رامسر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 19:59 توسط خبرنگاران |

چالوس

تاريخچه شهر چالوس

چالوس از شهرهاي قديمي استان مازندران است كه در جلگه مياني سواحل درياي خزر واقع شده است. نام اين شهر در گذشته هاي دور سالوس يا شالوس بود كه در پيرامون آن دو شهر كوچك ديگر به نام كبيره و كچه نيز وجود داشته است. بعضي از علماي جغرافيانويس، چالوس را از آبادي هاي طبرستان دانسته اند. محمد بن اويس از امراي دوره تسلط خلفاي عرب به دستور خليفه معتصم به حكمراني چالوس منصوب شد. محمد بن اويس خود در رويان (قسمتي از طبرستان) استقرار يافت و پسرش احمد را به حكومت چالوس گمارد. شهر چالوس در زمان حمله امير تيمور تخريب شد و سپس تا قرن هاي متمادي به صورت روستايي كوچك درآمد. در دهه اول قرن حاضر (1310) با پشتيباني دولت وقت آرام آرام به صورت شهري سازمان يافته در آمد و امروزه به شهري زيبا با امكانات فراوان جهانگردي تبديل شده است.

 

مراکز تاريخي و باستاني

كاخ اجابت

كاخ اجابت در دوره سلطنت پهلوي، در روستاي اجابت از بخش كلاردشت ساخته شده است. اين كاخ در محلي مشرف به منطقه كلاردشت بنا شده، تزئينات و گچبري هايي زيبا به شيوه معماري اروپا دارد. محوطه اين كاخ بسيار زيباست و در داخل آن لوسترهايي نفيس و گران قيمت قرار دارد. حياط كاخ پوشيده از درختان سرو سرسبز است كه در حال حاضر به عنوان استراحت گاه مورد استفاده قرار مي گيرد.

 

كاخ چاي خوران

كاخ چاي خوران چالوس اوايل سلطنت سلسله پهلوي ساخته شد و نماي داخلي و خارجي آن تزئينات گچبري و كاشي كاري بسيار زيبا دارد. اين كاخ بر خلاف ساير كاخهاي اين دوره‌، بسيار ساده و بي پيرايه است. مصالح عمده آن را سنگ و آجر تشكيل مي دهد و پوشش بام آن به صورت شيرواني است. ساختمان كاخ بامي دارد كه به شيوه خاصي نرده چيني شده است. نفوذ معماري اروپايي در ساختمان كاخ نيز به وضوح مشهود است. در حال حاضر كليه امكانات در اختيار نيروهاي انتظامي است.

جاذبه هاي طبيعي

آبشار اكاپل

اين آبشار در جنگل كوهستاني سردي چال كلاردشت واقع شده چشم انداز و مناظري بديع دارد. همجواري اين آبشار با ييلاقات كلاردشت و زيبايي طبيعي آن كه درياچه ولشت را نيز در خود جاي داده، قابليت تفرجگاهي آن را به طور فوق العادهاي افزايش مي دهد.

 

آبشار هريجان

اين آبشار بالاي روستايي به همين نام در نزديكي گردنه هزارچم در جاده تهران ـ چالوس قرار گرفته، بيش از 9 متر ارتفاع دارد ويكي از زيباترين آبشارهاي كوه البرز است. اين آبشار با آب فراوان، فضاي مرتفع و بيشه اي وچشم انداز كوهستاني، دره اي و جنگلي از فراز كوهي سنگي با پخشابي ويژه سرازير و در پايين دست به آبشارهاي متعددي تبديل مي شود .

 

پارك جنگلي چالوس

پارك جنگلي چالوس (في ين) در هفت كيلومتري جاده چالوس ـ تهران واقع شده است. رودخانه چالوس كه از كنار آن مي گذرد ويژگي خاص و جالبي به آن مي بخشد. در اين پارك، اردوگاهي احداث شده است كه كلبه و كومه هايي براي اقامت مسافران دارد. اين پارك امكانات خاص تفرجگاهي نظير ميز، نيمكت وجايگاه بازي بچه ها نيز دارد.

 

پارك جنگلي نمك آبرود

اين پارك بيش از 200 هكتار مساحت دارد و مانند ساير پارك هاي جنگلي، درختان خودرو و انبوهي را درخود جاي داده است. گونه هاي مختلف گياهان شمشاد آن بيش از 700 سال برآورد گرديده است. پارك نمك آبرود با طبيعت بكر و وحشي، ضمن حفظ سيستم هاي اكولوژيكي به عنوان يكي از پارك هاي جنگلي زيباي جهان محسوب مي شود .

 

درياچه ولشت

اين درياچه در جنوب غربي چالوس و شمال شرقي منطقه كلاردشت در ميان دره اي عميق قرار گرفته است . وسعت آن حدود 15 هكتار و عمق متوسط آن 20 متر مي باشد. حجم آب درياچه حدود سه ميليون متر مكعب برآورد شده و شيرين است و به همين دليل نيز مأمن پرندگان مهاجر، ماهي و ساير آبزيان است . دسترسي به درياچه از طريق مرزن آباد و سمت غربي جاده چالوس امكان پذير است .

 

درياچه سد دريوك

اين درياچه كه در حدود يك هكتار وسعت دارد، روبروي دره ولي آباد هزارچم و در دامنه كوه دال كمر قرار گرفته است. عمق آن حدود 5 متر است و آبي شيرين دارد. اطراف آن را مراتع و مرغزار احاطه كرده است. به همين جهت اين درياچه مأْمن و زيستگاه پرندگان بومي و وحوش است.

 

مرداب كندوچال

اين مرداب در ميان جنگل انبوه ’’في ين‘‘ چالوس قرار گرفته است. اين تالاب يك هكتار وسعت و حدود 4 تا 5 متر عمق دارد. آب آن از چشمه هاي اطراف تأمين مي شود و شيرين است. غير از درختان جنگلي كه دورتادور آن را فرا گرفته اند، پيرامون و سطح مرداب نيز پر از ني و گياهان مردابي است. اين تالاب در ارتفاع 730 متري دريا قرار گرفته است و مأمن پرندگان و آبشخور وحوش است .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 19:45 توسط خبرنگاران |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 18:46 توسط خبرنگاران |

معاون فني صدا وسيماي مركز خوزستان گفت: براي افزايش و پوشش شبكه‌هاي صدا وسيما تا پايان امسال ‪ ۴۰‬ايستگاه تقويت‌كننده در سطح اين استان راه اندازي مي‌شود.

"محمدباقر درويش اميري" دوشنبه به خبرنگار ايرنا در شوش گفت: براي راه اندازي اين ايستگاههاي تلويزيوني ‪ ۱۲‬ميليارد ريال هزينه مي‌شود.

وي همچنين از راه‌اندازي شبكه قرآني در ‪ ۱۱‬شهر اين استان در امسال خبر دادوگفت:تاكنون در چهار شهر اهواز ، ايذه ، آبادان و دزفول شبكه‌راديويي قرآن راه اندازي شده است.

معاون فني صدا وسيماي مركز خوزستان همچنين اظهار داشت: ايستگاه تقويت كننده شش برنامه راديويي اف ام، شبكه خبر، شبكه قرآن و شبكه استاني نيز امسال در شهرستان شوش راه اندازي مي‌شود.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 18:2 توسط خبرنگاران |

 
فردوسی
برآورد مازندرانی سرود ببربط چو بايست برساخت رود
هميشه بر و بومش آباد باد که مازندران شهر ما ياد باد
بکوه اندرون لاله و سنبلست که در بوستانش هميشه گلست
نه گرم و نه سرد و هميشه بهار هوا خوشگوار و زمين پر نگار
گرازنده آهو براغ اندرون نوازنده بلبل بباغ اندرون
همه ساله هرجای رنگ است و بوی هميشه بياسايد از خفت و خوی
همی شاد گردد زبويش روان گلابست گويی بجويش روان
هميشه پر از لاله بينی زمين دی و بهمن و آذر و فرودين
بهر جای باز شکاری بکار همه ساله خندان لب جويبار
xxxxxxxxxxxxxxxxx xxxxxxxxxxxxxxxxx
دمادم به ساری رسيد آن سپاه زدريای گيلان چو ابر سياه
فريدون پذيره بيامد براه چو آمد بنزديک شاه آن سپاه
ابا طوق زرين و مشکين کله همه گيل مردان چو شير يله
دليران و هريک چو شير ژيان پس پشت شاه اند ايرانيان
xxxxxxxxxxxxxxxxx xxxxxxxxxxxxxxxxx
بژوپين شکار نو آيين گرفت کمان را بينداخت و ژوپين گرفت
گشاده بديگر سو افگند خوار بزد خشت بر سه سپر گيل وار
xxxxxxxxxxxxxxxxx xxxxxxxxxxxxxxxxx
بويژه ز گردان مازندران بترسم ز آشوب بدگوهران
xxxxxxxxxxxxxxxxx xxxxxxxxxxxxxxxxx
دليران جنگی ده و دو هزار گزين کرد ازان نامداران سوار
زگيلان جنگی و دشت سروچ هم از پهلو پارس و کوچ و بلوچ
<--------------------------------------------------------------->
فخرالدين اسعد گرگانی

استقلال جويی , سرکشی و دليری گيلانيان در دوره اشغال ايران در زمان سلوکيان در داستان ويس و رامين که در اصل به زبان پهلوی بوده و فخرالدين گرگانی به فارسی برگردانده بسيار زيبا توصيف شده است, دوره ی که از تمام مناطق ايران به اصطلاح امروزی "ازاله بکارت" شده بود, گيلان همچنان بخاطر شجاعت مردمانش در برابر کسانی که قصد تجاوز به او را داشتند دوشيزه ای باکره ماند و آرزوی وصال وی را بسياری از جهانخوران و متجاوزان به گور بردند. اين هم شعر فخرالدين اسعد گرگانی

زمين ديلمان جاييست محکم    -    بدو در لشکری از گيل و ديلم
به تاری شب ازيشان ناوک انداز    -    زند از دور مردم را به آواز
گروهی ناوک و زوبين سپارند    -    به زخمش جوشن و خفتان گذارند
بيندازند زوبين را گه تاب    -    چو اندازد کمان ور تير پرتاب
چو ديوانند گاه کوشش ايشان    -    جهان از دست ايشان باز ويران
سپر دارند پهناور گه جنگ    -    چو ديواری نگاريده به صد رنگ
زبهر آن که مرد نام و ننگند    -    زمردی سال و مه با هم به جنگند
از آدم تا به اکنون شاه بی مر    -    کجا بودند شاه هفت کشور
نه آن کشور به پيروزی گشادند    -    نه باژ خود به آن کشور نهادند
هنوز آن مرز دوشيزه بماندست    -    برو يک شاه کام دل نراندست
<--------------------------------------------------------------->
خاقانی شيروانی
سپر فرمود ديلم وار زوبين کرد ماکانی مرا شد گلشن عين وزين رشک آفتاب آنگه
<--------------------------------------------------------------->
ناصرخسرو - سفرنامه
از خندان تا شميران سه فرسنگ بيابانكى است همه سنگلاخ و آن قصبه ولايت طارم است. و به كنار شهر قلعه اى بلند, و هزار مرد از مهترزادگان ولايت در آن قلعه هستند تا كسى بيراهى و سركشى نتواند كرد. و گفتند آن امير را قلعه هاى بسيار در ولايت ديلم باشد و عدل و ايمنى تمام باشد, چنانكه در ولايت او كسى نتواند كه از كسى چيزى ستاند, و مردمان كه در ولايت وى به مسجد آدينه روند همه كفشها را بيرون بگذارند و هيچ كس كفش آن كسان را نبرد. و اين امير نام خود را را كاغذ چنين نويسد: مرزبان الديلم, جيل جيلان/گيل گيلان

<--------------------------------------------------------------->
حافظ ابرو
از جمله واقعات دوران حکمرانی اولجايتو اردوکشی و هجوم به گيلان است, تا آنزمان از دستبرد مغولان محفوط و مستقل مانده و اين هجوم به قيمت جان هزاران مغول تمام شد
چون ممالک بر اولتايجو سلطان مقرر شد گفت: جمعی بر در خانه حکم ما نشوند, ما را لشگر به مملکت ديگر برون بردن مناسب نباشد و ضمنا امرای مغول پادشاه ايران را مسخره ميکردند که هنوز نتوانسته است مملکت کوچک همسايه خود گيلان را بگشايد

<--------------------------------------------------------------->
کسروی
اما ديلمان در دشمنی و کينه توزی با تازيان سخت ايستاده, گرد آشتی و طلب زينهار نگرديدند و بدين اکتفا نکردند که در کوهستان خود آزاد زيسته از تعرض دشمنان آسوده باشند, بلکه هنگام فرصت بر تازيان مسلمانان تاخته از کشتار و تاراج دريغ نکردند
بلاذری, ربيع ابن خيثم زاهد معروف مينگارد که امام علی بن ابی طالب او را با 4000 تن از مسلمانان به قزوين به جنگ ديلمان فرستاد

<--------------------------------------------------------------->
صادق هدايت
اسپهبدان تبرستان در ناحيه کوهستانی خويش مستقل بودند و تا نيمه دوم قرن دوم هجری سکه های ايشان هنوز با خط و علامت پهلوی زده ميشد و مردمانش همه به دين نيکان خويش يعنی کيش زرتشتی باقی بودند
در دوره ای که همه ايرانيان برای تملق زبان عربی را آموختند, ونداد هرمزد(پدر بزرگ مازيار) با هارون الرشيد بوسيله مترجم گفتگو کرد و درشتگوييهای او را با دستور حفظ ادب و پاس احترام خويش جواب داد و خلفا از شهرياران ايرانی مازندران هميشه حساب ميبردند

<--------------------------------------------------------------->
سيريل الگود/ تاريخ پزشکی ايران/ترجمه دکتر باقر فرقانی
از نظر تشويق و تقويتی که معزالدوله (احمد بويه) از فن طبابت و از بيمارستانها بطور کلی ميکرد ورود او را به بغداد بايد آغاز عصر نوينی در علم پزشکی دانست. در ظل حمايت آل بويه بود که رازی, علی عباس و ابن سينا پرورش يافتند
يادگارهايی که عضدالدوله ديلمی از خود گذاشته منحصر به کتاب ها و آثار علمی نيست. اين سلطان در سراسر فارس و خوزستان بناهای تازه ای برپاکرده و ساختمان کاروانسراها و مساجد, کاخها و بيمارستانها پرداخت. بيمارستانی که عضدالدوله در شيراز ساخته بسيار معروف است. ولی بيمارستانی که در بغداد بنا کرده تمام اين بنا ها را تحت شعاع قرار ميدهد.اين بيمارستان از نظر وسايل و تجهيزات کامل بود, چندين صندوق سپرده داشت, به داروخانه ای مجهز بود که در آن انواع داروهايی که از اقطار مختلف عالم آورده بودند يافت ميشد

<--------------------------------------------------------------->
پطروشفسکی/اسلام در ايران/ترجمه کريم کشاورز
در سال 651 ميلادی(31ه) شاهنشاهی ساسانی سقوط کرد. و همه ايران تقريبا, تا آمو دريا(جيحون) مسخر اعراب گشت. فقط نواحی بلخ و غور و زابلستان و سرزمينهای کرانه دريای خزر, يعنی ديلم و گيلان و طبرستان مستقل باقی ماندند. مردم نواحی مزبور لجوجانه پايداری کردند... در نواحی کرانه دريای خزر(طبرستان, گيلان, ديلم) تا نيمه دوم قرن سوم هجری (نهم ميلادی) زرتشتيگری تفوق داشت... گيلان و ديلمستان هرگز به زير فرمان عربان در نيامدند
دودمان ايرانی (ديلمی) آل بويه (از 325 تا 447 ه) که در غرب ايران و عراق حکمروا بوده و بغداد را مسخر ساخت (334 ه) خلفای عباسی را عملا از قدرت سياسی محروم نمود و فقط حکومت شبح آسای روحانی را برايشان باقی گذاشت

<--------------------------------------------------------------->
ابن الفقيه/مختصر کتاب البلدان
فاتحان عرب نيز کاری در اين منطقه (شمال) از پيش نبردند. گويند سردار عرب حجاج برآن بود که ديلم را مورد حمله قرار دهد و دستور داد تا نقشه ای از آن سرزمين تهيه کنند که همه کوهها و دره ها و معابر آنرا نشان دهد. وقتی نقشه تهيه شد آن را به هيئتی از نمايندگان ديلميان نشان داد و از آنان خواست که قبل از آنکه به سرزمين آنها حمله برد و آن را نابود سازد از در تسليم درآيند. آنان به نقشه نگريستند و گفتند " درباره سرزمين ما به شما درست اطلاع داده اند و اين نقشه درست آن است, جز آنکه جنگجويان و سلحشورانی را که از اين گردنه ها و معابر کوهستانی دفاع ميکنند به شما نشان نداده اند

<--------------------------------------------------------------->
برنارد لوئيس/تاريخ اسماعيليان/ترجمه دکتر فريدون بدره ای
براثر گذشت زمان, در نتيجه نفوذ تدريجی و آرامانه دين اسلام _ نه قهر و غلبه اعراب_ ديلميان مسلمان شدند... ديلميان که از جمله آخرين ايرانيانی بودند که به دين اسلام درآمدند , جزء نخستين کسانی بودند که در عالم اسلام مکررا به تحصيل استقلال برخاستند. در سياست با تشکيل سلسله های مستقل محلی و در دين با قبول مذاهبی غير از مذهب تسنن که دين مرسوم دنيای اسلام محسوب ميشد

<--------------------------------------------------------------->
ارنولد توين بی/تاريخ تمدن/ترجمه دکتر يعقوب آژند
اشغال بغداد در سال 945 م بوسيله آل بويه ثابت کرد که فروپاشی خلافت عباسی يک امر چاره ناپذير است. سلسله آل بويه نخستين سلسله ای بود که ايالت متروپوليس خلافت را _عراق_ اشغال کرد و سلطه مستقيم بر خود خلافت پيدا نمود. آل بويه ايرانيان اهل گيلان بودند و تسلط آنها بر خلافت عباسی اوج پيشرفت ايرانيان در قدرت سياسی جهان اسلام در مقابل اعراب بود

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:58 توسط خبرنگاران |

در باره موسيقی مازندران

 

مازندران، استان ساحلي شمال ايران از شرق با گرگان، از جنوب با سمنان و تهران، از مغرب با گيلان و از شمال با درياي خزر همجوار است. اين وضعيت خاص جغرافيايي باعث شده است فرهنگ موسيقي مازندران در ناحيه شرقي با خراسان و ترکمن صحرا آميخته شود و در غرب، کمابيش خصايص موسيقي گيلاني را داشته باشد.

در مازندران هم مانند اکثر نقاط ايران، موسيقي با زندگي مردم همراه و عجين است. در شاليزارها، جنگل ها، دريا، در آداب شادي و عزا و در همراهي با مراسم مذهبي، موسيقي مازندران نقش چشمگيري دارد. براساس روش پيشين و با توجه به واقعيت هاي موجود، موسيقي مازندران را به دو گروه عمده تقسيم مي کنيم: موسيقي بامتر آزاد، موسيقي بامتر معين.

مقام خواني از شرق تا غرب

موسيقي مازندران بامتر آزاد شامل آهنگهايي است که در قالب مقامها و با حالت آوازي اجرا مي شوند. مقام خواني از شرق تا غرب مازندران رايج است و مقامها در شکلها و نامهاي گوناگون متجلي مي شوند. متداول ترين مقامهاي موسيقي بومي مازندران عبارتند از:

اميري Amiri: معروف ترين مقام بين مردم مازندران است. اين آواز زيبا و دل انگيز به تنهايي مي تواند بيان کننده خصايص و ارزشهاي موسيقي مازندران باشد. آواز اميري بيشتر در جنوب مازندران متداول است و شعرهاي زيبا و تصويرگر امير پازواري، شاعر بلند پايه مازندراني، زينت بخش آواز اميري است. مقام اميري در دو نوع اميري بلند و اميري کوتاه اجرا مي شود و به همت شادروان استاد ابوالحسن صبا، مقام اميري مازندران ثبت شده و در کنار ساير گوشه هاي آواز دشتي در رديف استاد صبا قرار گرفته است.

کتولي Katouli: از مقامهاي معروف مازندران است که بيشتر در قسمتهاي شمال مازندران متداول است. آوازهاي کتولي در نوع خود زيبايي ويژه اي دارد. مقام کتولي، حاوي مضامين بلند اخلاقي، قومي، اعتقادي و گاه توصيفي است. کتولي در سه نوع مختلف کتولي کوتاه (کل حال)، کتولي متوسط (ميون کتولي) و کتولي بلند (بلند کتولي) اجرا مي شود. علاوه بر اميري و کتولي، مقامهاي ولک سري، توري (طبري) و طالبک (طالبا) را مي توان نام برد.

چاووش خواني نيز از مقامهاي معمول مازندران است که در استقبال يا بدرقه زايران مشهد، کربلا، نجف يا مکه خوانده مي شود. چاووش خوان، پيک خبردهنده است که مردم را در حال و هواي اعتقادي و توجه به مقدسات قرار مي دهد. مضمون عمومي در موسيقي مازندران، مسائل حماسي و اعتقادي و پرداختن به بيان ارزشهاست. با اين که موسيقي مقامي نواحي مختلف مازندران شباهت کلي و عام به هم دارند، اما در هر منطقه، بنا به شرايط اقليمي و خصايص فرهنگي و نوع ارتباطات اجتماعي، رنگ و حالت مشخص تري مي يابد.

مثل سادگي

در مازندران موسيقي هايي با متر معين به بيان ترانه هايي اختصاص دارد که عموما داراي مضامين توصيفي و عاشقانه هستند. ترانه هاي مازندراني با ملودي هايي ساده و روان و اشعاري لطيف و بي پيرايه، سخنان دلنشيني را بيان مي کنند که جذابيت خاص يافته و در يادها باقي مي مانند. ترانه هاي اصيل مازندراني با عناوين و نامهاي خاص ، بيانگر قدمت و سابقه طولاني حوادث و مسائلي است که ريشه در زندگي مردم اين سامان داشته و به زمان حال رسيده اند.

نوروزخواني: از موسيقي هاي متداول در مازندران و با متر معين است. نوروزخوانان اشخاصي هستند که پيش از آمدن بهار، رسيدن نوروز و سال نو را با شعر و آهنگ به مردم بشارت مي دهند. نوروزخوانان، بديهه سراياني هستند که از مدتها پيش از بهار به پيشواز بهار مي روند و بدون همراهي ساز و صرفا به کمک آواز، نسيم بهاري را با دل و جان مردم آشنا مي کنند. مردم هم به همراهي نوروزخوانان به آوازخواني مي پردازند و به اين ترتيب استقبال از بهار عمومي مي شود.

تعزيه: ريشه هاي محکم اعتقادي و علاقه به آل علي (ع) موجب شده است تعزيه در اين سامان رشد يابد و آهنگهاي تعزيه در بخشهاي ريتميک رشد چشمگيري بيابد. در عين حال، شيوه هاي آوازخواني در تعزيه باعث شده است مقامهاي موسيقي مازندران تحول يابد و در شکلهاي متنوع عرضه شود و از اين راه ، فرمهاي تازه در شکلهاي موسيقي مازندران پديد آيد.

سازهاي مازندران

متداول ترين سازهاي مازندران عبارتند از:

ل له وا (ني) laleva: که از سازهاي شناخته شده در مازندران است. لله وا يا ني درواقع، ساز چوپاني مازندران به حساب مي آيد و در ميان دامداران و ساکنان کوهستان هاي مازندران معمول است.

دوتار: رنگ و حالت بياني دوتار مازندران از خصايص عمومي موسيقي اين سامان تبعيت مي کند و با حالات اجرايي دوتار ترکمني و خراساني تفاوتي آشکار دارد.

کمانچه: اين ساز از سازهاي معمول در ميان مردم مازندران است. کمانچه رايج در مازندران مانند کمانچه لري سه سيم دارد، ولي در سالهاي اخير از کمانچه هاي چهارسيمي نيز استفاده مي شود.

نقاره (ناقاره) (1): عبارت است از طبل هاي کوچک با بدنه اي سفالي که پوستي روي دهانه کوزه سفالي کشيده شده و با طناب هايي در اطراف محکم مي شود. نقاره را معمولا با دو قطعه چرمي به صدا درمي آورند. نقاره در اجراي حرکات و رقص هاي جمعي و به عنوان ساز خبرده، در همراهي سرنا استفاده مي شود.

سرنا: سرنا در بين مردم مازندران به عنوان سازي روستايي و پرصدا در اعلام خبرها و انتقال وضعيت ها استفاده مي شود. مردم مازندران سرنا را هم به تنهايي و هم در همراهي با نقاره به کار مي برند.  سرنا و نقاره علاوه بر جنبه هاي خبري در همراهي با رقصهاي بومي نيز استفاده مي شوند. علاوه بر سازهايي که نام برديم، در بين مردم مازندران استفاده از سه تار، تار و تنبک نيز متداول است و بعضي از مردم بومي مازندران موسيقي هاي خود را با سازهاي مذکور اجرا مي کنند.

موسيقي مازندران هنوز در كليه مناطق تبري زبان كشور معمول است. از همين رو گسترة جغرافيايي اين موسيقي علاوه بر استان مازندران، برخي از نواحي را كه امروزه از نظر تقسيمات كشوري در محدوده تهران، سمنان و دامغان قرار دارد دربر مي‌گيرد.

برهمين اساس مردم ساكن در بخش‌هاي عمده‌اي از كوهستان‌هاي البرز همچون قصران قديم شامل (لواسانات، اوشان و فشم) رودهن وبومهن دماوند و فيروزكوه، سوادكوه لاريجان و دو سمت رودخانة هراز، كوهستان‌هاي سه‌هزار و دوهزار، كجور، چلاو و بندپي، دودانگه، چهاردانگه تا هزارجريب شرقي، رادكان، شاه‌كوه، شاهوار در نواحي جنوبي گرگان و علي‌آباد كتول از اين موسيقي استفاده مي‌كنند.

از سوي ديگر اين موسيقي در مناطق وسيعي از جلگه‌هاي شمالي البرز و سواحل جنوبي درياي مازندران يعني از دشت‌هاي غيرتركمن‌نشين كتول و بلوك آستارآباد قديم در شرق تا دوسوي نشتارود در غرب استان مازندران عموميت دارد. پهنه ياد شده كه خود يكي از متراكم‌ترين مناطق قومي كشور به شمار مي‌آيد به لحاظ فرهنگ موسيقي نيز داراي تنوع و گونه‌گوني چشمگيري است.

پژوهش‌هاي جدّي در موسيقي نواحي مختلف تبري زبان علت و چرايي اين تفاوت‌ها را آشكار مي‌كند. نفوذ فرهنگ موسيقيايي برخي از اقوام خارجي همچون گدارها و مهاجرت و اسكان گروه‌هايي از تيره‌ها و طوايف داخلي چون « درزي‌ها» از موجبات تحوّل و تنوع در موسيقي منطقه بوده است.

علاوه بر اين رواج موسيقي مذهبي در اشكال ساده و ابتايي خود از زمــان « ديلميان» تا گسترش انواع چاووشي‌ها، سحرخواني‌ها، نوحه‌ها و مراثي به ويژه شكل‌گيري انواع نمايش‌هاي پيچيدة مذهبي و شبيه‌خواني‌ها كه در منطقه همواره با آواها و نغمات ديگر مناطق ايران و موسيقي رديفي همراه بوده است، از موجبات اين تغيير شمرده مي‌شود. اين همه علل اساسي چندگونگي موسيقي مازندران قلمداد مي‌شود ضمن اينكه نبايد عامل موثر موسيقي مناطق همجوار اين استان را در تغييرات فوق ناديده انگاشت.

طبيعي است فرهنگ موسيقي نواحي هم مرز استان همچون موسيقي خراساني و گيلي، به لحاظ احساسات مشترك ملّي و قومي، نزديكي‌هاي مضموني و مايگي مشترك تاثيرات عميق و آشكاري بر موسيقي مازندران به جاي نهاده‌اند.

ضمن اينكه موسيقي تركمني با وجود تفاوت فاحش ساختاري به دليل قرن‌ها استمرار، مجالست و هم نشيني‌هاي بخشي‌هاي تركمن با خنياگران بومي تحولات شگرفي را در موسقي برخي از مناطق تبري زان همجوار خود ايجاد نموده است.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:52 توسط خبرنگاران |

 

 پيشينه تاريخي مازندران

 

وجه تسميه:

 عده اي از مورخان و نويسندگان ، ريشه واژه مازندران را از كلمه ‹‹ ماز›› به معني‹‹ دژ›› مي دانند. در تاريخ آمده كه مردم به فرمان ‹‹ مازيار بن قارن ›› سردار معروف طبرستان ، براي جلوگيري از نفوذ اعراب در نقاط حساس اين منطقه به احداث دژ پرداختند و مازندران را به صورت (ماز + اندرآن) به معني ‹‹ دژ درآن›› مي شناختند. به گزارش ‹‹ ابن اسفنديار ›› مازندران در اصل ‹‹ موزاندرون›› يعني ولايت ‹‹ درون كوه موز ›› بوده است.
حجازي  كناري مي نويسد : بعيد نيست كه مازندران ، محل سكونت  آريايي هاي  مهاجر، نام خود  را  از خداي خود  ‹‹ ايندر›› گرفته باشد. در اين صورت  مازندران از دو  جزء ‹‹ ماز›› و ‹‹ ايندر›› تشكيل مي شود. ‹‹ ماز›› به  صورتهاي مز ، لها ، مهي ، مزي  به معني بزرگ ، و ايندر (  Indar نيز نام خداي  آنان بود . مجموع اين دو جز ‹‹خداي بزرگ ›› و در تلفظ مازاندران يا مازندران ‹‹سرزمين خدايان ›› يا ‹‹ سرزمين خدا›› را افاده مي كند.
 

مازندران در گذر زمان:

   مطالعات باستان شناسي در غارهاي كمربند و هوتو در بهشهر ، زيست انساني در مازندران را  به  حدود 9500 پيش از  ميلاد مي رساند . مازندران كنوني  بخشي از سرزمين  گسترده تري است  كه در متون  تاريخ از آن با نام   ‹‹فراشوراگر›› و ‹‹پتيسخوارگر›› ياد كرده اند. محققان ، مازندران و گيلان را به سبب همجواري و نيز به سبب اوضاع طبيعي و جغرافيايي مشابه ، عموماً با هم نام مي برند و همه مناطقي كه در جنوب درياي مازندران و ميان آذربايجان و خراسان قرار دارند را يك ناحيه مي دانند. از اين حدود در زمان هخامنشيان در كتيبه بيستون نام ‹‹ پتشواريش ››ضبط شده است. طبري ها و مردم تيره هاي ساكن اين ناحيه همواره به عنوان بهترين تير اندازان ، كمان داران ، فلاخن اندازان ، شمشيرزنان و زوبين اندازان در جنگ هاي شاهان هخامنشي با دولت هاي ديگر معرفي مي شوند. استرابن جغرافيا نويس يوناني اين محدوده را به صورت ‹‹ پرخواترس ›› نام مي برد. طبري ها (وساير تيره ها ) در جنگ داريوش سوم با اسكندر مقدوني در‹‹ گوگمل ›› حضور چشمگيري داشتند و مسئول نگاهباني شاهنشاه و خاندان او بودند. همينطور اسكندر فاتح ايران نتوانست از طريق جنگ طبرستان را تسخير كند.
طبرستان به علت وضعيت خاص اقليمي از ايام باستان جايگاه و پايگاه اقوام خانواده هاي حاكم مختلف بود. نخستين كسي كه در نوشته هاي مورخان به عنوان حاكم شهرستان طبرستان از او ياد شده اتو فردات يا فرهاد پارتر است. طبرستان به علت نزديكي با سرزمين و دولت پارت تا انقراض اشكانيان عملاً زير استيلاي دولت اشكاني قرار داشت.
واژه مازندران كه از نظر جغرافيايي بخش بزرگي از طبرستان بوده است ، در حوالي سده هفتم هـ . ق .جانشين نام طبرستان شد. سلسله هاي مشهوري كه سرزمين مازندران را در اختيار داشتند، آل قارن 50 سال قبل از هجرت تا 224 هـ .ق ، شامل سلسله گاوباره ، پادوسپانان ، باونداسپهبدان ، آل وشمگير يا آل زيار ، اسپهبدان باوند مهمترين آنها بوده اند. طاهريان ، صفاريان ، سامانيان ،غزنويان ، تيموريان ، صفويان و سلسله قاجار نيز اين منطقه را به عنوان ايالتي از ايران  در اختيار داشتند . تاريخ نويسان ، يكي از افتخارات مهم مازندران را پذيرش مذهب شيعه بدون قدرت شمشير مي دانند. سادات حسني و حسيني از راه تبليغ دين و مذاهب تشيع توانستند در بين طبقات مردم اين سامان نفوذ و حاكميت داشته باشند كه مهمترين آنها حسن بن زيد(داعي كبير) ، ناصر كبير (ناصر الحق) و مير قوام الدين مرعشي (ميربزرگ) در آمل و سادات مرتضايي افراد شاخص آنها مي باشند. در قرن دوم هجري نيز نمايندگان خلفای اسلامی در اين منطقه حكمروايي مي كردند .

 


 نژاد ، زبان و مذهب :

  نژاد نامي ترين اقوام بومي ، گروه ‹‹ آمردها›› بودند. اين اقوام از مشرق به مرز گرگان و خراسان ، از مغرب به لنكران و قفقاز فعلي و از شمال به درياي مازندران و از جنوب به ري ‹‹ رگا›› ي باستاني مي زيستند. آمردها به سه دسته متمايز تقسيم مي شوند ، كادوسي ، آماردها و تپوري ها؛ كادوسي ها ‹‹ گلاي ، كادوز و كاتوزي ›› به دو دسته بزرگ و كوچك تقسيم مي شدند ، گلايي هاي بزرگ از لاهيجان تا لنكران و كوههاي تالش و گلايي هاي كوچك در گيلان كه نام گيلان برگرفته از نام آنان است ، زندگي مي كردند. ‹‹ آماردها ›› از لاهيجان تا مرز گرگان زندگي مي كردند كه سرزمين ‹‹ رويان ›› در گذشته يكي از محلهاي استقرار اين اقوام و آمل باستاني نيز مركز (محل) فرمانروايي آنان بود. ‹‹تپوريها›› يا تيپرها كه طايفه اي جنگجو بودند، در رشته كوههاي شمالي سمنان سكني داشته و نام قديم مازندران (طبرستان) منسوب به اين قوم است. در دوره اسلامي عده زيادي از سادات حسني و حسيني و مرعشي در مازندران ساكن شدند. طوايف و قبيله هاي ديگري نيز در دوران مختلف بوسيله پادشاهان به مازندران كوچانده شده اند، از جمله آنها خواجه وندها ، عبدالملكي ها ، لك ها، گرائيلي ها ، اصانلوها 000 را مي توان نام برد.


زبان مردم:

 زبان مازندراني يا طبري يا تپوري از زبانهاي كهن ايراني است كه از شمال به درياي مازندران و از شرق تا گرگان و از جنوب تا منطقه شهمير زاد، سنگسر ، فيروزكوه ، دماوند، لواسانات و مناطق شمالي كوه امامزاده داود و طالقان تهران و از غرب به تنكابن و رامسر گسترش دارد. در حال حاضر جمعيتي حدود 3 ميليون نفر به زبان مازندراني صحبت مي كنند، و اشعار و سروده هاي اجتماعي ، عرفاني و مذهبي به اين زبان تدوين و سرائيده مي شود.

 

مذهب در مازندران:

 ولايات شمالي ايران بطور احتمال در دوره اشكاني يا ساماني ، زردشتي شدند، حدود قرن دوم هـ . ق. مردم مازندران به دين مبين اسلام مشرف شدند. مازندراني ها در طول هزار سال اخير، مذهب زيديه چهار امامي ، اسماعيليه شش امامي در غرب مازندران و نهايتاً در دوره صفويه ، مذهب شيعه دوازده امامي را پذيرفتند.


مشاهير مازندران:

محمدبن جريربن رستم السروي (ساروي) از شاگردان علي بن موسي الرضا ، محمدبن جريربن يزيد طبري الاملي ، شيخ ابوالعباس قصاب آملي عارف ، قاضي هجيم آملي عالم و شاعر ، اسپهبد مرزبان بن رستم بن شهريار بن شروين پريم صاحب كتاب مرزبان نامه به گويش طبري ، استاد علي پيروزه شاعر بارگاه عضدالدوله ديلمي ، ديواره وز  ( مسته مرد ) شاعر طبري ، بهاءالدين  محمد بن حسن بن اسفنديار  كاتب صاحب كتاب  تاريخ طبرستان، سيد ظهيرالدين بن سيد نصرالدين مرعشي مولف كتاب تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، محمدبن علي بن شهرآشوب ساروي از علماي شيعه ، ابوالحسن علي بن سهل بن زبان طبري طبيب معتصم و متوكل خلفاي عباسي كه محمدبن زكرياي رازي نزد او طب آموخت. محمدبن حسن آملي مشهور به اوليا الله صاحب كتاب تاريخ رويان ، اميرپازواري با مجموعه اشعار طبري و كتاب كنزالاسرار ، طالب آملي ملك الشعراي دربار جهانگيرامپراتور هندوستان ، ميرزا محمد تقي نوايي شاعر ، ميرزا علي قلي  چلاوي آملي متخلص به اقبال شاعر ، حكيم ملاعلي نوري مازندراني فيلسوف وشاعر ، سيد نعمت الله لاريجاني متخلص به فكرت شاعر ، ميرزا مهدي ساروي متخلص به داوري شاعر ، ميرزا جعفر ارطه اي متخلص به غيبي ، مولانا اسمعيل مازندراني خواجوي صاحب شرح دعا الصباح ، شيخ محمدسعيد العلماء فقيه عالم ، حاج ميرزا حسين بن محمد تقي نوري مولف كتاب البدر المشعشع ، سلامت المرصاد ، طوفان مازندراني (شاعر،عارف و فقيه ) از فرزندان وي شيخ عبدالله حايري و از نوادگان وي دكتر زين العابدين رهنما ، سيد محمد علي معروف به داعي السلام اهل لاريجان اديب و شاعر كه ونديداد را از اوستا به فارسي ترجمه كرد ، ابراهيم خواجه نوري اهل نور صاحب كتابهاي تجديد عظمت ايران ، دكتر پرويز ناتل خان لري اهل نور اديب و شاعر ومترجم ، شيخ زين العابدين ولويي چهاردانگه اي ساروي از علما و فقها ، ابراهيم سعيدالعلماء لاريجاني اهل آمل عالم و فقيه ، عباس شايان صاحب كتابهاي تاريخ و جغرافياي مازندران و رجال مازندران ، محمدتقي صاحب اهل قائمشهر اديب و شاعر ، جواد فاضل اهل آمل عالم و فاضل داراي بيش از هفتاد جلد ترجمه و تاليف از جمله خطبه هاي پيغمبر ( ص) ، زين العابدين فروزش اديب، مرحوم شيخ فضل الله نوري مجتهد و مشروطه مشروعه خواه ، شيخ عبدالله مازندراني مجتهد مشروطه خواه ، دكترمنوچهر ستوده محقق نويسنده و مترجم ، دكترمحمدصادق كيا اديب و دانشمند ، ابوالفضل لساني نويسنده ، حشمت شاعر ، محمديوسف متخلص به حكيم پسر محمدحسين نوري شاعر ، خرم كجوري شاعر ، مهدي داوري ساروي شاعر ، محمدرضا رضايي شاعر ، سيدمحمد طاهري شهاب دانشمند و شاعر ، اسماعيل مهجوري صاحب كتاب تاريخ مازندران، فتح الله صفاري نويسنده كتاب شكوفه هايي از ادب مازندران ، فخرالدين سورتي چي شاعر و محقق ، غلامرضا كبيري شاعر، علي بابا عسكري نويسنده كتاب اشرف البلاد;نيما يوشيج ، و ساير ...

مازندران

موقعيت جغرافيايي استان مازندران

استان مازندران با حدود 24 هزار كيلومتر مربع مساحت بين 47 دقيقه تا 38 درجه و 5 دقيقه ْ عرض شمالي و 50 درجه و 34 دقيقه تا 56 درجه و 14 دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قرار گرفته است. درياي مازندران در شمال استان تهران و سمنان ، در جنوب واستانهاي گيلان و گلستان به ترتيب در غرب و شرق آن قرارگرفته است . براساس آخرين تقسيمــــات كشوري سال 1375 وبا توجه به تفكيك استان گلستان از استان مازندران ، اين استان درحال حاضر 14 شهرستان ، 38 شهــر،  34 بخش و 100 دهستان دارد.

جغرافياي تاريخي استان

درباره‎ تاريخ باستاني استان مازندران اطلاع زيادي دردست نيست و اساسا‏‏ وضع اقليمي آن اجازه نمي‌دهد ابنيه وآثار معماري پايدار بمانند.                                       

درجلگه هاي ساحلي مازندران آثار معتبري از ادوار قبل از اسلام به دست نيامده و حتي از شهرهاي معتبر صدر اسلام ( دوره‎‎ پادشاهان طبرستان و ديلم ) هم به جز آمل و ساري يادگاري بجانمانده است. بعداز غلبه آريايي هاي مهاجم ومهاجرت بوميان، ساكنان جديد پس از مدتها ظاهرا زيرفرمان هخامنشيان قرار گرفتند. دركتيبه بيستون سرزمين مازندران به نام ’’پشتخوارگي‌‘‘ ودر اوستا ’’پزشخوارگر‘‘ آمده است و به نظر ميرسدكه مازندران جزو قلمرو اشكانيان بوده است. هم زمان بافتوحات مسلمانان از سلسله هاي پادوسبانان، آل باوند و افراسيابيان نام برده شده است كه در طبرستان يا قسمتي از آن حكومت ميكرده انـد و استقلال نسبي داشته اند. مورخان درباره‎ اولين حمله‎ مسلمين به طبرستان وحدت نظر ندارند. بنابه قول عده اي ازنويسندگـان در سال 30 هجري قمري ـ زمان خلافت عثمان ـ اولين بار سعد بن عاص حاكم كوفه در صدد فتح طبرستان برآمد و سرانجام سواحل طبرستان، رويان و دماوند رابه تصرف خود درآورد. درزمان مروان بن محمد(132ـ 126 هـ .ق) آخرين خليفه بنـي –اميه، اهالي طبرستان عليه حكام عرب سر به شورش برداشتند. دردوره‎‎ خلافت ابوالعباس سفاح (136 ـ132 هـ .ق) ـ اولين خليفه عباسي ـ يكي از عاملان وي رهسپار طبرستان شد و با اهالي آن منطفه از طريق صلح و مدارا كنارآمد، ليكن دردوره ـ خلافت ابوجعفر منصور (158 – 136 هـ . ق) ـ دومين خليفه عباسي مردم طبرستان براي چندمين بار سر بـه شــــــورش برداشتند. سرانجام طبرستان كاملاُ تحت اطاعت اعراب درآمده ولي بعد ازآن نيز در سرزمين طبرستان مانند سابق، مسكوكاتي باخط پهلوي ضرب شد. سرانجام درسال 167 هجري قمري ’’ونداد هرمز لا‘‘ سلسله مستقلي در طبرستان تأسيس كرد.

 

درقرن چهارم و پنجم هجري، طبرستان ميدان كشمكش سلسله‎ آل زيار و آل بويه از يك طرف و سامانيان و غزنويان ازطرف ديگر شده بود، اغلب اوقات طبرستان تحت اداره آل زياربود. درسال 426 هجري قمري، سلطان مسعــود غزنـــوي ازطريق گرگان وارد طبرستان شد و صدمات و خسارات جاني و مالي زيادي به اهالي آن سامان وارد آورد. هنوز اين خرابه ـ ها ترميم نشده بود كه طغرل اول مؤسس سلسله‎ سلجوقي به گرگان وطبرستان حمله ورشد ودرسال 606 هجري قمــــري  طبرستان ازجمله ’’كبود جامه ‘‘ به دست سلطان محمد خوارزمشاه افتاد و اسپهيد كيودجامه به نام ’’ركن الدين كبودجامه ‘‘ و فرزندانش به دست سلطان محمد خوارزمشاه اسير شدند. زماني كه سلطان محمد خوارزمشاه از نبرد با سپاهيان مغول فــرار مي كرد، ركن الدين ، مغولان را به جايگاه سلطان محمد هدايت كرد و به اثر اين خوش خدمتي، از طرف مغولان به حكومت كبود جامه رسيد و سرانجام توسط تيموريان بساط حكمراني آنها نيز برچيده شد. بعد از درگذشت اميرتيمور ، ســــادات ـ مرعشي با كسب اجازه از شاهرخ ميرزا (850 – 807 هـ . ق ) به مازندران برگشتند و به عنوان باج گزار اين نواحي سلطنت كردند. سرانجام در زمان سلطنت شاه عباس اول به طور كلي قدرت سادات مرعشي از بين رفت. پس ازبرچيده شدن بساط حكومت ملوك الطوايفي طبرستان كه تا سال 1006 هجري قمري ادامه داشت، اين منطقه تحت نظارت شاه عباس اول و سلاطين بعدي سلسله صفوي تأمين قرار گرفت. شاهان صفوي درطول هرسال به كرات به عنوان شكارويا پس ازاحـداث فرح‌آباد جهت استراحت به اين منطقه سفرمي كردند. نارشاه افشار براي مقابله بادشمنان به ويژه دشمنان شمالي وروس هـا، درمازندران يك كارخانه كشتي سازي دايركرد و به رونق هرچه بيشتر منطقه افزود. ازدوره فتحعلي شاه قاجار، به منطقه سـرـ سبز و زيباو دل انگيزمازندران ، به عنوان يك منطقه استراحتي ـ تفريحي توجه گرديده و ناصرالدين شاه طي دوسفر دستور تعمير راه ها و كاروان سراها را صادر كرد. دردوران ملطنت پهلوي منطقهْ مازندران مانند سايرمناطق كشور از راههاي ارتباطي برخوردار شد و به علت شرايط محيطي و آب وهواي معتدل ، چشم اندازهاي زببا  نزديكي اش به تهران ، محل استراحت و تفريح قسمت اعظم مردم كشور شد.

 

صنايع دستی

از صنايع دستی موجود در استان مازندران می توان به قالی بافی، گليم بافی، جاجيمچه بافی، بافت گليچه، چوقا، شمد و ملحفه، سوزن دوزی، رنگرزی و چاپ سنتی سفالگری و سراميک سازی، فرآورده های پوست و چرم، هنرهای مرتبط با فلز، هنرهای مرتبط با چوب، حصير بافی، طراحی سنتی و نگارگری، صحافی و جلد سازی سنتی، صنايع دستی دريايی عروسک سازی اشاره کرد.

قالی بافی و گليم بافی از رشته های اصلی و اساسی مازندران نيست ولی در استان بافته می شود. در شرايطی که فرش در بعضی مناطق حرف اول برای ابراز وجود دارد تنها شهرت خود را در مازندران به ساير رشته ها واگذار کرده است و نقشه هايی که درمازندران بافته می شود مربوط به ساير مناطق است.

 دستبافی (نساجی سنتی)

امروزه دستبافی به صورت تهيه و توليد انواع پارچه ها و برخی زيراندازها جاجيم، جاجيمچه، روتختی، روميزی، روسری، لباسهای محلی، ملحفه و شمد و ...  . در بسياری از مناطق روستايی و برخی نقاط شهری استان مازندران مرسوم است. راميان در استان مازندران نيز يکی از مراکز مهم پارچه های ابريشمی محسوب می شود. بعضی از دستبافان از دستگاههای ساده بافندگی نظير دستگاههای "دووردی" و "چهاروردی" استفاده می نمايند و برخی از آنها دستگاههای ژاکارد دستی، تک فاز و سه فاز را نيز به تدريج جايگزين دستگاههای قديمی نموده اند.

 قالی کلاردشت:

قالی کلاردشت، فرشی است که در منطقه مازندران و حتی در ايران، بسيار ناشناخته است و حتی بين تجار و بافندگان نيز نا آشنا است. اين قالی در بازار داخل بطور کل خريدار بسيار اندکی دارد و تنها گروهی از صادر کنندگان قالی اقدام به صادرات آن به کشورهای اروپايی می نمايند.

معروفترين قالی کلاردشت در روستای مکارود استان بافته می شود. قالی کلاردشت جزء قاليهای درشت با فت می باشد که به قالی خرسک نيز معروف است. نقوش قالی کلاردشت عمدتاً ذهنی و بدون نقشه هستند. در نقشهای قالی کلاردشت گويی طبيعت زيبا و در عين حال سخت کوهستانی متجلی می شود.

نقش "مل چفته" در حاشيه گليم هرسين  دقيقاً در حاشيه نقش متن يک قالی قديمی کلاردشت مشاهده می شود. از ديگر نقوش قالی در کلاردشت می توان به نقش جنگلی، صندوقی، رودبارکی، مجمه ای، گل سينی، عينکی، چخماقی، رسولی، شمله، خرکی، شکری، سيخ کبابی و مزلقان اشاره کرد.

گلهايی که در متن فرش کلاردشت استفاده می کنند، عبارتند از:

رسين گل (که به آن" طناب رسن" می گويند)، شاخ نر، چنگ گربه، گل کلوچه،  حلوا قجل( که يک نوع حلوا با کره محلی و عسل درست می شود)، نقشه گوزن، گنجشک، مسير کاه گل، شانه هيری، گل ترکمن، گل لاری، گل شاه عباسی، پيل مل يا پول گردن، ماهی گل، گل چخماق، لوله پنجه، پيچ پيچی، پمپال، گل سينی، ميش دندان، گل پياله، پتو گل، کريم خانی، چهارواز، چنار، گل شيدی، پل بز(بز بدون شاخ) و بز چلچله ای(بز شاخ دار)

 سفالگری و سراميک سازی:

خاک رس که ماده اوليه کوزه گری است تقريباً در هر کشوری و در هر منطقه ای يافت  می شود. و وقتی که بشر اوليه زندگی شکاری خود را تبديل به دامداری و کشاورزی کرد کوزه های سفالينه نيز به وجود آمد. سفالگری در مازندران نيز از رشته های بسيار رايج است. خاک رس در منطقه بسيار يافت می شود و به دليل در دسترس بودن خاک رس، اين از رشته های رايج استان می باشد. مهمترين مراکز سفالگری استان مازندران عبارتند از کلاگر محله جويبار در 19 کيلومتری قائم شهر، چالوس، تنکابن و برخی از روستاهای بابل و آمل.

 کنده کاری روی چوب:

در استان مازندران به دليل شرايط جوی و محيطی و وجود جنگل های فراوان توليد صنايع و هنرهای چوبی بسيار رايج است. از جمله اشيای کنده کاری شده، پيمانه و ظرف شير، قاشق شربت خوری، صندوق تخته شطرنج يا تخته نرد و قندان و مجسمه های حيوانات است.

چوبهايی که برای اين رشته هنری استفاده می شود چوبهايی هستند که دارای سطح صاف و مناسبی می باشند مثل چوب گردو، فوفل، راش انار سرخ، انار زرد و افرا.  اما برای کارهای ظريفتر از چوب گلابی استفاده می شود.


استان مازندران بر اساس آخرين تقسيمات كشوري در سال 76 از 15 شهرستان، 36 شهر، 38 بخش، 104 دهستان و 3549 روستا تشكيل شده است.

شهرهاي مازندران به ترتيب از غرب به شرق عبارتند از:

رامسر، كتالم و سادات محله، تنكابن، خرم آباد، نشتارود، عباس آباد، سلمان شهر، كلارآباد، مرزن آباد، كلاردشت، چالوس، نوشهر، رويان، نور، چمستان، محمود آباد، آمل، رينه، فريدونكنار، بابلسر، اميركلا، بابل، قائمشهر، جويبار، كيا كلا، شيرگاه، پل سفيد، آلاشت، زيراب، ساري، كياسر، سورك، نكاء، بهشهر، رستم كلا و گلوگاه

ايجاد نقشهای برجسته از جمله فنون معمول است، و آن را منبت می نامند.يکی ديگر از روشهايی که زياد به کار برده می شود و با برجسته کاری ترکيب می شود، مشبک است. يکی از فعاليتهای منبت کاران در گذشته ساختن قالبهای مشبک در و پنجره بود، که گاهی اوقات فضای بين گره ها با شيشه رنگی پر می شد، اين گره ها را قامه می ناميدند.

 حصير بافی:

حصيربافی نيز از جمله هنرهايی است که جنبه خود مصرفی دارد ولی در حال حاضر جنبه هنری کمتری دارد و بيشتر برای روزمره استفاده می شود

 طراحی سنتی و نگارگری:

طراحی سنتی و نگارگری بسيار محدود است و تقريباً می توان گفت حرفی برای گفتن در اين خطه سبز ندارد.

 صحافی و جلد سازی:

صحافی و جلد سازی سنتی نيز بسيار محدود است .

ساير رشته های صنايع دستی مثل صنايع دريايی، عروسک سازی و .... است. ولی مورد ديگری که از رشته های مهم مازندران به حساب می آيد نمدمالی است.

 نمدمالی:

نمد مالی يکی از رشته های مهم استان است. تهيه نمد براساس دو خاصيت پشم است، يکی خاصيت جعديابی و ديگری پوسته ای شدن. زمانی که پشم در حرارت مرطوب مجعد شده و الياف آن درهم می روند پوسته ها نمی گذارند الياف دوباره از هم باز شوند اين بهم پيچيدگی، بافت نا منظمی درست می کند که اگر ترکيبات نمدسازی (مانند خاک نمد) را به آن بيافزايند محکمتر می شود.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:45 توسط خبرنگاران |

نماي نشتارود 1
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 12:19 توسط خبرنگاران |

نماي نشتارود 2
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 12:18 توسط خبرنگاران |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 11:43 توسط خبرنگاران |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 21:49 توسط خبرنگاران |

برخی از مشاهير گيلان و مازندران




--- محمد بن جرير طبری / مورخ نامدار و خالق دو اثر معروف تاريخ طبری و تفسير طبری
---
مازيار
--- مردآويج
---
شمس‌المعالی قابوس بن وشمگير
---
ديلميان:علی, حسن و احمد بويه / فرزندان تاريخ ساز ابو شجاع ماهيگير گيلانی
---
سيده ملك خاتون
---
بی بی خانم استرآبادی(گرگانی) / بنيانگذار اولين مدرسه دخترانه در ايران و نويسنده ی کتاب معايب الرجال
---
روشنک نوع دوست / بانوی مبارز دوران مشروطيت بنيانگذار يکی از اولين انجمنهای زنان در ايران
---
سپهسالار اعظم تنكابنى / سرفرمانده مجاهدان مشروطه خواه گيلان در زمان تسخير تهران
---
ميرزا کوچک خان جنگلی
---
احسان الله خان
---
استاد پور داوود
---
دکتر محمد معين / خالق فرهنگ معين
---
دكتر پرويز ناتل خانلری
---
نيما يوشيج
---
شمس / نرگس شيراز
---
استاد حبيب الله بديعی / موسيقيدان برجسته ايرانی, آهنگساز و ويلونيست
---
امامعلی حبيبی / برنده اولين مدال طلای المپيک ورزش ايران
---
محمود نامجو / برنده اولين مدال طلاى جهانى ورزش ايران و زننده ۳۲ بار ركورد جهان
---
دلکش
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 21:38 توسط خبرنگاران |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 21:37 توسط خبرنگاران |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 21:34 توسط خبرنگاران |

دينار سرا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 15:57 توسط خبرنگاران |

دریاسر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 15:52 توسط خبرنگاران |

 

كلاردشت

کلاردشت ناحیه‌ای در استان مازندران و از توابع شهرستان چالوس است. ۱۷۰ کیلومتر با تهران فاصله دارد. مرکز کلاردشت حسن‌کیف است.

این ناحیه از جنوب به قلۀ تخت سلیمان تا حدود گردنۀ کندوان و از شمال به دریای خزر و شهر تنکابن، از شرق به چالوس، نوشهر و کجور و از غرب به قزوین و الموت محدود است.

از آثاری که در ناحیۀ کلاردشت و تپه های اطراف آن کشف شده معلوم میشود که قسمتی از این منطقه در ادوار باستانی، آباد و دارای ساکنینی بوده است.

کلاردشت دارای آب و هوائی معتدل است. وجود رشته کوه‌های البرز در کناره های دریای خزر موجب متوقف شدن رطوبت در دامنه های آن گردیده و سبب بارش باران فراوان در این ناحیه از شمال کشور می شود. بخشی از این بارندگی‌ها در ارتفاعات کلاردشت منجر به بارش برف میشود و به همین دلیل است که هوای کلاردشت در مقایسه با دیگر مناطق استان مازندران بسیار خنک‌تر و مطبوع‌تر است. جنگل‌های انبوه و سرسبز، رودخانه‌ی سردآبرود، کوه‌های علم کوه و تخت سلیمان در بخش غربی، جنگل‌های عباس آباد در بخش شمالی، جنگل‌های بخش جنوبی، کوههای کم ارتفاع و روستاهای دامنۀ این کوه‌ها در بخش شرقی، از دیگر مشخصه‌های این منطقه است.

جمعیت کل کلاردشت با احتساب مرزن آباد و روستاهای اطرافش در فصل سرما کمتر از ۴۰۰۰۰ نفر است، در حالیکه با آغاز فصل بهار و آمدن مسافران از مرز ۱۲۰۰۰۰ نفر نیز میگذرد.

كلاردشتی‌ها زبانشان لكی، گیلكی و یا فارسی است.

کلاردشت مشتمل بر چندین پارچه آبادی است. برخی از آبادیهای مهم كلاردشت كه بیش از ۱۰۰ خانوار جمعیت دارند عبارتند از:

  • حسن كیف
  • ولبال
  • مكا
  • لاهو
  • رودبارك
  • مجل
  • گرك پس
  • اجابیت
  • طویدره
  • مكارود
  • كردیچال
  • كلمه
  • كوه پر
  • كلنو
  • گویتر
  • طبرسو
  • پی قله
  • بنفشه ده

هشت روستای اول به دلیل امكانات بهتر نسبت به بقیه روستاها، تحت عنوان حوزه شهری بحساب می آیند.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 12:7 توسط خبرنگاران |

 

 

 

عباس آباد در 28 کیلومتری غرب چالوس و بفاصله 24 کیلومتر از تنکابن در مسیر راه چالوس رامسر واقع شده است دریا در شمال و جنگل های انبوه شمال دامنه های البرز در جنوب و از شرق به شهر سلمانشهر (متل قو) و از غرب با شهر نشتارود  هم مرز میباشد این شهر به صورت نواری باریک بین دریا و کوه شکل گرفته اقلیم این منطقه بدلیل مجاورت با دریا از سمت شمال، و دیوار رشته کوه های البرز در جنوب چون سدی باعث جلوگیری و خروج آب و هوای مرطوب شده است بطوریکه متوسط رطوبت بین 65 تا 85 درصد، مقدار بارندگی بیش از 100 روز در سال، یخبندان کمتر از 10 روز در سال ، درجه بارندگی 1200 تا 1300 میلیمتر ، بیشترین مقدار بارندگی در ماه آبان و کمترین بارندگی در ماه تیرمیباشد.

فاصله طول شهر در امتداد شرقی و غربی8 کیلومتر و عرض شمالی جنوبی تا اولین رشته کوه شمال البرز7 کیلومتر است فاصله شهر با مرکز استان  ساری  200 کیلومتر وبا تهران ( پایتخت )250 کیلومتر میباشد حریم قانونی شهر 40000 هکتار، محدوده خدماتی آن نیز 460 هکتار میباشد. شهر عباس آباد مرکز بخش عباس آباد ( شامل شهرهای کلار آباد و سلمانشهر) است. این شهر در ´43 ˚36 عرض و´09 ˚51 طول جغرافیایی واقع شده و ارتفاع آن از سطح دریا 2 متر میباشد. رود های مهم شهر: کاظم رود  و خانی رود.

کاظم رود از آبریز های مختلفی سرچشمه می گیرد شروع آن خلاربن از مازی گاسر و از چشمه کرشه در مرتع خش دس و چشمه های دیگری مانند کلکته رود تلاقی می کند و پس از مشروب ساختن زمینهای کشاورزی منطقه پسنده سفلی به دریا می ریزد. کاظم رود مهمترین رودخانه بادبی طغیانی 24 متر مکعب در ثانیه و پس از آن خانی رود با 8 متر مکعب در ثانیه و مابقی رودخانه ها با دبي طغیان 4 متر مکعب میباشند

رود های فرعی چهار رود است: عباس آباد رود ،  محمد حسین آباد ،  گنج آبرود و امرجکلا  که متفرعاتی از کاظم رود در منطقه سرلنگا با بتن سد پوشالی به اصطلاح محلی بندگاه جهت شرب اراضی کشاورزی بوجود آمده است.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:47 توسط خبرنگاران |

عباس آبادبزرگترین بخش شهرستان تنکابن محسوب می شود.این شهر ازشمال به دریای خزر،از جنوب به شهرستان کلاردشت،ازغرب به شهرنشتارود وازشرق به شهرسلمانشهر(متل قوی سابق)متصل می گردد.عباس آباد دارای جمعیتی بالغ بر۱۰۰۰۰نفرمی باشد.عباس آبادباداشتن مناظرسرسبز،سواحل زیبای دریای خزرودامنه های سرسبز کوه هرسالاله پذیرای هزاران توریست ازسراسرکشوروجهان می باشد.این شهردارای روستاهای زیادی می باشد.(مشهدیسرا-سیدمحله-کاظم کلا-پلنگ کلا-لنگا ماشل اباد -پرچ ور-هردوآبرود-محمدحسین آباد-امرجکلا-شجاع محله-شهیدمحله-پسنده علیاوسفلی و...) شغل اصلی مردمان این شهرکشاورزی وباغداری می باشد.کشت برنج در فصل بهارآغازشده وتااواسط تابستان برداشت می شود.کیوی،پرتغال،نارنگی از مهمترین محصولات باغداری این شهر می باشد.همچنین پرورش گل و گیاه در این شهررونق بسیاری دارد. عباس آباددارای مردمی خونگرم ومهمان نوازمی باشد.گویش مردم این شهرطبری متعادل می باشد.ودرایام مهم سال همانندعیدنوروزومراسم عزاداری وجشنها نیزدارای آئین خاص خودمی باشند. گستردگی این شهر به حدی بوده که بارهابرتبدیل شدن آن به شهرستان تاکید شده و مسولان ذیربط نیزمصمم به انجام چنین کاری هستند. باگسترش روزافزون شهرک سازی مناظرسرسبزاین شهردرخطرنابودی قرارگرفته است.این فرایند به قدری شدت یافته که اکثرمردم اقدام به فروش زمینهای کشاورزی خود نموده اند. ازامکان مذهبی این شهرمی توان به بقعه سیدکیاابولحسن واقع درمزارشهدای مشهدیسرااشاره کرد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:45 توسط خبرنگاران |

نوشهر یکی از شهرهای استان مازندران ایران است.

این شهر در زمان دودمان پهلوی ساخته شد و مجهز به یک فرودگاه است. همچنین این شهر دارای بندر نیز می‌‌باشد. نوشهر یکی از زیباترین شهرهای شمالی ایران می‌‌باشد که هر ساله در ایام تعطیلات پذیرای مسافران زیادی از نقاط مختلف ایران می‌‌باشد.از مکانهای دیدنی نوشهر می‌توان به سواحل دریا،روستای ساحلی جنگلی نجارده همراه با امکانات رفاهی واقع در 7 کیلومتری نوشهر با آبشار منحصر به فرد در دل جنگل که یکی از دیدنی ترین آبشارهای ایران می باشد و طول این آبشار به 32 متر می رسد،همچنين در اين روستا دانشگاه منابع طبيعي تهران به پرورش نسل جوان با امكانات مناسب پرداخته است .ضمنا اين روستا به عنوان دومين روستاي اينترنتي ايران لقب گرفته است . مناطق کوهستانی و جنگلی کجور من جمله روستاهای این منطقه همانند بندپی و منطقه معرف ان جنگل نوشهر تپه وروستای یلاقی ان کلیک روستایی در بخش کجور با طبیعت فوق العاده بکر سر سبز دیدنی ونیمور، ناصر آباد(ایواز) پول، میخساز، موزه کندلوس، پارک سیسنگان، باغ نوید، خیابان فرودگاه، پلاژ حسینی، جنگل هملس، اسکله، بندر نوشهر پیست کارکیت و ... اشاره کرد. فرودگاه نوشهر نیز دارای پروازهای هفتگی به تهران و مشهد می‌‌باشد. بندر نوشهر نیز با کشورهای حاشیه دریای خزر ارتباط تجاری مستقیم دارد.

بندر نوشهر دارای سوابق ورزشی مهم در سطح کشور است تیم فوتبال شموشک نوشهر در لیگ برتر ایران سالها بازیکنان مطرحی را معرفی کرده است. بازیکنانی از جمله کاپیتان محسنی، کیانوش رحمتی، بهمن طهماسبی ودر زمینه کشتی قهرمانانی چون مجتبی اسلامی ٫ داوود گیل و حسن رنگرز و ...

دانشگاه علوم و فنون دریایی امام خمینی از مراکز مهم نوشهر است که در طی یک دوره ۴ ساله و با اخذ دانشجو در مقطع دیپلم و با اموزش فشرده ۳ ماه از میان انها دانشجویان انتخاب شده که به مرحله بعدی راه یافته و این دانشجویان برگزیده به عنوان دانشجو سال اول انتخاب می‌شوند. که پس از گذراندن دروس مشترک در رشته‌های ناوبری، مخابرات دریایی، مکانیک، مدیریت و... شروع به تحصیل کرده و پس از چهار سال به درجه ناوبان دومی نایل می‌آیند.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:43 توسط خبرنگاران |

 سد ميجران رامسر 2

رامسر - كازينو

رامسَر از شهرهای استان مازندران در شمال ایران است.

این شهر که پیش از این سخت سر نام داشت، آخرین شهر غرب مازندران است. رامسر از سمت شرق به تنکابن ازغرب به چابکسر (اولین شهر شرق گیلان)، ازجنوب به کوههای البرز و از سمت شمال به دریای مازندران محدود است. آب وهوای رامسر در تابستان گرم و مرطوب و در زمستان سرد است. نزدیکی جنگل و دریا در این شهر زیبایی خاصی به این شهرداده است و این امر موجب جذب مسافر در فصل تابستان و ایام تعطیل می‌شود. رامسر دارای فرودگاه است. مناطق ییلاقی رامسر مانند جواهرده بسیار زیبا و خوش‌آب‌وهوا است. محصولات عمده رامسر برنج و مرکبات و چای است. بهترین مسیر برای مسافرت به رامسر بعد از مسیر هوایی از تهران، مسافرت زمینی از شهرهای کرج-چالوس-تنکابن می باشد.

  • جاذبه های گردشگری:

شهرستان رامسر با زيبايي وصف ناپذير درمنتهي‌اليه غربي استان مازندران در دامنه جنگلي و زيباي البرز و سواحل رويايي درياي خزر آرميده و با برخورداري از انوع جاذبه‌هاي گردشگري و امكانات اقامتي، پذيرايي وتفريحي با لقب عروس شهرهاي ايران به عنوان قطب مهم گردشگري در كشور و حتي جهان مطرح است.

وجود قله‌هاي مخروطي شكل با پوشش انبوه گياهان متنوع، باغات مركبات،چاي، مزارع برنج، برخورداري از ساحل زيبا، مناطق ييلاقي خوش آب و هوا، منابع فراوان آبهاي گرم معدني، وجود فرودگاه و هتلهاي قديم و جديد اين شهر را يكي از شهرهاي منحصر به فرد تبديل كرده است. وجود آبهاي گرم معدني در نزديكي ساحل دريا و چند وان و استخر آب گرم معدني در شهرهاي كتالم و سادات شهر, بوستان جنگلي صفارود در ميان دره , روستاي جواهرده در ارتفاع 1800 متري سطح دريا , قله مخروطي شكل ماركو و جداشده از سلسله كوههاي البرز در شرق رامسر , جنگل دالخاني در مسير رامسر به تنكابن , كاخ موزه تماشاگه خزر نزديك هتل بزرگ رامسر و دهها اثر تاريخي و ديدني سبب شده است كه سالانه هزاران مسافر و گردشگر داخلي و خارجي از رامسر عروس شهرهاي ايران ديدن كنند .

  • نگاهي به جاذبه‌هاي طبيعي و تاريخی رامسر

رامسر در غرب مازندران با برخورداري از جاذبه‌هاي منحصر به فرد طبيعي و تاريخي يكي از مناطق برتر كشور به لحاظ طبيعت گردي محسوب مي شوند كه سالانه پذيراي بيش از ‪ ۱۰‬ميليون مسافر و گردشگر است. وجود آبشارها، آب هاي سرد و گرم معدني، بوستانهاي جنگلي، غارها، چمشه‌ها، درياچه، يادمان هاي تاريخي، صدها مراكز اقامتي و پذيرايي و تفريحي و به ويژه نزديكي كوه، دريا و جنگل اين منطقه را به عنوان قطب مهم گردشگري در كشور و حتي جهان مطرح كرده است. ‪ آب و هوايي اين منطقه جلگه‌اي معتدل، مرطوب و كوهستاني سرد و نيمه مرطوب است و اقتصادي اين اهالي برپايه كشاورزي، دامداري و صنعت گردشگري استوار مي‌باشد. وجود فرودگاه در شهر رامسر ، و بي‌نظيرترين جنگلهاي كشور و جهان در شهرستان رامسر در غرب مازندران از ديگر ويژگي‌هاي اين منطقه محسوب مي‌شود.

  • هتل قديم رامسر

اين هتل با معماري بسيار زيبا در مركز شهر در دامنه كوههاي مشجر و فضاي سبز با محوطه‌سازي چشم نواز واقع شده ودر سال ‪ ۱۳۱۷‬شمسي مورد بهره برداري قرار گرفته است. زيربناي اين هتل حدود پنج هزار متر مربع در سه طبقه به لحاظ نوع معماري ، زيبايي، موقعيت مكاني و تجهيزات يكي از مشهورترين هتل‌هاي خاورميانه به شمار مي‌رود.

  • آبهاي گرم معدني

مناطق وسيعي از مركز شهر رامسر ازآبهاي گرم معدني با انواع خواص طبي و درماني برخوردار بوده كه گردشگران زيادي از اين آبها بهره‌مند مي‌شوند. وجود اين آب گرم‌ها در نزديكي ساحل دريا ويژگي منحصر به‌فردي را به رامسر بخشيده است.البته در فاصله پنج كيلومتري جنوب شرقي رامسر در شهرهاي كتالم و سادات محله نيز چند وان و استخر آب گرم معدني وجوددارد كه براي درمان بيماريهاي پوستي، رماتيسم و دردهاي عصبي و عضلاني سودمند است.

  • بوستان جنگلي صفارود

مسير دسترسي به اين بوستان از ابتداي جاده جواهرده در ميدان غربي شهر رامسر آغاز و پس از طي ‪ ۹‬كيلومتر و عبور از مسيري زيبا به اين پارك در كنار رود صفارود مي‌رسد. اين بوستان در ميان دره و در پايين جاده قرارگرفته كه پله‌هايي نيز براي ورود به‌آن از جاده ساخته شده‌است و وجود جنگل، رودخانه، آب معدني، آب و هواي مطبوع به اين مكان جلوه خاصي بخشيده است.

  • دهستان جواهرده

جواهرده در ‪ ۲۷‬كيلومتري رامسر و در ارتفاع ‪ ۱۸۰۰‬متري از سطح دريا قرار گرفته و مسير دسترسي به جواهرده از منتهي‌اليه غربي شهر رامسر بوده كه با عبور از ميان كوههاي مشجر و در امتداد رودخانه صفارود اين منطقه ييلاقي خودنمايي مي‌كند. روستاي جواهرده درفصل تابستان به لحاظ برخورداري از آب وهواي خنك مورد استقبال گردشگران داخلي و خارجي واقع شده و امكانات اقامتي در اين منطقه براي گردشگران فراهم است. روستاي جواهرده علاوه بر زيباييهاي فراوان طبيعي و دارا بودن چشمه‌سارها از قدمت تاريخي تيز برخوردار بوده كه وجود گورستانهاي گبري در آن گوياي قذمت تاريخي اين مكان است.

  • قله ماركوه

قله ماركوه مخروطي شكل، مشجر و جدا شده از سلسه جبال البرز بوده كه در فاصله شش كيلومتري شرق رامسر و سه كيلومتري ساحل دريا و محور ارتباطي تنكابن به رامسر واقع شده است. اين كوه صخره‌اي با وسعت ‪ ۶۰۰‬هزار مترمربع با انواع درختچه‌ها، درختان انجيلي، بلوط، شمشاد و ازگيل پوشيده شده و ارتفاع قله از سطح دريا حدود ‪ ۵۰۰‬متر بوده كه احداث ‪ ۳۴۰‬پله در ضله جنوبي كار صعود را آسان مي‌كند. وجود شهر كتالم، چشم‌اندازهاي زيباي آن به‌دريا، مزارع برنج و باغات چاي و مركبات در شمال قله، تسلط به تپه‌ها و ارتفاعات سرسبز البرز و روستاهاي اطراف و رودخانه نسارود در شرق به اين مكان موقعيتي ويژه بخشيده است. در بلندترين نقطه ماركوه بقاياي يك قلعه برجاي مانده كه احتمالا محيط ديده‌باني حاكمان قديم منطقه بوده است.

  • جنگل دالخاني

مسير دسترسي به دالخاني از خروجي شرق شهر رامسر آغاز و پس از طي هفت كيلومتر در مسير آسفالته رامسر به تنكابن به سه‌راهي جنت رودبار مي‌رسد. جنگل دالخاني پس از طي ‪ ۲۳‬كيلومتر درمسير ارتباطي و آسفالته جنت رودبار در كنار جاده قرار داشته كه براي احداث پارك جنگلي در نظر گرفته شده و اكنون نيز به عنوان يك تفرجگاه مهم شهر رامسر مورد استفاده گردشگران قرار مي‌گيرد.

  • كاخ موزه (موزه تماشاگه‌خزر)

اين موزه در محل كاخ سلطنتي رامسر و در مجاورت غرب هتل بزرگ قرار داشته كه علاوه بر اشيايي كه به نمايش گذاشته ساختمان كاخ نيز ديدني است. اين بنا در اوايل دوران پهلوي در ميان باغي بزرگ باشيوه معماري اروپايي ساخته شده است، سنگهاي مرمر سفيدرنگ در تزيينات خارج بنا و ستونها ومجسمه حيوانات بكار رفته به اين كاخ جلوه‌اي ويژه بخشيده است. هم‌اكنون آثاري از هنرمندان مشهور ايران و جهان شامل مجسمه‌هاي برنزي و سنگي، تابلوهاي نقاشي و فرش در اين كاخ در معرض ديد عموم مردم قرار دارد.

روستای‌ جواهرده‌ در فاصله‌ ۲۵ کیلومتری‌ رامسر و ‌در ارتفاعات‌ دو هزار متری‌ البرز قرار دارد. این‌ ده‌ ۱۵ هزار نفر جمعیت‌ دارد و مردم‌ به‌ دامداری‌، کشاورزی‌ و باغداری‌ مشغول‌ اند. صنایع‌ دستی‌ این‌ منطقه‌ عبارت‌اند از نمدمالی‌، سفال‌، آهنگری‌ و مسگری‌. رامسر تنها راه‌ ارتباطی‌ جواهر ده‌ است‌ و از طریق‌ کوهستان‌ نیز با قزوین‌ مرتبط‌ است‌.

در مورد نام‌ این‌ روستا عقاید مختلفی‌ وجود دارد، برخی‌ آن‌ را «جورده‌» به‌ معنی‌ ده‌ بالا و مرتفع‌ ترین‌ روستای‌ کوهستان‌ برشمرده‌ اند، عده‌یی‌ دیگر ده‌ را به‌ دلیل‌ به‌ دست‌ آمدن‌ آثار قیمتی‌، طلا و جواهرات‌ «جواهرده‌» می‌نامند. در عین‌ حال‌ به‌ اعتقاد مردمان‌ قدیم‌، در روزگاران‌ گذشته‌ زنی‌ به‌ نام‌ جواهر حاکم‌ این‌ منطقه‌ بوده‌ و جواهرده‌ از نام‌ او برگرفته‌ شده‌ است‌.

امروز آب‌ آشامیدنی‌ منطقه‌ نیز از چشمه‌های‌ متعددی‌ چون‌ «سلیمان‌»، «برشی‌» و «کوه‌ کین‌» تأمین‌ می‌شود که‌ در گذشته‌ افراد خیرخواه‌، آب‌ چشمه‌ها را تا نزدیکی‌ ده‌ هدایت‌ کرده‌ اند. «جواهرده‌» ۱۲ محله‌ قدیمی‌ دارد که‌ «جولاخیل‌» بزرگ‌ ترین‌ محله‌ ده‌ و بعد از آن‌ «اوشیان‌ سر»، «سید محله‌»، «برشی‌ محله‌»، «آموسی‌ خیل‌»، «صیقل‌ محله‌»، «چاک‌ دشت‌»، «سراب‌ یا کربلا بنه‌»، «رمک‌ محله‌»، «تنگدره‌»، «فتوک‌ محله‌» و «کهنه‌ تنگدره‌» «شل محله»از دیگر بخش‌های‌ این‌ ده‌ به‌ شمار می‌روند. در داخل‌ گورهای‌ باستانی‌ جواهرده حفاری‌های‌ غیر مجاز زیادی‌ انجام‌ می‌شود. معروف‌ترین کوه‌های آن عبارت‌اند از سرخ تله (بخش شرقی قله سماموس) واژکٰ سه براره رژه(رجه). مرتفع‌ترین این قلل، قله سرخ تله است. لپاسر با چشمه‌های معروف و درمانی آن و سماموس و مقبره شاه یحیی کیایی بر چکاد قله سماموس که دارای یخچال‌های دایمی است از جاهای دیدنی و جذاب آن است. آثار تاریخی چون مسجد آدینه که گویا معبد و آتشکده‌ای زرشتی بوده و نیز گورهای گبری که در چند جای منطقه پراکنده است از آثار تاریخی آن به شمار می‌‌آید. هر چند مسجد آدینه در سال‌های اخیر به آذرخشی که به درخت زبان گنجشک کنار آن برخورد که طعمه حریق شد ولی مسجد کنونی گویا تمدن گذشته نیز است. در گذشته مراسم گل کاری دختران دوشیزه و چشن‌های همراه آن دیدنی بود و از همه مناطق گیلان برای شرکت در این جشن گرد می‌‌آمده اند. اولین تاریخ بنای مسجد آدینه به حدود هفتصد سال وبتوسط شخصی به نام «شل شریف»برمی گردد که نامبرده از بزرگان جواهرده بوده است وخاندان شل آقاخانی (پورمنصوری)از بازماندگان وی می باشند [1]. جواهرده‌ دارای‌ تقویم‌ گالشی‌ است‌ که‌ از لحاظ‌ فرهنگی‌ بسیار حایز اهمیت‌ است‌ و در این‌ تقویم‌ ماه‌های‌ سال‌ به‌ ترتیب‌ عبارت‌اند از: «اول‌ ماه‌»، «مردال‌ ماه‌»، «ده‌ ماه‌»، «ورفه‌ ماه‌»، «اسفندار ماه‌»، «نوروز ماه‌»، «کرچه‌ ماه‌»، «ارکه‌ ماه‌»، «تیرماه‌»، «سیه‌ ماه‌»، «شرر ماه‌» و «امیرماه‌».


روستای‌ جورده‌ با نام جدید جواهرده در فاصله‌ ۲۵ کیلومتری‌ رامسر و ‌در ارتفاعات‌ دو هزار متری‌ البرز قرار دارد. این‌ ده‌ ۱۵ هزار نفر جمعیت‌ دارد و مردم‌ به‌ دامداری‌، کشاورزی‌ و باغداری‌ مشغول‌ اند. صنایع‌ دستی‌ این‌ منطقه‌ عبارتند از نمدمالی‌، سفال‌، آهنگری‌ و مسگری‌. رامسر تنها راه‌ ارتباطی‌ جواهر ده‌ است‌ و از طریق‌ کوهستان‌ نیز با قزوین‌ مرتبط‌ است‌.

در مورد نام‌ این‌ روستا عقاید مختلفی‌ وجود دارد، در گذشته آن‌ را «جورده‌» به‌ معنی‌ ده‌ بالا در مقابل جیرده یعنی پایین ده چنان که در سفرنامه‌های مختلف حتی سفرنامه ناصرالدین شاه قاجار و رابینو آمده است و این گونه نامگذاری در اشکورات و گیلان و مازنداران متداول است و این روستا را می‌‌توان مرتفع‌ ترین‌ روستای‌ کوهستان‌ در پایین چکاد سماموس برشمرد، عده‌یی‌ دیگر ده‌ را به‌ دلیل‌ به‌ دست‌ آمدن‌ آثار قیمتی‌، طلا و جواهرات‌ «جواهرده‌» می‌نامند. در عین‌ حال‌ به‌ اعتقاد مردمان‌ قدیم‌، در روزگاران‌ گذشته‌ زنی‌ به‌ نام‌ جواهر حاکم‌ این‌ منطقه‌ بوده‌ و جواهرده‌ از نام‌ او برگرفته‌ شده‌ است‌.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:39 توسط خبرنگاران |

مختصری از تاریخ تنکابن

 

تنکابن به معنی پایین تنکا است. تنکا شهری بود که در سال 789 منهدم گشت و آن هنگام قلعه ای به نام (دز تنکا) در محل شهر سابق بود.

در تنکابن یازده طایفه بزرگ زندگی می کردند، باقیمانده طایفه های بزرگ عبارتند از: خلعت بری، قوی حصارلو یا قوی اوصلو، کلانتریه، فقیه، طالش، گلیج، رج، اساس، شورج، طالقانی و رودباری. تاریخ تنکابن به گذشته های بسیار دور می رسد. طبق مطالعاتی که از تاریخ به عمل آمده، نخستین مردمی که در این حیطه زندگی می کردند به «مردها» یا «آماردها» موسوم بودند.بیشتر محققین «مردها» یا «آماردها» را ساکنین بومی قبل از آمدن آریایی ها به ایران می دانند «مردها» مردمی سلحشور بودند و همیشه در مقابل پادشاهان و زورگویان دلیرانه ایستادگی می کردند و در تیرانداری بی نظیر بودند.

تنکابن در زمان ساسانیان جزء گیلان محسوب می شد. چون حدود گیلان در آن زمان از تالش تا رود چالوس بود. فرمانروایی این سرزمین سپس در اختیار «باوندیان و قارونیان» قرار گرفت، «پادوسپانان» که از شاخه دوم گاوبارگان بودند تا زمان سلاطین صفوی (شاه عباس اول) حکومت محلی خود را بر این منطقه ادامه دادند، در زمان عمربن العلاء (145-157 هـ) رویان که تنکابن جزئی از آن بود به طبرستان پیوست. دین مردم تنکابن به احتمال زیادتا اوایل قرن دوم زرتشتی بود و اسلام بعد از آن در اینجا نفوذ کرد و حکام عرب که از طرف خلیفه بر این سرزمین فرمانروایی می کردند سنی بودند و مذهب شیعه بخصوص زیدیه بوسیله حسن بن زید (پشت شانزدهم امام المتقین علی بن ابیطالب) در این ناحیه ترویج و انتشار یافت و علت آمدن سادات به طبرستان و دامنه های البرز این بوده است که گماشتگان بنی عباس هر که از خاندان آل علی را می گرفتند شکنجه می کردند یا می کشتند. در نتیجه خاندان آل علی در جهان اسلام پراکنده شدند و بیشترشان اندیشه مبارزه با بنی عباس را دنبال می کردند و گروهی از سادات نیز در دامنه البرز و کوهستان های طبرستان جای گرفتند. در زمان طاهریان محمد بن اوس که از طرف سلیمان بن عبدالله حکومت رویان و چالوس و کلار به او محول شده بود با پسرش شروع به اذیت و آزار و گرفتن مالیات های سنگین از مردم کردند، مردم رویان که جانشان به لبشان رسیده بود سیدی پارسا به نام محمد بن ابراهیم را پیش حسن بن زید فرستادند و آمادگی خود را برای بیعت با او اعلام کردند و در نتیجه نطفه جنبش زیدیه در رویان بسته شد و همین طور سادات زیدی تا قرن هشتم ثبات خود را حفظ نمودند.

بهاءالدین محمد بن حسن بن اسفندیار نویسنده کتاب تاریخ اسفندیار که در فرن 6و7 می زیست در این زمان حدود مازندران را از دینار جاری در شرق ملاط که در نزدیکی هوسم(رودسر) قرار دارد می داند پس در این زمان حدود تنکابن جزء مازندران محسوب می شده و آخرین بازمانده ساداتی که در تنکابن فرمانروایی می کردند سید رکابزن تنکابنی است که از نبیره های سید ابوالحسن بالله بوده، او از سادات بزرگ و حاکم تنکابن و رامسر از سنه (723 هـ) بوده و در آن زمان گرمرود یا سخت سر مرکز تنکابن بوده، بعد از مرگ ابوالحسن موید بالله حکومت کم کم از دست خاندان آنها خارج شد و برادران و فرزندان او به دیه موسوم به شرابه کلایه توطن جستند تا جد سید رکابزن خروج کرده و قسمتی از دیلمستان و شیرود و دو هزار را یه تصرف درآورد. در نتیجه حکومت آنان دوباره مسجل شد. او به یاری نوپاشا رانکوهی،امیره نوجهان فرماندار لاهیجان را کشت و در سال (769 هـ) که همراه با امیر نوپاشا برای از بین بردن فرزندان امیره جهان به لاهیجان لشگر کشی کردند با شکست مواجه شدند.

امیره نوپاشا متواری شد اما سید در مسجد اسبه شوران به دام افتاد و به ضرب تیر و شمشیر از پای درآمد و پس از کشته شدن پای او را با ریسمان بستند و در بازار لاهیجان به دار آویختند.

پس سادات کیا تا قرن هشتم بر این سرزمین فرمانروایی کردن، پس از کشته شدنسید رکابزن تنکابنی که به سادات متقدمه گیلان معروف بود سلسله متاخره گیلان شروع می شود. سر سلسله سادات متاخره گیلان امیر کیای ملاطی بوده که نسبش با امام زین العابدین(ع) می رسد که در سنه (763) در رستمدار وفات یافته و پس از او سید علی کیا در زمان سید رکابزن تنکابنی مزیست بوسیله تاج الدین محمد بن برفجانی که از بزرگان بود از سید رکابزن می خواهد نا جایی را برای اسکان یافتن خود و یارانش به او بدهد.

سید رکابزن گرمرود (رامسر) را به او می سپارد و سید علی کیا پس از مشورت با سید قوام الدین مرعشی مازندران متوجه تنکابن می شود و پس از چندی عازم سخت سر می گردد.

پس از کشته شدن رکابزن سید علی به زور با حمایتی که از سوی قوام الدین مرعشی می شود تنکابن را از چنگ پسر سید رکابزن بدر می آورد و خود حاکم بلامانع تنکابن می گردد و کم کم کار سید علی چنان بالا می گیرد که بربیه پیش که مرکز آن لاهیجان بود دست می یابد و تنکابن را به برادر خود سید هادی کیا واگذار می کند سید علی عاقبت در نزدیکی رشت با تمام یاران و فرزندان به قتل می رسد پس از سید هادی کیا فرزندان او بر تنکابن فرمانروایی می کردند و آخرین بازمانده از این خاندان که خان احمد گیلانی بود حکومتش به دست شاه عباس اول برافتاد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:27 توسط خبرنگاران |