی عاشق او ميگردد و اين شاه بلخ کسان خود را در جستجوی اين دختر مازندرانی به اطراف و اکناف عالم می فرستد و سر انجام اين عاشق و معشوق به وصال می رسند. چنانکه ميدانيم پادشاه بسيار معروفی که در بلخ حکومت کرده همان زرتشت (زرين تن) بوده که با اسامی مختلفی چون زريادر (دارای تن زرين)، سپيتاک، سپنداته، گئوتمه بودا، گئوماته، برديه، تنائوکسار و ايوب هم ناميده شده است. اسطورهً مازندرانی مذکور لّب مطلّب اسطورهً زريادر (زرتشت) و آتوسا (دختر کورش) ميباشد که طبق خبر خارس ميتيلنی، مّورخ و رئيس تشريفات دربار اسکندر در ايران آن را در تمام نقاط ايران نقل نموده و کاخ بزرگان را به تصاوير آنها تزئين ميکردند. کتسياس طبيب و مّورخ دربار پادشاهان ميانی هخامنشی در اين باب ميگويد که کورش مّدتی از طرف آستياگ، آخرين پادشاه ماد به سفارت نزد کادوسيان (مردم بومی سگپرست گيلان، کاسپيان) رفته بود و مردم وی را فرزند قهرمان بزرگ پيشينشان،يعنی آترادات (مخلوق آتش) - که همان گرشاسب و رستم شاهنامه است - به شمار می آوردند. از اين دو خبر چنين بر می آيد که ازدواج آتوسا (هووی) و زريادر (زرتشت) پيش از به حکومت رسيدن کورش سوم، که در آن عهد زريادر (زرتشت) از سوی جدّ مادريش آستياگ فرمانروای آذربايجان و اران بوده صورت گرفته است، که اين امر درست به نظر نمی رسد ولی به هر حال اين روايت بسيار شايع بوده است. کتسياس جايی زرتشت را فرمانروای بلخ به هنگام ملکه سميراميس (در اصل توميريس ملکهً ماساگتها يا سئورومات يعنی مربوط به قبيلهً مادر سالار) ذکر ميکند و وی را نظيرموسی خورنی با خود ملکه سمورامت مربوط ميسازد که اين خود همچنين اشاره به اصل سئوروماتی (بوسنی- کُرواتی) زرتشت ميباشد چه در شاهنامه زرتشت و برادرش تحت نام ايرج و سلم (سئيريمه، سئورومات) پسران (در واقع پسرخوانده های) فريدون (کورش) به شمار رفته اند. کتسياس جای ديگر می گويد سپيتاک (زرتشت) پسر سپيتمه از طرف کورش به حکومت دربيکان (دريها) در ناحيهً بلخ منسوب گرديد. طبق اسطورهً آذری ده ده قورقود، که در آن زرتشت تحت نام بامسی بئيرک (دارای تن درخشان) آمده، وی به مدت شانزده سال دور ازخانمان اصلی خويش يعنی آذربايجان و اران [در ناحيهً بلخ] درتبعيد بود. چنانکه اشاره شد کتسياس و هرودوت مجموعاً زرتشت را تحت اسامی زرتشت، سپيتاک، سپنداته،گئوماته، تنائوکسار و برديه حاکم بلخ به روزگار کورش هخامنشی ذکر نموده اند و وی را تحت نام آخری يعنی برديه (بزرگ تن) پسر کورش دانسته اند که در واقع پسر خواندهً وی بوده است. به هر حال اسطورهً مازندرانی که بدان اشاره شد حاوی اخبار اساطيری و تاريخی مهمی در باب ايران می باشد و اين تنها مشتی از خروار است که در سّنتهای بومی فرهنگ مردم ايران باقی مانده است.بنا براين جشن کهنسال زن شاهی مردم روستای اسک مازندران را بايد دارای سابقهً بسيار کهن و نيرومندی شمرد که از گزندهای قرون و اعصار در امان مانده و به روزگار ما رسيده است؛ چه تپوريان (تبريهای مازندران) بنا به گفته صريح استرابون دارای نوعی شيوهً زن سالاری بوده اند. وی ميگويد: "تپوريانی گه درسمت گرگان زندگی ميکردند، روا ميداشتند زنان خود را هنگاميکه دو يا سه فرزند از آنها داشتند به مردان ديگر دهند. مردان آنها جامه های سياه با موهای بلند داشتند. زنان به عکس جامه های سفيد و موهای کوتاه؛ هر کس بهترين گواهينامه را برای دليری خود به دست می آورد با هرکس که ميخواست زناشويی ميکرد." نگارنده طی سه دهه که در اين باب دنبالروی منابع کهن يونانی و ايرانشناسان بزرگ معاصر را نموده و تپوريان (تبريها) و آماردان (مردان) را دو قبيلهً متمايز و جدا از هم ميشمردم حال کاملاٌ از اين نظر انصراف مينمايم چه طی تحقيقات اخير برايم مسلم گرديد که اين دو اسامی قبيلهً سکايی- ايرانی واحدی بوده اند که روزگاری دراطراف شبه جزيرهً کريمه درکنار خويشاوندان و همنامان تاوری خويش می زيسته اند. هرودوت چنين معلوماتی از تاورها به دست می دهد: "عادات تاورها چنين است، الهه ای را می پرستند که به عقيدهً آنها لمس نشده و او را ايفی ژنی (يعنی زن آبهای جاری) دختر آگاممنون ("جنگجوی استوار و ثابت قدم"، ايزد خورشيد، مهر) می دانند و هر يونانی را که اسير کنند، يا کشتی او بشکند و خود او به ساحل افتد، برای اين الهه قربانی ميکنند، بدين ترتيب که چماقی به سر او می کوبند و بعد سر او را از بدن جدا کرده و جسدش را از کوه به زير افکنده، سرش را به نوک ميخ چوبين می زنند. هر دشمن، که به چنگ آنها افتد، سرش را ريز ريز ميکنند، بعد هريک از آنها قطعه ای را به خانهً خود برده به دود کش بخاری خانهً خويش نصب ميکنند و عقيده دارند، که اين قطعه در هوا خانه را محقوظ می دارد. گذران تاورها از غارت و جنگ است." گفتنی است که ميتانيهای ميثره پرست (مهرپرست) به همراه ميثره (مهر، يمه) همزاد موًنث او ميثرا(يمی) را نيز پرستش می نمودند و هرودوت وی را با همان الههً آبهای ايران اردويسور ناهيد (آناهيتا، ناهيد) که همان ايفی ژنی تاورهاست مطابق دانسته است. نکتهً اساسی که مرا قانع به يکی بودن تپوريان (علی القاعده صورتی از کلمهً تاوريان) و آماردان نمود همانا مترادف بودن ريشهً اوستايی آنها در معانی نابودکنندگان، خردکنندگان و کشندگان است. مسلم به نظر می رسد معنی لفظی آلت خردکننده و برنده ای هم که تبر (به روسی تُپور) ناميده ميشود، از همين ريشهً تاور (تپور) ميباشد. و ازروی تداعی معانی همين اسامی بوده که لقب اوستائی کرساسپ (گرشاسب يعنی درهم شکنندهً راهزنان) برای آترادات (مخلوق آتش) پيشوای بزرگ آماردان (تپوريان) پيدا شده است وهمين طور کلمه تپور (تبر) در اوستا به صورت گرز سلاح مخصوص گرشاسب- رستم (آترادات پيشوای مردان) درآمده است.بنا به خبر خارس ميتيلنی آماردان البسهً سکايی برتن می کرده اند و از همينجاست که رستم/گرشاسپ اهل سيستان يعنی سرزمين بعدی سکائيان آسيای ميانه به شمار رفته است. در صورتيکه موطن وی همان محّل هفت خوان قهرمانی وی يعنی مازندران و گيلانبوده است چه در اوستا محّل فديه آوردن گرشاسب/ رستم يکجا گوذه (يعنی سرزمين پوشيده و مخفی) آمده که مترادف نام اوستايی ديگر گيلان يعنی ورنه می باشد و جای ديگر که وی تصريحاً به الههً آبها اردويسور ناهيد(همان ايفی ژن تاورها/تپوريان) فديه می آورد از وی می خواهد که به دشمنان قدرتمندش در کنار دريای فراخکرت (مازندران) غلبه کند.پس درمجموع کاملاٌ معلوم ميشود که منابع کهن يونانی و ايرانشناسان پيرو صرف آنها از اينکه آماردان (يعنی آدمکشان) وتپوريان (يعنی خرد و نابودکنندگان) را نام دو فبيلهً جداگانهً همسايه دانسته اند، کاملاٌ راه خطا پيموده اند و اين دو نامهای قبيلهً واحدی بوده اند و بس. چنانکه اشاره شد اين اينهمانی بودن آنها با مندرجات اوستا نيز جور درمی آيد چه در اوستا لّب اعمال گرشاسب/ رستم (همان آترادات پيشوای مردان تاريخی) تار و مار کردن آشوريان مهاجم به شهر آمل مازندران (ديوان مارندران) است که در آنجا زير رهبری رئيس رئيسان شانابوشو مادهای تحت رهبری خشتريتی (کيکاوس) را در محاصره گرفته و برای تسليم مادها با اين فرمانروای ماد به مذاکرات صلح مشغول بوده اند. به احتمال زياد حملهً آترادات وآماردان/تپوريان تحت فرمان وی به طور غافلگيرانه صورت گرقته و کمتر آشوريی از دست آماردان وببران مازندران جان سالم به در برده است. واين بی شک همان واقعه ای هست که در شاهنامه به صورت هفت خوان رستم منعکس شده و گرشاسب/ رستم (آترادات پيشوای آماردان) را تبديل به قهرمان بی بديل و جاودانهً ملت ايران کرده است. اين موضوع که در اوستا گرشاسب با خنه ثئيتی پری ("الههً آبهای جاری کناریربط داده شده بی ترديد از سنت پرستش الههً بزرگ آبهای آماردان/تپوريان يعنی ايفی ژن (ناهيد) ناشی شده است. بنابراين اينجانب اکنون آن نظر را که نام مازندران را ماًخوذ از مز- ايندره يعنی سرزمين ايندرهً بزرگ ميگيرد(و نگارنده قبلاٌ آنرا کاملاٌ می پذيرفت) مطرود دانسته و نام مازندران و مازنی اوستا را از ريشهً مز (بزرگ)- زن ميگيرم يعنی "سرزمين زن يا الههً بزرگ" يا "سرزمين مردم زن سالار" که اين به طوری که ازپرستش الههً آبها و مقام نسبتاٌ والای زن در جامعهً مردم شمال ايران يعنی مازندران و گيلان پيداست با سنتهای کهن اين ديار پيوند دارد. قابل توّجه است که تصاويرباستانشناسی بازمانده از عهد ساسانيان نشان می دهند که پادشاهان ساسانی برآن بوده اند که تاج و تخت ايران توسط ايزد مهر(خدای خورشيد) يا الههً آبهای همزاد وی يعنی ناهيد بر ايشان تفويض ميگرديده است. نام اردويسورناهيد(لفظاٌ يعنی الههً پاک آبهای نيرومند) نزد آريائيان هندی سرسواتی (يعنی پررود) است که همچنين نامی بررود هيرمند و منطقهً سرچشمهً آن يعنی آراخوزی (هرخوائيتی اوستا) يا همان آواکانا (آبکانا، آفغانيا يعنی سرزمين رودخانه ها) بوده است. به عبارتی ديگر يک سرزمين الههً آبها در شمال ايران بوده که مازندران است ويک سرمين الههً آبها نيز در افغانستان وجود داشته است که شامل خود افغانستان اصلی می شده است. سر انجام برای حسن ختام اندکی از مندرجات آبان يشت اوستا را در مورد الههً آبهای ايران باستان يعنی ناهيد (بانوی باکرهً آبها) که در شمال ايران به عنوان الههً قبيله ای بزرگ آماردان/تپوريان پرستش ميشده، ذکر مينمائيم: "........... [ درکنار قّلهً کوه هوکر (سبلان ودرياچهً قلّهً آن) که مکان اردويسورناهيد است].... درکنار هريک از اين رودها و درياها قصری هزارستون با هزار دريچهً درخشان برای اردويسور ناهيد (آناهيتا) برپاست. در هر قصری در بالای ديوانی بستر پاکيزه و معطری گسترده است. اردويسور ناهيد زنی است جوان، خوش اندام و بلند بالا و برومند و زيبا، چهر آزاده و نيکوسرشت.بازوان سفيد وی به ستبری شانهً اسبی است. با سينه های بر آمده و با کمر بند تنگ در ميان بسته،در بالای گردونهً خويش مهار چهار اسب يکرنگ و يک قد رادر دست گرفته ميراند. اسبهای گردونهً وی عبارت است از باد و ابر و باران و ژاله. اردويسورناهيد با جواهرات آراسته و تاجی به شکل چرخی بر سر دارد که برآن صد گوهر نورپاش نصب است......"
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 21:54  توسط مهدی علیپور
|
در 25 اسفند 1328 در شهسوار متولد شدم. صداى خوش از طرف پدر و پدربزرگ به من و خواهرها و برادرانم به ارث رسيده است. بزرگترين مشوق و حامى من در خانواده پدرم بود و در دوران تحصيل هر وقت برنامهاى بود كه از من مىخواستند شركت كنم، او نه تنها مخالفت نمىكرد، بلكه بسيار هم تشويق ميكرد. با حمايت و تشويقهاى او بود كه من در مسابقات هنرى مدارس شركت ميكردم.

آخرين بارى كه در رشته آواز رتبه اول را در بين تمام دانشآموزان سراسر كشور كسب كردم، با استادم مرحوم محمود كريمى كه از اعضاى هيئت داوران بودند آشنا شدم. استاد كريمى مرا بسيار تشويق كردند و پيشنهاد كردند كه براى آموزش موسيقى ايرانى (دستگاهها و رديف موسيقى سنتى) شاگرد ايشان شوم. لذا تحصيل موسيقى سنتى ايران را به طور جدى و مستمر در خدمت آن استاد بزرگوار آغاز كردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، كه ايشان براى آغاز كار حرفهاى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى كردند. ولى كار آموزش من زير نظر مستقيم ايشان و تا سالها پس از آغاز كار حرفهاى ادامه داشت.
همكارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، كه در اين مدت برنامههايى در تلويزيون اجرا كردم و كنسرتهايى در تهران و بعضى شهرستانها و نيز همراه با گروههاى مختلفي كه در آن وزارتخانه فعال بودند، كنسرتهايى در خارج از كشور براى معرفى موسيقى سنتى ايران اجرا كردم. تصور ميكنم اين كنسرتها بين سالهاى 1347 تا 1352 بوده است.
در سال 1352 ازدواج كردم و درست دو ماه بعد از آن از طرف مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى ايران (وابسته به سازمان راديو تلويزيون) كه به ابتكار و مديريت استاد دكتر داريوش صفوت پايهگذارى شده بود، به همكارى دعوت شدم و همراه با گروهى از موسيقيدانان مركز، عازم سفرى به بلژيك و فرانسه براى اجراى كنسرت شديم.
به اين ترتيب همكارى من با مركز حفظ و اشاعه موسيقى آغاز شد و از سال 1352 تا 1357 كه آخرين سال فعاليت حرفهاى من بود، به مدت پنچ سال ادامه داشت. در اين دوران در محضر استاد دوامى نيز با سبك اجراى تصنيفهاى قديمى و آواز سنتى آشنايى پيدا كردم.
مجموعه فعاليتهايى كه در اين دوران انجام شد عبارتند از شركت در سه جشن هنر شيراز، اجراى چند برنامه در تلويزيون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تئاتر شهر و اجراى كنسرتهاى متعدد در خارج از كشور.
در اواسط سال 1357 جهت شركت در «فستيوال موسيقى آسيا» به دعوت «بنياد ژاپن» به كشور ژاپن سفر كردم كه شرح مفصل آن در «آواهاى موسيقيايى آسيايى» منتشر شده است.
در سال 52 ازدواج كردم و فرزندانم سارا، ليلا و دارا به ترتيب در سالهاى 53، 58 و 63 متولد شدند. اكنون دختر بزرگم ازدواج كرده و صاحب دو دختر است.
بعد از انقلاب، در سالهاى 57 و 58 و به هم ريختن وضعيت موسيقى ايران فعاليت موسيقى من به ناچار متوقف شد و با به دنيا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانوادهام گرديد. در سال 70 مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى مجددا از من دعوت كرد كه در آن مركز به خانمها آواز ايرانى تعليم بدهم. با توجه به اين كه خانمها در هيچ كجا اجازه ابراز وجود در زمينه موسيقى و بخصوص در رشته آواز نداشتند، به نظر ميرسيد قدم مثبتى برداشته شده است. بنابراين، همكارى با آن مركز را بيفايده ندانستم و دعوت را پذيرفتم.
فكر مىكنم سه يا چهار سال با آن مركز، كه فضايش با فضاى قبلى بسيار متفاوت بود همكارى كردم و شاگردان زيادى در اين مدت با موسيقى دستگاهى ايران آشنا شدند. به هر حال همكارى من با مركز ادامه داشت، تا زمانى كه براى اولين بار در سال 1995 ميلادى با گروهى عازم سفر خارج از كشور شديم و كنسرتهايى در اكثر كشورهاى اروپايى اجرا كرديم، كه بسيار مورد استقبال هموطنان عزيز مقيم خارج از كشور قرار گرفت.
همكارى من با مركز، پس از بازگشتم به ايران قطع شد و از آن پس به تعليم خصوصى بانوان در منزل خودم ادامه دادم. از آن تاريخ (1995) تاكنون، سفرهاى خارج از كشور من براى شركت در فستيوالهاى مختلف بينالمللى و اجراى موسيقى سنتى ايرانى براى علاقهمندان خارج از كشور آغاز شد و ادامه يافت.
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 21:37  توسط مهدی علیپور
|
حجت الاسلام محمدتقي فلسفي واعظ مشهور به سال 1286 شمسي در تهران متولد شد. در 6 سالگي به دبستان توفيق رفت و به تحصيل صرف و نحو و مقدمات علوم ديني پرداخت و با پافشاري و اصرار مادر به منبر روي آورد.1 خود در اين باره ميگويد: «چون مادرم عاشق اباعبدالله الحسين بود به آرزوي خويش رسيد و مرا در مسير خطابه و منبر قرار داد».2
همزمان با نظارت شديد پدر به تحصيل درس پرداخت و 2 روز در هفته را به منبر ميرفت. اولين منبر را در سن 16 15 سالگي در مسجد فيلسوفها و در وصف مولا علي آغاز کرد.3
پدر وي آيت الله حاج شيخ محمدرضا تنکابني متولد رامسر با بزرگاني چون مرحوم سيدحسن مدرس و مرحوم آيت الله کاشاني مرتبط بود. همچنين در غائله انجمنهاي ايالتي و ولايتي وارد مبارزه با دولت شد و مادر وي طوبي خانم دختر مرحوم ابوالحسن تاجر اصفهاني ساکن تهران بود.4
حجت الاسلام فلسفي در 24- 23 سالگي با دخترعموي خويش ازدواج نمود.5
فلسفي اولين تجربه سياسي خود را در راستاي شعار قلابي جمهوريت که توسط رضاخان سرداده شده بود مرور کرد و همراه پدر و عمو در تحصن ميدان بهارستان به رهبري آيت الله مدرس شرکت داشت.
به رغم فشار مأموران رضاخان با کسب جواز عمامه از مرحوم آقا شيخ حسين يزدي دومين رويارويي سياسي خود را با نظام رضاخان تجربه نمود و با اخذ جواز از قيچي شدن لباس و عبا و پاره شدن عمامه جلوگيري کرد.6
شبي از شبهاي سال 1316 شمسي و در منبر با اشاره به حادثه مسجد گوهرشاد ممنوعالمنبر و از پوشيدن لباس روحانيت محروم گرديد. ليکن پساز 3 سال با آغاز جنگ جهاني دوم و عزل رضاخان از ممنوعيت خارج شد.7
فلسفي با شکلگيري حزب توده در ايران و درک ضرورت مبارزه با اين انحراف به مبارزه با اين گروه وابسته پرداخت. لذا تودهايها از وي کينه شديدي به دل داشتند و در همان دوران بود که چندين بار توسط حزب توده مورد سوءقصد قرار گرفت.8
وي به دستور آيت الله کاشاني 13 روز پس از تشکيل دولت غاصب اسرائيل در مسجد شاه مردم را به اعتراض عليه اسرائيل فراخواند.9
از مهمترين مبارزۀ وي در دهۀ 20 و 30 شمسي ميتوان از 1- جلوگيري از تخريب مسجد مادرشاه و ساخت مسجد ارک. 2- الزامي کردن دروس تعليماتي ديني و از همه مهمتر مبارزه با بهائيت نام برد.
وي در ماه مبارک رمضان سال 32 شمسي به افشاگري عليه بهائيت پرداخت. خود در اين خصوص ميگويد: «در سخنراني ماه مبارک رمضان ... راجع به بهائيت و موقعيت آنها در ايران صحبت کردم. فرداي آن روز علم که وزيرکشور بود تلفني به من هشدار داد که: «آقاي فلسفي من اجازه نميدهم که دربارۀ بهائيها اين چنين صحبت کنيد و امنيت را مختل نمائيد و موجب خونريزي شويد»! به او گفتم «مؤدب سخن بگوئيد والا گوشي تلفن را ميگذارم» او هم لحن صحبت را عوض کرد. من گفتم: «با لحني جدي به مسلمانان ميگويم هدف من آشکار ساختن گمراهي بهائيها است. مبادا مسلماني دست تجاوز بگشايد و بر روي يک بهائي سيلي بزند و اينکه موجب قتل و خونريزي گرديد».10
سخنراني عليه بهائيها در مسجدشاه و پخش آن از راديو موج عجيبي در مملکت ايجاد کرد و مردمي که از دست آن فرقه ضاله ستم ديده بودند به هيجان آمدند. حجتالاسلام فلسفي ميگويد" «برايم نقل کردند که در آن ايام حسينعلا نخستوزير جديد براي معالجه به اروپا رفته بود به شاه تلگراف زده و گفته بود که عکسالعمل مبارزه با بهائيان در اروپا خوب نيست، زيرا غربيها اعتراض ميکنند و ميگويند در ايران آزادي نيست».
در ادامه فلسفي ميگويد که « روزي در نيمه ماه رمضان از طرف سرتيپ تيمور بختيار و سرلشگر علوي مقدم به من هشدار دادند که اعليحضرت امر فرمودند که به شما ابلاغ کنيم از ضديت و سخنراني عليه بهائيت دست برداريد ...».
با اين احوال فلسفي اين هشدارها را مورد توجه قرار نداد و چنانکه خودشان ميگويد: «خلاصه ما به مخالفتمان با بهائيها ادامه داديم. از طرف ديگر تعدادي از نمايندگان مجلس طرحي را آماده کردند که به موجب آن اين فرقه غيرقانوني اعلام شود و پيروان آن از ادارات اخراج شوند». 11
فعاليت فرقه بهائي توسط اداره کل سوم ساواک با دقت دنبال ميشد. ولي بهائيها بعد از حملات حجتالاسلام فلسفي و دستور شاه مبني بر تخريب حظيرةالقدس مرکز بهائيان در ايران احساس خطر کردند و در پي آن ايادي، پزشک مخصوص شاه مدتي از ايران خارج شد. بهائيت جهاني اين تصور را داشت که ايران ارض موعود بهائيان به حساب ميآيد.12
در نهايت آيتالله فلسفي ميگويد: «نتيجۀ مقاومت من تا پايان رمضان سال 34 راجع به بهائيها اين شد که شاه از من خشمگين شود و لذا نه تنها ملاقاتم با شاه جهت ابلاغ پيامهاي آيتالله بروجردي قطع گرديد بلکه از سوي امام جمعه تهران ديگر براي سخنراني دعوت نشدم و پخش سخنرانيهايم از راديو ممنوع شد».
ميتوان گفت با اينکه بهائيت در طول اين سالها ضربه خورد ولي آنچه آنها را از بين برد انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني بود.13 از ديدگاه امام، فرقه بهائي يک گرايش مذهبي نبود بلکه يک حزب سياسي بود که در گذشته مزدور و جاسوس انگليس بوده است.14
آيتالله فلسفي در طول مبارزات خود مردم را به افشاي چهره رژيم آشنا کرد و از ياران امام محسوب ميشد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز عليرغم کبرسن همچنان در سنگر تبليغ به اداي وظيفه مشغول بود و در سال 1377 در سن 93 سالگي در اثر کسالت به جوار رحمت حق شتافت.15 وي در حرم مطهر حضرت عبدالعظيم حسني در شهرري به خاک سپرده شد. از ايشان تأليفات بسياري در زمينههاي گوناگون روانشناسي، ديني برجاي مانده که علاوه بر آنها تعدادي مقاله و سخنراني نيز از ايشان در کتاب اسرار خلقت به چاپ رسيده است.16
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 21:16  توسط مهدی علیپور
|
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 21:13  توسط مهدی علیپور
|
سلمان هراتی در سال 1338 هجری شمسی در روستای "مرزدشت" تنکابن، در خانواده ای مذهبی پا به عرصه وجود نهاد.
دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم و دفتر و کتاب، انس و الفت گرفت.
از همان ابتدای جوانی به دلیل فقر مادی، برای گذراندن معاش به شاگردی می پرداخت و با چوپانان محلی (گالشها) به چوپانی می رفت و از همین رهگذر با ترانه های محلی آشنایی پیدا کرد.
از سال 1352 به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را تجربه کرد.
فوق دیپلمش را در سال 1362 در رشته هنر گرفت و بلافاصله به کار تدریس هنر در روستاهای تنکابن مشغول شد.
سلمان با شعر متعهد پیوندی ناگسستنی داشت و از همین روست که صمیمیت و خلوص و بی پیرایگی در اشعارش موج می زند و شعر او را از شعر دیگر معاصران متمایز می سازد.
از سلمان هراتی سه مجموعه با نامهای "از این ستاره تا آن ستاره" ، "از آسمان سبز" و "دری به خانه خورشید" به چاپ رسیده است.
زنده یاد سلمان هراتی یقیناً یکی از مصادیق شعر انقلاب است.
از او اگر چه بر پیشانی زمانه جز سه دفتر شعر باقی نیست اما همین سه دفتر کافی است تا بتوان در همه قالب های شعری نمونه های کاملی از شعر انقلاب را یافت.
سلمان هراتی در آبانماه 1365 هـ.ش در راه رفتن به مدرسه، بر اثر تصادف جان باخت.
نمونه ای از شعر سلمان هراتی:
تو مثل ستاره
تو مثل ستاره
پر از تازگی بودی و نور
و در دستت انگشتری بود از عشق
و پاکیزه مثل درختی
که از جنگل ابر برگشته باشد
***
سرآغاز تو
مثل یک غنچه سرشار پاکی
زمین روشنی تو را حدس می زد
تو بودی ،هوا روشنی پخش می کرد
***
و من
هر گلی را که می دیدم از
دستهای تو آغاز می شد
و آبی که از بیشه ای دور می آمد آرام
بوی تو را داشت
***
من از ابتدای تو فهمیده بودم
که یک روز خورشید را خواهی آورد
دریغا تو رفتی!
هراسی ندارم
مهم نیست ای دوست
خدا دستهای تو را
منتشر کرد...
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:39  توسط مهدی علیپور
|
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:32  توسط مهدی علیپور
|
مازندران از فرهنگ و تمدن بسیار کهن و اصیل آریایی برخوردار است و به دلیل داشتن این تمدن باستانی و دیرینه مراسم های باستانی و به دلیل علاقه به دین و مذهب مراسم مذهبی بس با شکوهی در این دیار کهن برگزار می گردد، پس از گرویدن مردم آن به اسلام، برخی از مراسم باستانی بسته به فرهنگ مردمان مختلف مازندرانی با آداب اسلامی در آمیخته و بنا بر این شیوه اجرای آن در هر روستا با روستای دیگر متفاوت است.
نوروز خوانی
(زبان مازندرانی: نِئرو بَخونی ئی)
نوروز خوانان معمولا" پانزده روز قبل از فرا رسیدن عید نوروز به داخل روستاها میآیند و با خواندن اشعار در مدح امامان ترانههای محلی، طلیعه سال نو را به آنان مژده میدهند. نوروز خوانان چند نفر هستند که یک نفر اشعار را میخواند، یک نفر ساز میزند، نفر دیگر که به آن کوله کش (بارکش) میگویند به در خانههای مردم میرود و میخواند:
باد بِهارون بِیَمو / نِئروز سِلطون بِیَمو
مژده هادین دوستان رِ / گل بیَمو گلستون رِ
بهار آمد بهار آمد خِش آمد / علی با ذولفقار آمد، خوش آمد
نِئروزتان نِئروز دیگر / شِه ما رِ سال نِئ بووئه مِوارِک
صاحب خانه نیز با دادن پول، شیرینی، گردو، تخم مرغ و نخود، و کشمش از آنان پذیرایی میکند .
چهارشنبه سوری
(زبان مازندرانی: پدرام سروش)
از مراسم به جامانده در سرزمین های آریایی (ایران و مازندران)، چهارشنبه سوری است که در پایان چهارشنبه هر سال برگزار میشود. صبح روز چهارشنبه آش هفت ترشی، درست میکنند. آشی که هفت نوع ترشی مانند آب نارنج، آب لیمو، آب انار، سرکه، گوجه سبز، و آب ازگیل در آن میریزند و بعد از آماده شدن بین همسایهها پخش میکنند غروب روز میخوانند با آرزوی شادی و خوشی برای خود و خانواده خود از روی آتش میپرند. آنها میخوانند : چهارشنبه سوری کمی پارسال دسوری کمی، امسال دسوری کمی
عید نوروز
(زبان مازندرانی: نِئرو رِ عِید)
هنگام تحویل سال افراد خانواده دور سفره هفت سین که با ظرافت و سلیقه خانم خانه چیده شده مینشینند و در حالیکه پدر خانواده دعای تحویل میخواند منتظر سال نو میشوند. در گذشته که امکانات ارتباطی مانند رادیو و تلویزیون نبود با تیراندازی یا گفتن اذان سال جدید را به همه اعلام میداشتند. بعد از این که سال نو شد کسی که به عنوان مادرمه انتخاب شده با مجمعی که در ان قرآن، آیینه، اب، سبزه و شاخههای سبز جوان قرار دارد وارد خانه میشود چهارگوشه اتاقها را آب میپاشد قرآن را کنار سفره هفت سین میگذارد و شاخههای سبز (درخت آلوچه) را به این نیت که سال سرسبز و خوش و خرمی برای خانواده باشد، جلوی در اتاق آویزان یا روی طاقچه اتاق میگذارد. دراین روز مادر خانه، غذای عید، سبزی پلو با مرغ یا گوشت درست میکند. علاوه بر آن غذایی به عنوان خیرات برای اموات میپزند و بین مردم پخش میکنند. در غروب شب اول سال به این اعتقاد که چراغ خانه آنها همیشه روشن و نورانی باشد، به سر در خانهها شمع یا شعله آتش آویزان میکنند.
جشن نوروز ماه
(زبان مازندرانی: نِئرو ما شو)
مردم مازندران در اواسط مرداد ماه خورشیدی (مِرما گاهشمار مازندرانی) جشنی به نام نوروز ماه دارند وقتی که اولین محصول برنج زودرس رسید بعد از جمع آوری و درو با همان برنج غذا درست میکنند و درخارج از روستا جشن پایان کار میگیرند. این مراسم دست مانند سیزده به در است و اعتقاد دارند که این روز را حتما" باید بیرون از روستا به سر برد در واقع این جشن یک نوع سپاسگزاری به درگاه خداوند است.
مراسم سیزدهم تیرماه
(زبان مازندرانی: تِرما سِزدِ شو)
از دیگر مراسم سنتی و رسمی مازندران تیرماه سیزده است که در اواسط آبان هر سال برگزار میشود. البته روایات مختلف در مورد تیرماه سیزده وجود دارد. میگویند که شب تولد امام علی است. میگویند پیروزی کاوه بر ضحاک و آرش کمانگیر و جشن مهرگان است. در این شب همه خانواده کنار هم جمع میشوند و تا پاسی از شب به خوردن تنقلات و گوش دادن به قصه و افسانههای بزرگ ترها سپری میکنند جوانان هم با در دست داشتن ترکهای بلند که کیسهای به انتهای آن بسته شده است. همراه کودکان به در خانهها رفته و با سر و صدا و کوبیدن چوب به درخانهها و لال بازی از صاحب خانه تقاضای هدیه میکنند به آنها پول، میوه، شیرینی داده میشود.هنگامی که لال به همراه گروه خود در کوچهها شروع به حرکت میکند این اشعار را میخواند: لال بیمو، لال بیمو، پارسال و پیرار بیمو، چل بزن دیگه بزن، لال انه لالک انه، پیسه گنده خوانه، سالو ما ارزون نوه، لال مار رسوا نو، لال انه لالک انه، پاربورده امسال انه، لال آمده، لال آمده، پارسال و امسال امده، چرخ نخ ریسی را حرکت بده، به دیگ بزرم، لال آید، لال کوچک میآید، کسی که شیرینی پیس کنده میخواهد میآید، سال و ماه ارزان نمیشود، لال بزرگ رسوا نمیشود، لال میآید، لال کوچک میآید، پارسال رفته امسال میآید.
آرش کمانگیر
در برخی دیگر از نقاط مازندران نیز آن را منسوب به پرتاب تیر آرش از ساری به سوی ملک توران که موجب پایان بخشیدن به جنگ های چند ساله ایران و توران گردید می دانند و آن را در 12 تا 15 ماه تیر ( بسته به اعتقادات محلی ) و همین طور بنابر تقویم مازندرانی یا تقویم خورشیدی جشن می گیرند، شایان ذکر است که تیرما سیزده شو بسیار پابرجاست و از اهمیت ویژه ای برخوردار است و هرگز فراموش شدنی نیست هرچند در مورد آن اختلافات زیادی وجود دارد.
آیین سنتی ۲۶ عید ماه
آیین ویژه سنتی ۲۶ عید ماه طبری هر سال در تاریخ ۲۸ تیرماه شمسی در بیشتر روستاهای استان برگزار میشود. در روستای امامزاده حسن سوادکوه این مراسم با آداب خاصی انجام میشود این رسم به جشن مردگان نیز معروف است. بر اساس سنت رایج و باورهای مردم در زمانهای قدیم فریدون پادشاه پیشدادی به خونخواهی پدرش جمشید شاه ضحاک پادشاه را در سرزمین مازندران و در دماوند کوه به بند می کشد، مردم خبر این پیروزی را در شب با آتش زدن بوتهها به یکدیگر اطلاع میدهند. و فردای آن روز با برپایی جشن و مسابقه کشتی این پیروزی را گرامی میدارند. امروزه نیز اهالی روستاهای اطراف همگی به امامزاده حسن میآیند و علاوه بر خیرات کردن برای اموات خود و روشن کردن شمع روی مزارها، تماشاگر مسابقه کشتی سنتی لوچر میشوند. در این روز کشتی گیران سوادکوه در این محوطه گرد میآیند و به مصاف هم میروند.در مناطق جلگهای جشن مردگان در آرامگاهها برگزار میشود.
مراسم چاه برف
(زبان مازندرانی: وِرف رِ چال)
یکی از مراسم قابل توجه در ارتباط با آب در روستای اسک واقع در جاده هزار مراسم ورف چال است. این مراسم در یکی از روزهای جمعه در فاصله اول تا پانزده اردیبهشت ماه که آخرین برفهای زمستانی در حال ذوب شدن است. انجام میشود. تاریخ اجرای این مراسم قبلا" از طرف بزرگان محل به اطلاع عموم رسانده میشود. در این روز کلیه مردان محل جهت انجام مراسم ورف چال واقع در دامنه کوه دماوند پس از صرف صبحانه با همراه داشتن غذای ظهرو بساط میوه و چای از روستا را ندارد و امور روستا در این روز در دست زنهای محل است که با اجتماع درمساجد و نقاط دیگر به اجرای برنامههایی مانند عروس و داماد شاه وزیر بازی و ... سرگرم هستند از ورود هر مردی به داخل روستا جلوگیری میشود در صورتی که مردی به تذکرات و اخطار آنها توجهی نکند و داخل روستا شود به شدت با چوب به وسیله زنهای محل تنبیه میگردد. مردان روستا پس از رسیدن به محل ورف چال که از دوران گذشته چاهی درآنجا برای جمع آوری برف به وسیله شخصی به نام سید حسن ولی حفر شده و مقبره او نیز در روستای نیاک محل زیارت اهالی منطقه است اقدام به جدا کردن قطعات برف از کوه میکنند و هر کس به توانایی خود مقداری از قطعات آخرین برف زمستانی را به داخل چاه میریزد. پس از پرشدن چاه از برف و پوشانیدن در چاه مردان به صرف ناهار و چای و میوه در اطراف چاه میپردازند و نماز به جامی آورند. سپس همگی به روستا باز میگردند. این مراسم ریشه در مبارزه با کم آبی برای مسافران و دامها در فصل تابستان دارد با توجه به این که منطقه مورد بحث در گذشته یکی از مناطق دامداری محسوب میشد، دامدارها برای تأمین آب مورد نیاز دامها در فصل تابستان که برفهای روی کوه آب میشد اقدام به ذخیره برف در این چاه میکردند تا درموقع کم آبی، آب مورد نیاز دامها را فراهم کنند. امروزه منطقه مورد بحث اهمیت کذشته خود را از نظر پرورش دام از دست داده ولی این سنت قدیمی همچنان در بین اهالی محل ادامه دارد.
شب یلدا
(زبان مازندرانی: گِت چِله، در برخی گویش ها: چِله شو)
شب اول زمستان بنا به سنت دیرین همه افراد خانواده دور هم جمع میشوند و با خوردن هندوانه ماست و میوه و آجیل سرمای فصل زمستان را از خود دوی میکنند اعتقاد بر این است که با خوردن ماست یا هندوانه در شب یلدا، هرگز در زمستان سردشان نخواهد شد. در این شب دختران دم بخت با پوشاندن صورت خود از هفت خانه چیزی میگیرند اگر کسی آنها را ندید و نشناخت حتما" به آنچه نیت کردهاند خواهند رسید.
مراسم ماه محرم
کلیه تکایا مساجد و خانهها از چند روز پیش از ماه محرم سیاه پوش میشوند و از روز اول ماه محرم مراسم عزاداری آغاز میشود مردم در دسته و هیاتهای زنجیر زنی و سینه زنی به مساجد و تکایا میروند و کسانی که نذر دارند نذورات خود را اعم از آش خرما، شربت، و غذا .. بین مردم پخش میکنند. در روستای نوا از توابع آمل، مراسم نخل گردانی، معمول است. از روز اول تا هفتم مردم به عزاداری میپردازند و سعی دارند تا در این روز کلیه نذورات خود را ادا کنند در روز هفتم همه مردم به کنار نخلی میروند و به آن سلام میکنند اعتقاد بر این است که نخل تابوت امام حسین (ع) است. در روز هشتم نخل را بیرون میآورند و در محلهها میگردانند. مردم نیز همراه نخل میروند به این مراسم اصطلاحا" نخل گردانی میگویند.کسانی که نذر شیر دارند در روز هشتم، نهم، دهم، همراه نخل گردانی شیر بین مردم پخش میکنند نخلها را به در هر خانه که میبرند صاحب خانه نذر خود مانند شربت، خرما، شیر، دود کردن اسپند را به جا میآورد اگر نذر قربانی داشته باشند قربانی میکنند در روز نهم و دهم محرم همین مراسم صورت میگیرد در شب دهم عاشورا،که شام غربیان است نخل را دور محله میگرداند و همه مردم پابرهمه و شمع به دست همراه نخل به امامزاده میروند و تا صبح به سینه زنی و عزاداری میپردازند. تا چند سال پیش مراسم تعزیه خوانی نیز در محرم برگزار میشد. امروزه در روستاها کم و بیش تعزیه خوانده میشود.
آداب ماه رمضان
ماه رمضان به ماه مبارک نام برده میشود چون ماه تهذیب نفس و اخلاق است و همه سعی دارند که با ادای فرایض دینی و برپایی نماز جماعت از ثواب این ماه بیشتر بهره مند شوند. در این ماه صله رحم را به جای آورده و به فقرا و محرومان و آشنایان افطاری میدهند.در شبهای قدر و احیا که شب نزول قرآن است. درروضه خوانی کشته شدن علی شرکت کرده به سوگواری میپردازند زنان و مردان شبهای قدر را احیا نگه میدارند تا صبح بیدار میمانند دعا میخوانند و قرا، بر سر میگذارند.
عید غدیر
در این روز که خاص عید سادات است مردم به دیدن سادات میروند. و سکهای را به عنوان ته کیسه یا پارچه سبز و سفید رنگ از دست سید یا سیده به عنوان تبرک دریافت میدارنددر این روز گوسفند یا بره قربانی را حنا میبندند و تا آفتاب نزده قربانی میکنند کسانی که نذر دارند به هر نیتی که باشد انگشت به خون میزنند و به پیشانی میمالند همچنین اعتقاد دارند در روز عید قربان بعد از قربانی کردن نباید از خانه خارج شوند و سرکار بروند در منزل هم کاری انجام نمیدهند تا قربانی آنها رد بشود.
مراسم تمناس باران
از انجا که اساس معیشت و کشاورزی بر پایه آب است، بنابر این کم و یا زیاد بودن باران و آب مشکلاتی را ایجاد میکند. اگر باران کم ببارد و دچار کمبود آب بشوند مراسم خاصی را به جای میآورندتا خداوند دعای آنها را مستجاب کرده وباران بفرستد.مراسمی که برای تمنای باران دارند به این شرح است: اهالی روستا همگی به امامزاده مسجد یا میدان بزرگ روستا و یا خارج از روستا میروند دعا میکنند و سید گوشهای از جلد قرآن را خیس میکند یا منبر را به این نیت که باران بیاید، با گلاب میشوید. علاوه بر این مرسوم است که همه مردم شیر و برنج جمع میکنند و با آن شیر برنج درست کرده میخورند و مقداری از آن را با این باور که باران ببارد روی پشت بام میریزند.
مراسم باران خواهی
(زبان مازندرانی: شِیلوون، در برخی از گویش ها: شِیلان)
یکی از مراسم رایج به هنگام خشک سالی مراسم باران خواهی است. به این منظور ابتدا از اهالی محل مواد اولیه برای پخت شیر و برنج و یا آش مورد نظر آنها جمع آوری میشود در روز معین اهالی در مکان مقدسی مانند مسجد، تکیه، امامزاده و یا در اطراف درخت مقدس جمع میشوند و پس از پخت آش به وسیله زنهای محل، مراسم دعا وروضه خوانی انجام میشود و از خداوند طلب باران میکنند. پس از صرف آش مراسم به پایان میرسد.از دیگر عقاید مردم منطقه در این زمینه، گذاشتند پایه منبر در آب و یا ریختن آب به روی فردی سید است.
آفتاب خواهی
اگر بارندگی زیاد باشد برای این باران بند بیاید نام هفت یا چهل کچل را بر کاغذ مینویسند و آن به بندی آویزان میکنند تا باد بخورد و باران قطع شود یا با خواندن دعا و نذورات مختلف از خداوند طلب آفتاب و در آمدن خورشید میکنند.
در روستای کرات کیاسر از توابع ساری، اگر باران ببارد و مانع فعالیت کشاورزی شود، زنهای روستا به طور جمعی شعر زیر را میخوانند: باران کو، باران بی پایان کو، گندم که زیر خاکه، از تشنگی هلاکه، یا سلیمان، روز آفتاب و شب باران.
در روستا ولویه کیاسر ساری هنگامی که باران به مدت چند روز ادامه داشته باشد برای بند آمدن آن بچههای روستا قوطیهای حلبی را به نخی میبندند و دو سر نخ را میگیرند و در کوچههای محل راه میروند و دسته جمعی شعر زیر را میخوانند: قوطی قوطی افتاب کن، یک مشت برنج تو ابا کن، ما بچههای گرگیم، از سرمایی بَمِردیم، یا قرا، یا کتاب فردا بشه آفتاب.
در روستای کلیج کلا دودانگه در هنگام بارش زیاد باران، بچههای محل لباس کهنه میپوشند و با جارو و گل و لای کوچهها را به هم میزنند و میخ وانند بابروم بابروم، امروز آفتاب فردا آفتاب پیرا (پس فردا(آفتاب آنگاه افراد هر خانواده به بچهها مواد غذایی و یا شیرینی میدهند.در روستای علی اباد منطقه سواد کوه، وقت بارش زیاد باران اهالی محل پارچهای را از امامزاده شاهزاده حسین میربایند پس از آفتابی شدن هوا آن پارچه را به اضافه پارچه دیگر به امامزاده پس می دهند.
گرفتن ماه و خورشید
(زبان مازندرانی: سِیو)
گرفتگی ماه و خورشید را ظل (تاریکی) مینامند و معتقدند که اژدهایی جلوی آن را گرفته است در این حالت برای رهایی و برطرف شدن تاریکی از ماه به پشت بامها میروند بر ظرف مسی میکوبند و با تفنگی تیراندازی میکنند. علاوه بر اینها نماز ایات میخوانند و دعا میکنند.
گهواره بندی
(زبان مازندرانی: گِوارِ دَبِستِنه ئی)
در بیشتر نقاط شهری و روستایی مازندران رسم بر این است که در دهمین روز تولد نوزاد عدهای از بستگان و آشنایان برای صرف ناهار دعوت شوند پس از صرف ناهار و چای و شیرینی مادر بزرگ و یا قابله کودک را در گهواره میبندند در بعضی مناطق اگر نوزاد فرزند اول باشداین وظیفه را مادر بزرگ طرف مادری به عهده میگیرد سپس مدعوین پولی به عنوان هدیه در گهواره طفل میگذارند.در بعضی از روستاهای شهرستان نور پس از خوابانیدن نوزاد در گهواره، بستگان طرف مادری نوزاد، روی گهواره گردو یا نبات میشکنند و یا گهواره را چند بار به شدت تکان میدهند این کار به این دلیل انجام میشود که اگر در طول زندگی بین پدر و مادر نزاعی رخ داد گوش طفل به سر و صدا عادت کرده باشد.
دندان سری
یکی از مراسم دوران کودکی مراسم دندان سری است که همزمان با ظاهر شدن اولین دندانهای طفل برگزار میشود. در این مراسم مادر کودک شیر برنج یا آشی که انواع حبوبات در آن وجود داشته باشد میپزند و کاسهای از اش را به خانه فامیلها و دوستان میدهد معمولا" رسم است که افراد هنگام پس دادن کاسه، هدیهای مانند جوراب، روسری یا پول در آن میگذارند.
مراسم ازدواج
خواستگاری از دختر توسط اقوام نزدیک داماد صورت میگیرد. بعد از رضایت خانواده عروس فردای آن شب غذا و شیرینی تهیه دیده برای خانواده عروس میفرستند. برای مراسم اره گیرون یا سهمان بله برون به خانه عروس میروند و با دادن انگشتر به عروس در واقع او را برای پسر شان نشان میکنند. در همان شب بله برون میزان شیربها (زر) را نیز معین میکنند بعد از این مراسم دوران نامزدی آغاز میشود که معمولا" از ۶ ماه تا ۲ سال طول میکشد.چند روز مانده به عروسی مقدمات آن را فراهم میسازند. به خرید میروند و برای عروس داماد پیراهن، پارچه، و ... میخرند.برای دعوت کردن مردم به عروسی زنی را به عنوان خبر گیر به خانههای مردم میفرستند تا همگی را برای عروسی دعوت نماید.یک روز قبل از جشن از خانه داماد تمام مخارج جشن عروسی از قبیل برنج، مرغ، گوشت، روغن به نام خرج بار، را بار اسب میکنند و همراه چند گوسفند پای کوبان به خانه عروس میفرستند مردم نیز کمکهایی به نام سوری در مجمعهای مسی گذاشته و روی ان را با پارچههای رنگی میپوشانند و آن را بر سر گرفته به خانه داماد میبرند. شب قبل از عروسی ? حنابندان ? میگیرند. صبح روز حنابندان، عروس و داماد جداگانه با جشن و پای کوبی به حمام میروند دلاک در حمام به عروس و داماد شربت و شیرینی میدهد و اسپند دود میکند. سپس عروس و داماد جداگانه سوار بر اسب، همراه دوستان به خانه میروند.شب حنابندان عروس و داماد جداگانه در خانه خود، مراسم حنابندان را انجام میدهند در خانه عروس، خواهر یا یکی از دوستان عروس حنا در دست عروس میگذارد و در خانه داماد نیز دوستان داماد در دست او حنا میگذارند.روز عروسی وعقدکنان خانواده عروس و داماد جداگانهمیهمانان ناهار میدهند. بعد از ظهر عروسی داماد به همراه فامیل و دوستان برای آوردن عروس به طرف خانه عروس راه میافتد داماد از قبل اسبی را تزیین میکند تا عروس را روی آن بنشاند وقتی به خانه عروس رسیدند خانواده عروس با نقل و شیرینی و دود کردن اسپند به استقبال آنها میرود پدر یا برادر عروس، نانی را به کمر عروس با شال سفید یا سبز مینشانند به این نیت که اولین فرزندشان پسر باشد و پیر بچه دیگری آیینه به دست جلوی اسب عروس راه میافتد. در بین راه دوستان داماد با پای کوبی و تیر اندازی، در شادمانی سهیم میشوند گاهی نیز با گذاشتن مسابقه اسب دوانی بر عروسی میافزایند.وقتی که به در خانه داماد رسیدند داماد از اسب پیاده نارنج، انار، یا سیبی، را در دست میگیرد و به سمت عروس پرت میکند عروس باید آن را بگیرد و سپس آن را با هم بخورند. عروس ابتدا وارد خانه نمیشود مگر اینکه پدر داماد سکهای یک راس گاو و یا زمینی را به عنوان رونما یا پاناز به عروس بدهد. وقتی عروس وارد حیاط خانه شد مادر و خواهرهای داماد اسپند دود میکنند و نقل و نبات و شیرینی به همراهان میدهند تمام مهمانان شام را در خانه داماد میخورند وپس از خوردن شام آنجا را ترک میکنند تنها زنی به نام ? عروس مار ? همراه عروس میماند. صبح روز بعد از عروسی عروس باید صبحانه را آماده کند و به خانواده داماد بدهد. خانواده داماد نیز لباس، پول، پارچهای را به عنوان خلعت به عروس میدهند سه روز بعد از عروسی، عروس و داماد به عنوان سلام به مادرزن، به خانه عروس میروند که به آن زن مار سلام میگویند. جهاز عروس را یک روز قبل از عروسی به خانه داماد میبرند
دام دارهای منطقه عقیده دارند افراد ناپاک نباید وارد گله گوسفند بز شوند زیرا گوسفند از رمه موسی است. به همین دلیل نیز زنها حق دوشیدن شیر گوسفندان را ندارند زیرا ممکن ناپاک باشند از این رو دوشیدن شیر گوسفند و بز وظیفه مردان و دوشیدن شیر گاو بر عهده زنها است. عقیده بر این است که باید وقت خشکسالی و یا روزی که گوسفند به طور رایگان بین اهالی محل توزیع شود. این شیر در منطقه «بلده» نور به «حلوی شیر» معروف است. در گذشته که دام دارها پس از پایان فصل سرما به طرف کوه میآمدند در روستای «هفت تن» لاریجان آمل عقیده بر این بود که گوسفند را باید داخل امامزاده «هفت تن» بدوشند و شیر تولیدی را به متولی امامزاده بدهند.
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 15:17  توسط مهدی علیپور
|
در زمان عمر بن خطاب نخستین اعراب وارد طبرستان شدند.این ورود اعراب باعث آشنایی مردم منطقه با اسلام شد و این ناحیه پناهگاه امن علویان گشت.وقتی محمد بن عبدالله طاهری فردی به نام یحیی بن عمر را سرکوب کرد ,خلیفه عباسی در طبرستان به او اقطاعی بخشید.او فردی به نام جابر را جهت آن اقطاع فرستاد.کارگزار طاهریان در طبرستان مردی به نام محمد بن اوس را جهت تصرف بخشهایی زا طبرستان راهی کرد.مردم و خصوصا افراد دولت محلی پادوسبانان که اوضاع را چنین دیدند در صدد مخالفت با این افراد برآمدند.پس نزد مردی پارسا به نام محمد بن ابذاهیم رفتند و محمد ایشان را سوی فردی دلیر به نام حسن بن زید ررهنمون ساخت.حسن برخاسته و مردم را به قیام دعوت رکد.چون مردم گردش را گرفتند با محمد بن اوس جنگید و حسن بن زیدساری را فتح کرد.سپس گرگان را گرفته و طاهریان را محوکرد.حسن یک بار هم از.یعقوب لیث صفاری شکست خورد و چون فوت کرد ,برادرش محمد بن زید امور را به دست گرفت.ایشان به خود لقب داعی می دادند یعنی دعوت کننده.در طبرتان به تاسیس مسجد همت نهادند.و حی علی خیر العمل را در نماز رایج کردند.گفتن پنج تکبیر در نماز میت-قنوت در نمازصبح-بلندگفتن بسم اله در نمازها-برتری دادن حضرت علی (ع) بر تمام امت ها –تعمیر مرقد ائمه-ایجاد امنیت در جامعه-احترام به مرقد امامان و سادات-فرستادن هدایا به علویان خارج منطقه خود-تثبیت تشیع و...از اقدامات مهم علویان بود. بعد از مرگ حسن بن قاسم یا داعی صغیر علویان دیگر توانستند آن اقتدار گذشته را داشته باشندو بسیاری از نقاط را از دست دادند و دیگر موفق نشدند طبرستان را به طور کامل در اختیار داشته باشند.مقر اصلی ایشان شهرآمل و ساری بود.
داعیان علوی:حسن بن زید-محمد بن زید-حسن بن علی اطروش-حسن بن قاسم.(دولت علوی از زمان حسن بن زید تا حسن بن قاسم 250 الی 316 بود).
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 12:44  توسط مهدی علیپور
|
|
|
| |
|
 |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
به مناسبت سالگرد جنبش مشروطیت در ایران |
|
|
| |
|
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
در 27 ذیحجه سال 1324 ه.ق محمدعلی شاه فرمان مشروطیت پدر را تأیید كرد و بر تخت قرار گرفت اما مترصد فرصتی شد تا كار این ناخواسته را یكسره كند. پس از آن كه خشم تندروهای مشروطه، صدر اعظم شاه را فرو گرفت و در سه راه ظلالسطان (اكباتان) دو بمب مشكوك به سویش پرتاب شد، به پشت گرمی روس و دربار و گروهی از رجال موافق، سركوب مشروطه را آغاز كرد. او در نخستین اقدام، بامداد سهشنبه 23 جمادیالاول 1326 ه.ق را سیاه كرد و مجلس را به توپ بست، مشروطهخواهان را كشت، شكنجه كرد و تبعید نمود تا به رغم خویش فارغ بال شود اما چندی از این زمان نگذشت كه سیلاب مجاهدان آذربایجان و گیلان و مازندران و اصفهان آرامش او را فرو كوفت. شاه ترسان وناگزیر به سفارت روس پناهیده شد. فاتحان تهران شاه را از تخت برداشتند وپسر خردسالش - احمد میرزا ـ را نشاندند.
شاه بیتخت مجال را جایز ندانست و به روسیه گریخت. اما حوادث پس از فتح تهران و فراز و نشیبهای آن از سویی و پشتیبانی روسیه، او را امیدوار به بازپسگیری دوباره قدرت كرد. از این رو ارشدالدوله (گماشته شجاع و وفادار خویش) را به گمش تپه نزد بزرگان تركمن فرستاد تا پیمان مساعدت و ملازمت شاه برافتاده، از ایشان بگیرد.
تلگرافهای مشروطهخواهان استرآباد به دولت و هشدارهایشان راه به جایی نبرد، چرا كه رخدادها و جریانهای پیچیدهای سركردگان مشروطه تهران را در بر گرفته بود، آزادیخواهان اصیل به زشتترین شیوه خوار و سرخورده شدند و حرمتشان در پارك اتابك لگدمال شد و قدرت به دست گروههای وابسته، تندرو، ماجراجو، و سودجو افتاد. وضع چنان بر هم ریخته شد كه سركوبگری چون عینالدوله به وزارت داخله رسید.
در این گیرو دار، محمدعلی (شاه برافتاده) در24 تیر ماه 1289ش (20رجب1329ه ق) به همراهی گروهی از طرفداران و همپیمانان خود وارد گمش تپه شد و به محض ورود تلگرافهایی برای هواخواهان خود فرستاد. همه چیز به سرعت به نفع مستبدان پیش میرفت، هفتهای ازآمدن محمد علی (شاه برافتاده) نگذشته بود كه محمدولی خان تنكابنی (سپهسالار) پس از دریافت نامهای از او، از ریاست كابینه استعفا داد و صمصامالسلطنه به جایش نشست.
سالارالدوله (برادر ناراضی محمد علی میرزا) از غرب ایران با سپاهی جرار به سوی تختگاه به تاخت میآمد و مستبدان شهر دست به كار شدند. خبر ورود شاهد مخلوع چنان داغ بود كه گروهی از ایشان در زرگنده تهران رزمایش سیاسی خود را به نمایش گذاشتند.
در 25 مرداد محمدعلی میرزا از گمش تپه به سوی آستراباد حركت كرد. مردم برای دیدنش دكانها را بستند و در بیرون شهر گرد آمدند. او در میان فریادهای «زنده باد محمدعلی شاه» مستبدانه وارد ارگ شهر شد. صاحبمنصبان قدیمی مناطق اطراف به همراه فوجهای محلی خود به او پیوستند.
چندی نگذشت كه سران مستبدان و تركمنها به سر نیزه به بهانه خراج محصول سال آینده به چاپیدن مردم مشغول شدند. از آنجا كه امكان شورش و نارضایتی اهالی وجود داشت، محمدعلی میرزا شهر را به سمت مازندران ترك كرد. ارشدالدوله با سپاهی كه از نظامیان تركمن و بجنورد و سمنان و شاهرود گرد كرده بود در فیروزكوه نیروی دولتی را زمینگیر كرد و محمد علی میرزا به پیشنهاد امیر مؤید سواد كوهی مسیر سواد كوه را برگزید. به زودی مشروطه خواهان تهران كینهورزی ها و گلایههای خود را نسبت به هم كنار گذاشته به خود آمدند.
علیخان دیوسالار (ملقب به سالار فاتح) با نظامیان قزوینی و ارمنی و مازندرانی از راه كوهستان كجور راه مازندران را پیش گرفت. یپرمخان با نیروی خود به نفع سالارالدوله مشغول شد و سردارمحیی تنكابنی و معینهمایون بختیاری از راه فیروزكوه حملهور شدند. نقشه سالار فاتح كجوری از این قرار بود كه از كوهستان به نور بیاید و از آنجا به «صلاحالدین كلا» رفته و از طریق دریا زود تر خود را به بار فروش و سواد كوه برساند و راه محمدعلی میرزا را از پس ببندد تا با حمله سردار محیی از فیروزكوه، حلقه محاصره را بر او تنگ كنند.
او در رسیدن به این هدف اگرچه با مشكلاتی كه برخی ازهواخواهان شاه برافتاده در كوهستانهای كجور وآن حوالی به وجود آوردند روبرو شد، سپاه اوكه به اردوی برق نامدار بود برق آسا موانع را درهم شكست و راه مقصد را پیش گرفت. در آمل، امیرمكرم لاریجانی را كه به طرفداری محمدعلی میرزا آماده شده بود، از حركت به تهران مأیوس كرد و او به همراه عظامالملك عبدالملكی سنگر امامزاده هاشم را خالی گذاشت. هنگامی كه خبرحركت نیروهای سردار محیی و معین همایون به مستبدین رسید، اردوی محمدعلی میرزا درسواد كوه باز ایستاد و سپاهی برای مقابله به فیروزكوه فرستاده شد. این گروه از نیروی دولتی شكست سختی خوردند و جمعی از سران مستبدین در آنجا كشته شدند.
محمدعلی میرزا به همراه شعاعالسلطنه (برادرش) برای دفاع به حركت درآمدند ولی شكست سپاه ارشدالدوله در امزاده جعفر ورامین و كشته شدنش به دست مجاهدان ارامنه، امیدهایشان را به یأس مبدل كرد. نیروی محمدعلی میرزا بی آنكه مقاومتی از خود نشان دهند گریخته و پیشتر از همهشان، شاه مخلوع میدوید. درباره فرار او افضلالملك نوشته بود قهوهچی یكی از منازل بین راه سوادكوه نقل میكرد كه محمدعلی شاه و شعاعالسلطنه به این قهوهخانه وارد شدند. غذای شبانه همراه نداشتند از من نان و خوراكی طلب كردند چیزی نداشتم. گفتم در این قهوهخانه آذوقه موجود نیست. آنها بی غذا ماندند در این بین چارواداری با چند بار به طرف تهران میرفت به او گفتند هرچه خوراكی داری به ما بده تا به تو پول بدهیم. گفت چیزی همراه ندارم مگر چند دانه سیب. سیبها راتقدیم كرد. محمدعلی شاه دو دانه سیب به شعاعالسلطنه داد و یك سیب را خودش خورد و مابقی را بین نوكرها تقسیم كرد تا سد رمق كنند.
پس از فرار محمدعلی شاه، اردوی برق به ساری رفت، نیروی سردار محیی هم به آنجا گسیل شد. برخی از تندروهای اردوی برق دست به اعمال ناروا میزدند كه حتی سالار فاتح از ابراز آن در خاطرات خود شرمسار بود اعدام چند تن از رجال شهر و غارت خانههای مردم گوشهای ازآن كارها بود. پس از دفع محمدعلی میرزا سالار فاتح و معین همایون با سپاه خویش به تهران رفتند، ولی سردار محیی كه در دل خیالی دیگر داشت ماند تا به تنهایی افتخار شاهكشی را نصیب خود كند، اما در بندر جز شكست خورد و آواره شهرها شد تا این كه به مدد امیر مؤید سواد كوهی به تهران بازگشت.
محمدعلی (شاه برافتاده ) در استرآباد ماند تا این كه پس از توافقهایی كه بین دولت ایران و روس و انگلیس انجام شد، ناگزیر روانه روسیه گردید.
|
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 12:36  توسط مهدی علیپور
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 21:47  توسط مهدی علیپور
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 21:46  توسط مهدی علیپور
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 21:45  توسط مهدی علیپور
|